اسفندیار طبری سپتامبر ۲۰۱۹
موضوع محیط زیست اين روزها سر زبانهاست و دانشجویان و دانش آموزان با انرژي حيرت آور در این راستا پیشاهنگ یک جنبش جهانی شده اند. این جنبش یک زلزله سیاسی را به دنبال داشته است، به طوری که سازمان ملل اعلام جلسه فوق العاده می کند و حتی پوتین، رئیس جمهور روسیه خود را به پیمان پاریس متعهد می سازد.
مساله محیط زیست باید به طور آنالیتیک و نه میسیونری مورد توجه باشد، به گونه ای که پیامدها، نتایج و تمایز ها به درستی تجزیه و تحلیل شوند. تنها یک متد تحلیلی بر پایه خرد می تواند به یک پذیرش گسترده مشکلات اساسی در این راه بیانجامد.این از این جهت مهم است، که حتی در میان نخبگان سیاسی برخی به ضرورت و اولویت آن پی نبرده اند و اهمیتی به آن نمی دهند. فلسفه سیاسی محیط زیست خود را با این پرسش مشغول می کند، که تا چه حد پرسش حمایت از محیط زیست با سیستم های سیاسی موجود، از دمکراسی گرفته تا دیکتاتوری، میتواند هماهنگ و همزیست باشد.
سیستم های اجتماعی در عملکرد خود متمایز می شوند. در چنین تمایزی این سیستم ها می توانند تنها آن اطلاعاتی را بپذیرند، که به عنوان یک کد درونداد خوانا باشند. بقیه اطلاعات به عنوان پارازیت از منظر حذف می شوند. مثلا در اقتصاد به عنوان فاکتور تولید، در سیاست به عنوان جلب آرای مردمی که طرفدار محیط زیست هستند یا در علم به عنوان گذاره. اما طبیعت و محیط زیست به طور مستقل فاقد یک کد اجتماعی است ولی به طور زیرساختی تمامی عرصه ها را در برمیگیرد. به این دلیل در حمایت از محیط زیست تنها یه عنوان یک درخواست کار ساز نیست و نمی تواند جدی گرفته شود. باید از کانال سیاسی به آن پرداخت. از اینرو جنبش های محیط زیستی به دنبال نگرش هایی با طیف های گسترده ای از آنارشیسم گرفته تا مارکسیسم و لیبرالیسم هستند. آب، منابع طبیعی و هوا کالاهای اجتماعی هستند که تمام انسان ها را به هم پیوند می دهند.
بر پایه سه دنیای بیرونی، دنیای میانی و دنیای درونی می توان انسان ها را در سه مقوله سوژه، شهروند و فرد متمایز ساخت. انسان به عنوان سوژه در یک رابطه متقابل بیرونی با طبیعت است. در این رابطه باید او به طبیعت و محیط زیستی که در آن زندگی می کند، بیاندیشد و در سلامت آن کوشا باشد. به عنوان شهروند او در یک دنیای میان ذهنی در جامعه است، که اگر به موازین اخلاقی اجتماعی بی اعتنا باشد، مجبور به تبعیت از قوانین حاکم است. به عنوان فرد او داری یک هویت شخصی است. ایده ال یک جامعه دموکراتیک این است، که این سه در یک رابطه متقابل وجود داشته و مورد پرورش و احترام قرار گیرند. از اینرو کشورهای دموکراتیک امروز با این چالش مواجه هستند، که اعضای جامعه را، که به عنوان فرد و شهروند مورد احترام هستند، به عنوان سوژه ای با فکر و اندیشه پرورش دهند و حساسیت او را با مشکلات محیط زیستی بر انگیزند. چنین روند هایی امروز در عرصه جهانی در حال رشد است، که نمونه اخیر آن جنبش „Friday for Future“است. خصلت ویژه کالای اجتماعی این است که بین شهروند، سوژه و فرد فرقی نمی گذارد. از اینرو تربیت شهروند به عنوان سوژه حائز اهمیت است، زیرا حمایت از محیط زیست با سیستم دموکراتیک همساز نیست. شهروندان مجبورند که برای چنین امری از نظر مالی زیانهایی را متقبل شوند که با موازین دموکراسی هماهنگ نیست. اساسا جنبش های محیط زیستی با رهیافت „زیست بوم– مرکزی „ به حمایت از محیط زیست بر خواسته اند که تا اندازه ای با رهیافت انسان مرکزی دموکراسی در تناقض است. آیا می توان برای رسیدن به اهداف محیط زیستی حتی به سلب مالکیت و اجبار شهروندان پرداخت؟ به این دلیل در نظریه های مربوط به محیط زیست و در لیبرالیسم سیاسی این استدلال موجود است، که یک عضو جامعه دموکراتیک صرفا به عنوان شهروند شناخته نمی شود، بلکه „اکو سیتیزن“ یا „اکوشهروند „ است، ، که رفتار شخصی شهروند در مصرف ، و رابطه با طبیعت تربیت لازم را به دست آورد تا آنجا که داوطلبانه در این رستا قدم گذارد.
در نظریه لیبرالیسم سیاسی هر جامعه ای موظف است تا اندازه ای از محیط زیست حفاظت کند که ارزش شهروندان خود را در یک سیستمی از مناطق محفوظ در طبیعت بازتاب دهد. به عبارت دیگر از این نظر هر چه گستره این مناطق بیشتر باشد، محیط زیست بیشتر تحت حفاظت است. می توان اولویت های متفاوتی را در رابطه با این مناطق در نظر گرفت، همچون ارزش حفاظت از اب، ارزش حفاظت از آثار تاریخی، پارک ملی و حفاظت از گوناگونی گیاهان و حمایت از جانوران. در رابطه با این سیستم ارزش گذاری ضوابط متفاوتی می تواند مورد نظر باشد، که باید با مشارکت مردم صورت پذیرد. دیدگاهی که به محیط زیست مرکزیت می دهد، مخالف ایده عدالت منصفانه است و به همین دلیل مخالف مشارکت مردم در اتخاذ تدابیر برای حمایت از محیط زیست است. از این منظر اگر حتی حفاظت از طبیعت به مفهوم سلب مالکیت و خروج مردم مسکون از این مناطق است، اشکالی ندارد. به این دلیل ما احتیاج به یک نوع اخلاق محیط زیستی داریم، که می تواند بر پایه سیستم های اخلاقی موجود، نظیر اخلاق فضیلتی، اخلاق وظیفه ای یا اخلاق بیشینه گرایی استوار باشد. چنین اخلاقی باید همچنین یک خصلت فرانسلی داشته باشد و به این پرسش پاسخ دهد، که چگونه می توان ایده انترناسیونالیستی و ایده ناسیونالیستی حمایت از محیط زیست را با یکدیگر انطباق داد یا هماهنگ ساخت؟ در این راستا چه تغییراتی در قانون اساسی کشوری لازم است ؟ چگونه می تواند عدالت نسلی را در رابطه با محیط زیست تضمین نمود؟ تسلط حال بر آینده موجب پیدایش اخلاق آینده ای که مبنای آن عدالت نسلی است شده است. چه وظیفه ای ما در قبال آیندگان داریم؟
مشکل محیط زیست در ایران
در مورد ایران یا دیگر کشورهای دیکتاتوری و غیر دمکراتیک، که کانال سیاسی برای خواست های محیط زیستی بسته است، راهی به جز مقاومت مدنی و سیاسی از سوی نهاد های اجتماعی و احزاب سیاسی وجود ندارد. در این جوامع نه حقوق شهروندی وجود دارد و نه هویت فردی مورد احترام است. نخبگان مدنی و سیاسی با چالشی بسیار دشوار روبه رو هستند. در ایران ما احتیاج به یک منشور سبز داریم که در آن هم حقوق شهروندان و هم محیط زیست تضمین شده باشد. در آلمان در سال ۱۹۶۱ این منشور سبز تدوین شده است.
بنا به گزارشات علمی، فاجعه بزرگ کمبود آب ایران را تهدید می کند. حکومت جمهوری اسلامی با سیاست اشتباه کسب انرژی و استفاده از منابع طبیعی و فسیلی مسئول مستقیم این فاجعه است. از اینرو فرصت زیادی نداریم و باید به طور فعال در کنار افشاگری این سیاست های نابخردانه جمهوری اسلامی ایران، به طور فعال در یافتن یک راه حل کوشا باشیم. در این راستا مهمترین موضوع ها که باید مورد توجه مردم و نخبگان ایرانی قرار گیرد پاسخ به پرسش های زیرین است:
- مشکل آب: چه راه حل هایی برای مشکل آب در ایران وجود دارد؟ تجربه کشور های دیگر، به ویژه اسرائیل در این رابطه چه بوده است؟
- مشکل انرژی: واقعیت این است که ایران پتانسیل بسیار بزرگی در استفاده از انرژی های جایگزین، به ویژه فوتوولتاج دارد. اما این امر نیز بدیهی است، که برای دوران گذار به استفاده انرژی های فسیلی به ویژه گاز اهمیت ویژه ای دارد. در این رابطه می توان و باید از تجربه کشورهایی همچون آلمان که از تکنیک های نیروگاهی گازی بسیار مدرن برخوردارند، استفاده کرد.
- جلوگیری از آلودگی هوا و آب: در تهران و شهرهای بزرگ ایران، درجه آلودگی هوا فاجعه بزرگی است، که پیامد استفاده از سوخت های فسیلی بدون استفاده از فیلتر های تکنیکی لازم در عرصه حمل و نقل و تولیدات کارخانه ای می باشد. در این رابطه نیز باید از تجربه کشورهای صنعتی استفاده کرد . علاوه بر این یکی از عوامل مهم این آلودگی ها، استفاده از مواد سوختی غیر استانداردی است که برای خود رو ها در ایران تولید می شود. از اینرو میزان بیماریهای سرطان و ریوی بسیار رو به افزایش است.
- حفظ ذخائر طبیعی: حکومت جمهوری اسلامی در استفاده از منابع زیرزمینی، چه آب، چه سنگ های نادر، چه نفت، گاز و طلا و غیره حد و مرزی نمی شناسد. در این رابطه باید به یک برنامه فرا نسلی رسید، که چگونه می توان تداوم نسلی و ساستنبیلیتی این ذخائر را تضمین نمود.
- کاستن گاز کربنیک: یکی از مشکلات مهم دوران ما که حیات در کره زمین را از طریق افزایش دما به طور جدی به خطر انداخته است، مسئله گاز کربنیک است. یافتن راهکارهایی در این رابطه، تا اندازه ای که توان رشد و پیشرفت اقتصادی ایران را به خطر نیندازد، ما را با تمام مردم دنیا پیوند می دهد. اما نه صرفا به دلیل این پیوند، بلکه همچنین به دلیل نتیجه مستقیمی که افزایش دمای کره زمین برای ایران دارد، نظیر کمبود آب و فجایع طبیعی، تلاش در کاهش تولید گاز کربنیک باید به عنوان یک وظیفه ملی شناخته شود.
- انرژی اتمی: با فاکت های متفاوت می توان نشان داد، که ایران به انرژی اتمی احتیاج ندارد. علاوه بر این استفاده از انرژی های جانشین در یک دوران کوتاه مدت تنها، به دلیل ضرورت در روند صنعتی شدن، تنها به همراه استفاده از ذخایر فسیلی، در راس آن گاز، ممکن است. در درازمدت اما باید در نیروگاه های فسیلی به ویژه توسط نیروگاه های خورشیدی جایگزین شوند. دو استدلال مهم علیه انرژی اتمیعبارتند از: زباله های اتمی و خطر زلزله زیرا ایران در مجاور لایههای تکتونی قرار دارد. این درست است که ایران برای رشد اقتصادی و پیشرفت صنعتی احتیاج به یک انرژی پایدار دارد و چنین پایداری، به دلیل عدم امکان ذخیره انرژی های جایگزین، هنوز وجود ندارد. اما با توجه به اینکه ایران، پس روسیه، بزرگترین تولید کننده گاز در جهان است، می تواند در دوران گذار به انرژی جایگزین و تکامل تکنیک ذخیره این انرژی ها، به راحتی از نیروگاه های گازی بسیار مدرن و بازدهی فراوان استفاده کند، بدون اینکه قدمی در راه انرژی اتمی گذارد. ایران برای در جهت روند صنعتی شدن به انرژی زیادی احتیاج دارد. پیشرفت در پزشکی و سیستم های دیجیتالی بدون انرژی کلان ممکن نیست. استفاده از نیروگاههای ترکیبی حرارتی می تواند در کوتاه مدت انرژی لازم برای چنین هدفی را برآورده کند. در مراحل بعدی، به طوری که اشاره شد، به ویژه استفاده از فوتوولتاژ برای ایران بازدهی کلانی دارد.
با توجه به این نکات می توان چنین خلاصه کرد:
- که توافق بر یک منشور سبز یا وارد کردن اصل حمایت و حفاظت از محیط زیست در قانون اساسی امری است که می توان در آینده پیگیر آن بود.
- علاوه بر این باید با مشکل آب، احتمالا با اختصاص دادن یک وزارت خانه مستقل به آن، نظیر کشور اسرائیل، با این چالش فاقد از هر نوع دسته بندی ایدئولوژی روبه رو شد.
- و نیز ترویج آگاهی و تربیت مردم در حمایت از محیط زیست هم از دیدگاه ملی و هم بین المللی بسیار مهم است.
- استفاده از انرژی خورشیدی و فوتوولتاژ به عنوان انرژی برتر در ایران باید در دستور کار قرار گیرد.
- استفاده از نیروگاه های ترکیبی در کوتاه مدت برای رشد تکنیک و صنعت، شاید حدود ۱۵ تا ۲۰ سال، باید مورد توجه قرار گیرد . جایگزینی قدم به قدم گاز به ویژه توسط فوتوولتاژ باید هدف اصلی در این راستا باشد.
مقالات مندرج در سایت نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.