پدرام اعرابی-
این حکم ساده که به صورت یک جملۀ خبری نوشته شده، محصول تحلیلی در مورد سیاست های توسعه طلبانه جمهوری اسلامی ایران از ابتدای انقلاب خودش تا حال حاضر بوده است. اگر بپذیریم که ساختار نظری حکومت فعلی ایران، ساختاری مذهبی-شیعی بوده، می توان در ادامه گفت که چنین ساختاری در حال حاضر و با حذف تمام رقبای نظری شیعه در داخل و خارج از مرزهای خود، تبدیل به روایتی اختصاصی از مسئله ی دین اسلام و از آن مهمتر روایتی انحصاری از مسئله ی مذهب شیعه شده است. محدود کردن تفاسیر متعدد فقاهتی از شیعه ی دوازده امامی توسط جمهوری اسلامی، معنای اصیل این ساخت قدرت را با فاشیزم شیعی یا رادیکالیسم شیعی همسو کرده است. می توان عصر حاضر را عصر ظهور و بروز فاشیسم شیعی با محوریت روایتی انحصاری از جمهوری اسلامی و سپاه و علی خامنه ای از تفسیر متن مذهبی این جامعه ی بزرگ اسلامی دانست. شاید بتوان گفت جمهوری اسلامی به واسطه ی شیعۀ سیاسی توانسته است بسیاری از نیروهای شیعه ی سنتی را حول محور قدرت خود تجمیع کند. این ساختار اگرچه در بُعد استراتژیک قصدش پیش بردن مقاصد انحصارطلبانه ی خود حول محور شیعه ی فقاهتی و سیاسی است، ولی به لحاظ تاکتیکی نیز دو امکان مهم تاریخی را بدست آورده است. اولین امکان منطقه ی غنی نفت خیز و ذخایر وسیع گاز در ایران است و دیگری امکان بهره برداری وسیع از شکاف موجود در میان دولتهای روسیه و چین با غرب، است. اگرچه این امکان چیزی خارج از اراده ی این ساختار ارتجاعی است، اما امکاناتی دیگر نیز هستند که باعث تقویت جایگاه نظام فوق شده است که مستقیما برآمده از نوع نگاه ایدئولوژیک این سازمان سیاسی است. لذا می توان گفت تاسیس نیروهای نظامی و میلیشیای، این نظام فاشیستی در منطقه را از هر زمانی قدرتمند تر کرده است. این ابداع سیاسی یکی از مهمترین امکاناتی است که این نظام توانسته است با استفاده از دو وضعیت تاکتیکی خود یعنی نفت داخل و شکاف های خارج،راهی برای توسعه ی سیاستهای تمامیت خواهانه خویش باز کند.
ساختارهای نظامی برون مرزی در نظام ولایی ایران، که بیشتر از شکل گیری آغازین سپاه و حزب الله لبنان به بعد صورت بندی میشوند، واجد یک ساختار بسیار ساده هستند. ساختارشان چنین است که نیروهای سنتی شیعه در درون جوامع شیعه را شناسایی کرده و با جذب مالی و عاطفی ایشان، آن افراد را به نیروهایی جنگاور تبدیل میکنند. شاید برای فهم این مکانیزم ساده بهتر است سری به دست نوشته های چمران زد و مسیری که او را تبدیل به یک نیروی نظامی شیعه کرد، مورد مشاهده قرار داد. چمران از دعوت صادق قطب زاده برای رفتن او به جنوب لبنان سخن میگوید و اینکه فردی به نام موسی صدر آنجا مستقر است. قطب زاده از نوعی تشکیلات نظامی سخن میگوید و او بنا به روایت خودش و توصیه ی قطب زاده به لبنان وارد شده و هشت سال در آنجا میماند. هشت سالی که می شود آن را آغازی مهم برای شروع تشکیلات حزب الله دانست. تحولات داخل ایران شکل دیگری می یابد و او به دستور خمینی باز می گردد ایران و باقی ماجرا که از تاسیس سپاه آغاز می شود و صرفا به اعزام دو هزار نیروی ایرانی به لبنان ختم نمی گردد و تا حال حاضر نیز شاهد شکل گیری انواع و اقسام نیروهای نظامی مشابه در نقاط دیگر خاورمیانه هستیم.
حزب الله در سال ۱۹٨۰ رسما راه اندازی شد و در سال ١۹٨۵ مانیفیست اصلی خود را به تمام دنیا ارسال کرد. این سازمان نظامی از همان آغاز پرده از سیاست های توسعه طلبانه ی خویش برداشت و با شعارهایی حول محور عدالت اجتماعی و جنگ با امپریالیسم، تلاشی جدی در حذف اسرائیل در جهان را به عنوان هدف مهم خویش بیان کرد. حزب الله در درگیری های متعددی که با اسرائیل داشت به عنوان یک اهرم فشار برای جمهوری اسلامی عمل کرده است و به نوعی با گروگان گرفتن اسرائیل درمنطقه به واسطه ی حزب الله و به همراه بازوی دیگرش یعنی حماس که نیروی سنی مذهب ولی همسو با سیاستهای منطقه ای جمهوری اسلامی است، این نظام توسعه طلب شبه نظامی و فاشیستی، توانسته است در برهه هایی از زمان توازن قوای منطقه را به نفع خودش مصادره به مطلوب کند.
ساختار تحریمهای آمریکا نه تنها ساختار سیاسی و اقتصادی حکومت ایران را مورد تهدید قرار داده، بلکه در سویی دیگر یکی از محوری ترین بازوهای توسعه طلبانه ی این نظام سلطه طلب را نیز هدف قرار داده است. تشدید تحریم های نظامی-نفتی-اقتصادی ایران از جانب آمریکا، و کاهش سهم جدی فروش نفت ایران در اوپک، باعث تضعیف وضعیت مالی این حکومت شده است. استبداد ایدئولوژیک داخلی و توسعه طلبی های نظامی افسارگسیخته ی خارجی، دو بال رسمی این ساختار سراپا خطرناک و فاشیستی هستند که تحریم های آمریکا، در این مدت مدید، هر دو سوی این قوت نظام را مورد هدف قرار داده است. اینک، حکومت ایران که در بحران مسائل داخلی خود گیر کرده است، نمی تواند از مکانیزم سابق خود که حضور در مرزهای خارجی خویش هست دست بردارد. ناچار است هم تامین مایحتاج نیروهای خارج خود را، ولو با وقفه ای به نحو احسنت، انجام دهد و هم در مسیر سرکوب مردم داخل ایران و تهدید و فریب ایشان گامهای موثری بردارد. می توان با نگاهی اجمالی متوجه شد که ارتباط جدی ای بین مدیریت هم زمان دو مشکل اصلی جمهوری اسلامی ایران وجود دارد. از سویی سرکوب در داخل و تهدید و ارعاب، از سویی جنگ در خارج و مقاومت و تهدید جهانی. در چنین شرایطی، اگرچه حکومت علی خامنه ای در طرحهای تامین بودجه ی داخلی دچار بحران شدید است، اما باز هم تامین بودجه ی نیروهایی چون حزب الله و حماس و حشد الشعبی را نمی تواند از پلانهای اساسی خود حذف کند، چون همانطور که مطرح شد، بقای رسمی این ساختار مافیایی و سرکوبگر، مستقیما متصل به همین بازوهای بیرونی خود است تا بتواند در بزنگاههای مهم تهدید های جدی ای برای جامعه ی جهانی ایجاد کند. کما اینکه با حمایت رسمی خود از حوثی ها در عربستان چنین نقشی را ایفا کرد و توانست با حمله به آرامکو و بنادر عربی خلیج، فشارهایی را به دول عربی وارد کرده و ائتلاف پیش آمده بر علیه خودش را سست کند.
در روزهای اخیر، آغاز جنبش های اجتماعی مهم در میدان های عملیاتی برون مرزی نظام مافیایی و فاشیستی جمهوری اسلامی، یعنی عراق و لبنان، می تواند به عنوان نوعی تشدید بحران چندگانه ای لحاظ شود که شاید بتوان به نوعی ان را محصول تحریمهای رسمی آمریکا دانست. کما اینکه در چند ماهه ی گذشته، حزب الله دست به تعدیل نیروهای خارجی خودش زده است و نیروهای اداری اش را معلق کرده و به کشورهای خودشان بازگردانده است و شبکه های رادیویی و تلویزیونی نیروهای تروریستی این گروه مسلح سیاسی، دچار کسری بودجه شده اند که همین مطلب عاملی جهت اعتراضات درون-سازمانی شده است. نیز حضور چنین ساختار ناتوانی (مدیریت سپاهی خامنه ای) برای مدیریت اوضاع سیاسی جامعه، که همواره راهی جز تهدید و ارعاب و سرکوب را در پیشینه ی خود در دست نداشته است، عامل دیگری در از هم پاشیدگی رابطه ی اجتماعی و مدنی نیروهای سیاسی همسو با خود در جامعه ی جهانی شده است و مردمی که مدتها به علت رویاهایی که در سر داشتند یا به واسطه ی تامین مالی انتظاراتی از این نظام ورشکسته شدند، این روزها بیشتر متوجه ناتوانی این ساختار برای تامین وعده های خودش شده اند.
اگرچه چنین ساختارهای فاشیستی ای در شرایط بحران دست به جنایات وسیعی خواهند زد و شرایط را به هر نحوی شده تلاش می کنند به سمت خود بازگردانند، اما آنچه که به طور مکرر در تاریخ تحولات در جوامع تحت سلطه ی نظامهای فاشیستی شاهدش بوده ایم، این نکته را یادآور می شود که تند کردن بازی از جانب چنین ساختارهایی خود به سرعت باعث تخریب دیالکتیکی جایگاه خودشان خواهد شد و سرعت فروپاشی این نظام ها را افزون خواهد کرد. لذا هرچند لبنان و عراق در این روزها درگیر نزاع های خیابانی با عوامل جنایتکار این نظام سرکوبگر و فاشیستی هستند، اما حاصل این بازی چیزی جز نابودی و شکست قطعی این ساختار ایدئولوژیک و تمامیت خواه نخواهد بود.
*مقالات مندرج در سایت نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.