مجید ناصری-
مرکز آمار ایران نرخ بیکاری کشور را بر پایه رهنمودهای سازمان بینالمللی کار با سه ملاک عمده تعریف میکند. در انطباق با این رهنمودها، بیکار کسی است که:
یک) در هفته پیش از آمار گیری حتی یک ساعت هم کار نکرده باشد؛
دو) فعالانه در جستجوی کار باشد و با ثبت نام خود در مراکز کاریابی رسمیاراده خود را به «کار جویی» آشکار کند؛
سه) کاری را که به او پیشنهاد شده و منطبق بر شرایط او تشخیص داده شده، حد اکثر طی مدت پانزده روز بپذیرد.
تا این جا مشکلی نیست و می توان پذیرفت که مرکز آمار ایران، بر پایه رهنمودهای سازمان بین المللی کار که به آن اشاره کردیم، نرخ بیکاری کشور را ۱۱.۵ درصد ارزیابی کرده است. مساله آن است که آنچه از سوی مرکز آمار اعلام کرده، تنها «بیکاران مطلق» را در بر میگیرد. و یا بهتر بگوییم، مرکز آمار ایران نرخ اعلام شده خود را تنها با تکیه بر شمار «بیکاران مطلق جوینده کار» محاسبه کرده است.
در کشورهای عضو اتحادیه اروپا نرخ «بیکاری مطلق» را بر پایه همان ملاکهای سازمان بین المللی کار محاسبه میکنند و مثلا آنرا «گروه اول» می نامند، ولی در کنار آن گروههای دوم و سوم و غیره را هم میاورند تا وضعیت بازار کار آنگونه که هست به نمایش گذاشته شود. در عوض نرخ بیکاری مرکز آمار ایران تنها بر اساس جمعیت متشکل گروه اول (بیکاران مطلق جویای کار) محاسبه میشود و چون دیگر گروههای بیکار را در نظر نمیگیرد، افکار عمومیاز آن سر در نمیآورد.
در واقع در محاسبه نرخ بیکاری ۱۱.۵ درصدی، که معادل حدود سه میلیون و سیصد هزار بیکار است، مرکز آمار ایران شمار بسیار زیادی از بیکاران را به فراموشی سپرده است، از جمله:
الف) صدها هزاران نفری که بعد از سالها جستجوی کار، اصولا نا امید شده و خود را از بازار کار کنار کشیدهاند، به این معنا که نام آنها در هیج کجا به عنوان جوینده کار به ثبت نرسیده و مرکز آمار هم طبعا، در محاسبه نرخ بیکاری، آنها را در نظر نمیگیرد.
ب) صدها هزار نفری که مجبورند به مشاغل پاره وقت تن بدهند، چون کار دایمی پیدا نمیکنند. اینها نیز از آمار «بیکاران مطلق» حذف میشوند، چون کافی است کسی تنها یک ساعت در هفته کار کند تا در رده «بیکار مطلق» نباشد. به بیان دیگر در نرخ ۱۱.۵ درصدی مرکز آمار، شاغلان پاره وقت اجباری جایی ندارند.
ج) جمعیت زیادی که سالها وقت خود را در دانشگاه گذرانده و هزینه زیادی را بر سر این کار گذاشتهاند، ولی بعد از پایان تحصیلات عالی چون در رشته تخصصی خود و رشتههای مشابه آن شغلی پیدا نکردهاند، به ناچار به فعالیتهایی روی آوردهاند که از دیدگاه خود آنها و بستگانشان کار به مفهوم واقعی کلمه به حساب نمیآید.
د) شمار زیادی از جوانانی که به رغم تمایل خود برای ورود به بازار کار، شغلی پیدا نکرده و به ناچار به مراکز آموزش عالی روی آوردهاند و در این مراکز نیز، باز به دلیل یاس از بازار کار، تحصیلات خود را گاه حتی تا مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا ادامه میدهند، بدون آنکه مطمئن باشند تداوم تحصیل می تواند زمینه دستیابی به شغلی منطبق بر مدارک دانشگاهی را برای آنها فراهم بیآورد. به بیان دیگر ادامه حضور آنها در دانشگاه بیشتر بر «وقت گذرانی» متکی است تا بر یک طرح عقلایی در راستای آماده شدن برای یک حرفه.