تراژدی نظامی گری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی- حمید آقایی

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

حمله هوایی به کاروان قاسم سلیمانی توسط پهبادهای امریکایی موج گسترده ای از واکنش های موافق و مخالف را برانگیخت. محکوم کردن این اقدام از سوی اصلاح طلبان قابل پیش بینی بود. اگرچه عناصر شاخص این جریان همواره یکی از منتقدین اصلی حضور و دخالت سپاه پاسداران در سیاست داخلی و خارجی و بویژه منطقه ای این نیروی نظامی بوده اند. با این حال محکوم شدن این حمله توسط اصلاح طلبان، با توجه حمایت دائمی این جریان از کلیت نظام جمهوری اسلامی قابل فهم است و نمی تواند تعجب برانگیز باشد؛ همانطور که در گذشته نیز قرار گرفتن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لیست سازمانهای تروریستی توسط دولت امریکا از طرف این جریان محکوم شده بود.

اما محکوم شدن این اقدام از سوی برخی جریانات سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، جریاناتی که خود را خارج از این نظام و اپوزیسیون آن می بینند، و یا سکوت و اتخاذ مواضع وسط و دو پهلوی برخی دیگر، بسیار پرسش برانگیز است؛ پرسش و علامت سوالی که با حمایت گسترده نیروهای منطقه ای جمهوری اسلامی از جمله حشد شعبی و حزب الله لبنان از قاسم سلیمانی و آشکارتر شدن نقش او در گسترش هلال شیعی و بجا گذاشتن صدها هزار کشته بخاطر حمایت از بشار اسد، هر روز برجسته تر می شود.

مخالفت ها و محکوم کردنهای مزبور از سوی سازمانها و جریاناتی صورت می گیرند که خود را تحول خواه می نامند و همواره یکی از منتقدان اصلی نظامی گری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی و دخالت های منطقه ای سپاه پاسداران بوده اند؛ سازمانهایی که حتی در تحلیل ها و نظریات استراتژیک خود، خواهان تحولات ساختاری در نظام جمهوری اسلامی و یا حتی عبور از آن هستند. که اگر فرض را بر این بگیریم که بخش عمده این جریانات، برخلاف اصلاح طلبان، منافع خاص اقتصادی و یا انگیزه مشارکت در قدرت سیاسی را ندارند، می توان، بنظر نگارنده، علت این مواضع را به خاستگاه های ایدئولوژیک آنها نسبت داد.

خاستگاه ایدئولوژیک مورد اشاره اما به معنای مرسوم و شناخته شده ایدئولوژی هایی مانند کمونیسم و ناسیونالیسم نیست؛ بلکه نوعی نظام فکری-سیاسی است که اگرچه مانند گذشته رادیکال نمی باشد اما همچنان بارقه هایی از گذشته های دور، از دوران جنگ سرد و مبارزات ضد امپریالیستی را با خود حمل می کند و بنظر می رسد از جوهر اصلی این تفکرات ایدئولوژیک رهایی نیافته است.

حمایت های بعضا بی دریغ بخش بزرگی از نیروهای چپ از اسلامیون حاکم بر ایران، در سال های اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی، واقعیت پوشیده ای نیست. در آن دوران جریانات مزبور، خط امام و حزب الله را متحد طبیعی خود در مبارزات ضد امپریالیستی می دانستند و با آنها همکاری می کردند. خط مشی و سیاستی که دشمن اصلی مردم ایران را لیبرالهای وطنی و بورژوازی مدرن می شناخت و آنها را جاده صاف کن امپریالیسم معرفی می کرد و خواهان مسلح کردن سپاه به سلاحهای سنگین بود. راهبردی که از نظریات “حمایت از خرده بورژوازی بومی” و “راه رشد غیر سرمایه داری” که از سوی اتحاد جماهیر شوروی تبلیغ و ترویج می شد، تغذیه می کرد و روحانیون و بخش سنتی و مذهبی جامعه ایران را همراه خود می دانست. نظریه پردازان این جریانات نیز تصور می کردند که این اتحاد و همکاری یک بازی برد-برد برای طرفین خواهد بود.

روند تحولات اما بر خلاف این تصورات و پندارهایِ ایدئولوژیک، و بسیار متاثر از دوران جنگ سرد، پیش رفت و بازی برد-برد به یک رقابت برد-باخت تبدیل گردید، که بدنه اصلی جریان های چپ یکی از قربانیان اصلی آن بود. تحولاتی که در دامن آن بتدریج “نظامی گری در سیاست داخلی و خارجی” و “سیستم فرهنگی-امنیتیِ مبتنی بر ایدئولوژی شیعهِ ضد دنیای آزاد و مدرن” به شاخصه های اصلی حکومت جمهوری اسلامی تبدیل گردید؛ بطوریکه می توان گفت که مهمترین عاملی که موجب بقای بیش از چهار دهه حکومت اسلامی شده است همین قدرت نظامی-امنیتی در داخل مرزهای ایران و منطقه خاورمیانه است، که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بویژه سپاه قدس بنیانگذار اصلی آن می باشد.

دو دیدگاه متفاوت از سیاست خارجی

در زمینه استفاده از قدرت، بویژه قدرت نظامی در عرصه های بین المللی، دانشمند و نظریه پرداز سیاسی اهل امریکا، John J. Mearsheimer، در کتاب خود تحت عنوان: ” The Tragedy of Great Power Politics”  می نویسد: “بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در رفتار سیاسی قدرت های بزرگ جهانی (بویژه امریکا و روسیه) تغییر فاحشی دیده نمی شود. در حقیقت این قدرت های جهانی همچنان در پی تعامل و ایجاد تعادل در سطوح منطقه ای و بین المللی بر مبنای رقابت در عرصه  سیاسی و نظامی هستند. اراده معطوف به قدرت هنوز هم رفتار های سیاسی این دولت ها را رقم می زند. که طبیعتا این تعادل ایجاد شده در عرصه رقابت های بین المللی در عمق و ریشه های خود همچنان انباشته از بی اعتمادی نسبت به یکدیگر و آمادگی برای استفاده از ابزار خشونت، در صورتیکه شرایط ایجاب کند، می باشد.”

دیدگاه اول در زمینه سیاست خارجی مبتنی بر اصلی است که مائو، رهبر انقلاب چین، در کتاب معروف خود فرموله می کند که “قدرت سیاسی از لوله تفنگ خارج می شود”. وی در جای دیگری از همین کتاب اشاره می کند که “انقلاب مهمانی شام نیست”. او چون همه حقیقت مطلق را در انقلاب خلق چین می دید، در واقع به زبان دیگر می گفت که انقلاب از دهانه اسلحه خارج می شود، حتی وی حقیقت را اینگونه می دید، حقیقت نیز از منظر او از دل گفتارهای انقلابی و ایدئولوژیک بیرون می آمد، ایدئولوژی که آتش تهیه گفتمانهای آنرا سلاح گرم فراهم می آورد. حقیقت نیز از در نزد او از دهانه سلاح گرم خارج می شد.

این اصل در شرایط حاضر نیز بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی و نیز قدرت بزرگ نظامی جهان بویژه امریکا و روسیه حاکم است. راهبرد رقابت برای کسب قدرت، که معمولا به بهانه تامین امنیت ملی توجیه می شود، بر مبنای این اصل تنظیم می گردد و محور اصلی سیاست بین الملل و ژئوپولیتیک این قدرت ها را تشکیل می دهد. و در این میان، نوع حکومت و روابط و مناسبات سیاسی-اقتصادی درون این کشور ها نقش تعیین کننده ای در سیاست خارجی آنها ندارند؛ بلکه  این مبارزه برای قدرتِ بیشتر در عرصه بین المللی است که رابطه های خارجی و جبهه بندی ها را رقم می زند.

برای مثال زمانی دولت اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده امریکا علیه آلمان نازی و ژاپن متحد می شوند و زمانی دیگر امریکا با نیروهای مسلمان علیه نظام کمونیستی شوروی متحد می گردد و از آنان در برابر نیروی سرخ حمایت سیاسی و نظامی می کند.  که البته بسیار طبیعی است که هدف و نتیجه این رقابت های سیاسی، آنطور که توسط قدرت های جهانی ادعا می شده است، نه صلح بوده و نه امنیت و آرامش؛ بلکه همواره مسابقه قدرت و بدنبال آن  تراژدی جنگ بوده است.

سیاست خارجی دولت های ایران از زمانی که کشور ما پس از دوران صفویه متحد شد، و بار دیگر کشور ایران بعنوان یک کشور واحد و مستقل وارد عرصه های سیاسی و بین المللی آن زمان گردید، تا کنون بر مبنای حفظ امنیت نظام سیاسی حاکم بر کشور و رقابت های منطقه ای شکل گرفته است، سیاست هایی که بنظر نگارنده یکی از علت های اصلی خسارت های جبران ناپذیر برکشور و مردم ایران بوده اند.

سیاست خارجی در دوران صفویه، که یکی از اصول آن عدم  دوستی و همکاری با کفّار (یعنی اروپائیان) بود، عملا در جنگ قدرت با دولت عثمانی و تضاد شیعه و سنی خلاصه می شد. جنگ قدرتی که ملت ما را از یک رابطه سالم با کشورهای اروپایی که تازه رشد صنعتی- علمی و فرهنگی را آغاز کرده بودند، بازداشت و رابطه  دولت صفوی با قدرت های اروپایی را در حد باج دهی به آنها برای مقابله با دولت عثمانی محدود نگاه داشت.

سیاست خارجی دول بی کفایت قاجار نیز بر موازنه مثبت و باج دهی به کشورهای خارجی و قدرت های آن زمان، برای حفظ تاج و تخت و حرم سراهای شاهان قاجار، خلاصه می شد. تمرکز قدرت تصمیم گیری و اجرایی کشور که در دست شاهان  قاجار و درباریان بود مجالی برای مشارکت مردم در عرصه ی سیاست خارجی  کشور باقی نمی گذاشت . جهل قاجاریان از یک سو و حرص و ولع پادشاهان قاجار از سوی دیگر کشور ما را عملا بازیچه دست قدرت های آنزمان و تحمیل معاهدات یکطرفه و امتیازات سیاسی و اقتصادی پی در پی به قدرتهای شمالی و جنوبی ایران کرد؛ که در یک کلام می توان این سیاست خارجی را بند بازی سیاسی مابین قدرت های جهانی، برای حفظ تاج و تخت خود، خلاصه نمود.

ورود به بازی قدرت برای حفظ منافع خود این بار در دوره رضا شاه پهلوی بصورت نزدیکی به آلمان نازی ظاهر می شود. خطای استراتژیکی که موجب سرنگونی اولین پادشاه سلسله پهلوی گردید و کشور ما را بار دیگر از شمال و جنوب در معرض دخالت و تجزیه قرار داد. به گواه تاریخ در دوره زمامداری رضا شاه، “ایران رابطه نزدیکی با کشور آلمان برقرار کرد بطوریکه این کشور به بزرگترین شریک تجاری ایران تبدیل شد و بیش از سه هزار کارشناس آلمانی در ایران استقرار یافتند. این افزایش رابطه با آلمان باعث تیرگی روابط با انگلیس و شوروی شد و یکی از علت‌های حمله این دوکشور در سال ۱۳۲۰ به ایران شد.”( ویکی پدیا- رضا شاه)

سیاست خارجی دکتر مصدق که به سیاست موازنه منفی معروف است در واقع عکس العملی بود در برابر سیاست موازنه مثبت دول قاجار و در جهت ممانعت از دخالت بیگانگان. اما این سیاست در شرایطی که کشور در موقعیت ضعیفی بود و دشمنان داخلی و خارجی زیادی داشت و با توجه به این واقعیت که ترس اصلی امریکا نفوذ شوروی بود، سیاستی ایده الیستی، عکس العملی و از موضع ضعف و به عبارتی از موضع یک قربانی بود.

گفته می شود که “مصدق مخالف پذيرش قرار داد پيمان متقابل با آمريكا بود، که  به همین دلیل نیزارسال كمك نظامي آمريكا به ايران در اوائل ژانويه ۱۹۵۲(اواخر دي ماه ١٣۳۰) متوقف گرديد. در حالیکه دکتر مصدق نزد دولتمردان ایالات متحده آمریکا به عنوان بهترین گزینه در برابر کمونیسم شوروی تلقی می‌شد”. بنظر نگارنده، با درکی که اکنون از آن شرایط داریم مصلحت آن بود که این قراداد بسته می شد. البته اراده ای قوی نیز لازم بود که بتواند در برابر موج قوی مخالفین امریکا در داخل مقاومت کند.

سیاست خارجی ملی و لیبرالیستی

دیدگاه و نظریه دوم را می توان “سیاست ملی و لیبرالیستی” نامید که براین اصل استوار است که سیاست خارجی دولت ها را می بایست نظام قانومند و مناسبات سیاسیِ ملی و درون کشوری رقم بزند. بعبارت دیگر سیاست بین المللی و قواعد بازی سیاسی در این عرصه پدیده ای مجزا از سیاست داخلی و قواعد آن در عرصه مناسبات اجتماعی و مردمی نیست، بلکه انعکاسی از آن می باشد. الهام بخش این تفکر امانوئل کانت است که در کتاب صلح ابدی در سال ۱۷۹۵، که متاثر از انعکاس ها و امواج انقلاب فرانسه است، قطعه ای به این مضمون دارد: “کشورهایی که از یک نظام حقوقی، قانونمند و مردمی برخوردار باشند در سیاست خارجی وارد جنگ و مبارزه قدرت نمی شوند، زیرا مردم این کشورها در درجه اول خواهان صلح، امنیت و آرامش هستند. صلح و آرامشی که از طریق آن رفاه و آرامش اجتماعی و رشد اقتصادی نصیبشان می شود. بنابراین در سیستم های دمکراتیک که رای مردم لحاظ می شود، رای مردم مسلما علیه جنگ و مبارزه برای قدرت در عرصه بین المللی خواهد بود.”

در “سیاست ملی و لیبرالیستی” مشخصات سیاسی و نوع روابط و مناسبات دولت با مردمشان باید تاثیر مستقیم و بلاواسطه بر سیاست خارجی آن کشور داشته باشد . بعبارت دیگر روابط بین الملل باید انعکاسی باشد از روابط داخلی و نوع نظامهای سیاسی و اقتصادی هر کشور. و اگر یک سیستم سیاسی بصورت دمکراتیک و لیبرالیستی اداره شود، قاعدتا آن نظام سیاسی نباید خود را در سیاست خارجی و بین المللی اش مشغول و درگیر جنگ قدرت با دولت های دیگر، که معمولا در پوشش امنیت ملی و یا منافع ملی ظاهر می شود، نماید.

تراژدی نظامی گری در سیاست خارجی

تجارب تاریخی بیشماری از تبدیل شدن نظامی گری در سیاست خارجی به یک تراژدی بزرگ وجود دارند. از برجسته ترین این تجارب شکست نظام سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی در رقابت تسلیحاتی با امریکا در دروان جنگ سرد بود. شکست بزرگ امریکا در جنگ ویتنام، که آن نیز محصول جنگ قدرت در رقابت های ایدئولوژیک بود، از دیگر تراژدی های بزرگ قرت گذشته است. هیتلر نیز که می خواست قدرت خود را از طریق لوله تفنگ صادر کند، موجب یکی از غم بارترین و مخرب ترین جنگ های طول تاریخ بشر گردید. و آیت الله خمینی نیز که می خواست انقلاب اسلامی خود را به سرتاسر منطقه خاورمیانه و بوِیژه کشور عراق صادر کند و به ارتش عراق فرمان شورش علیه صدام حسین می داد، جنگ هشت ساله ای را بر مردم ایران تحمیل کرد که زخم ها و آثار آن همچنان باز و پابرجا هستند.

جمهوری اسلامی نیز مانند بسیاری از نظامهای ایدئولوژیک قرن بیستم سیاست خارجی خود را از همان ابتدای تشکیل با تحریکات مرزی با عراق و با شعار مرگ بر … و با هدف سرنگونی حکومت های منطقه تنظیم و آغاز کرد و بخش عمده سرمایه های انسانی و طبیعی ایران را در خدمت این سیاست قرار داد.

در این راستا اما هرگاه کلیت نظام اسلامی در معرض سرنگونی جدی قرار گرفته است، ماشین دیپلماسی جمهوری اسلامی نقش فعالتری بخود گرفته تا با برقراری یک آتش بس و جنگ سرد موقت نیروهای نظامی خود را برای ادامه برنامه های استراتژیک خود جهت گسترش هلال شیعی در منطقه خاورمیانه بازسازی و تقویت کند.

اکنون نیز بنظر می رسد که جمهوری اسلامی پس از حذف شدن مهره اصلی نظامی گری در سیاست خارجی اش و آگاهی بیشتر از قبل نسبت به ناتوانی نظامی خود در برابر ارتش امریکا، و نیز این واقعیت که مردم عراق، سوریه و لبنان نیز با نشان دادن شادی خود از حذف قاسم سلیمانی خواهان خروج جمهوری اسلامی از کشورشان شده اند، ظاهرا قصد آتش بس دارد و می خواهد با فعال کردن ماشین دیپلماسی خود، دور جدیدی از مناسبات و مذاکرات سیاسی پشت پرده با دشمن دیرین و ایدئولوژیک خود را آغاز کند.

اما با توجه ناتوانی های ساختاری در تبدیل ایران به یک قدرت اقتصادی منطقه ای و یک نظام متعادل و قانونمند، و با علم به اینکه از نظر رهبر جمهوری اسلامی قدرت همچنان از لوله تفنگ می گذرد، قطعا این رژیم در پشت صحنه به برنامه های تسلیحاتی و تجهیز نیروهای منطقه ای خود ادامه خواهد داد تا در موقعیتی دیگر سکان سیاست خارجی خود را به دست فرد دیگری مانند قاسم سلیمانی بسپارد. جایگاه وِیژه و شخصیت کاریزماتیک سلیمانی اما بگونه ای بود که بنظر بسیار بعید می رسد که جمهوری اسلامی در پر کردن این خلاء موفق شود.

*مقالات مندرج در سایت نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram