نقد کارنامه انقلاب اسلامی، بجای نقد تحولاتی که منجر به این انقلاب شد

معمولا در سالگرد انقلاب سال ١٣٥٧ نتایج و دست آوردهای این انقلاب به نقد گذاشته می شوند. امسال اما بررسی تحولاتی که منجر به انقلاب شدند و ارزیابی کارنامه انقلاب اسلامی، پس از خیزش آبان ماه گذشته و سرکوب وحشیانه اعتراضات مردم توسط نیروهای امنیتی-نظامی جمهوری اسلامی و افزایش جو سرکوب و حذف، چهره دیگری یافته اند.

مراسم رسمی بیست و دوم بهمن امسال نیز نسبت به سالهای پیشین بسیار متفاوت بود. حضور بسیار کم جمعیت طرفدار این نظام در راهپیمایی های سالگرد انقلاب اسلامی آنچنان مشهود بود که روزنامه های رسمی نیز نتوانستند آنرا بپوشانند و مجبور شدند عکس های از نزدیک گرفته شده را منتشر کنند، و بجای پرداختن به این حضور ناچیز مردم، بیشتر به صحبت های حسن روحانی در این مراسم بپردازنند.

اما آنچه که سالگرد انقلاب اسلامی امسال را نسبت به دوره های پیشین متمایزتر می سازد، از جمله بیانیه جمعی از فعالان سیاسی داخل ایران به مناسبت چهل و یکمین سالگرد انقلاب بهمن است. فعالانی که اکثر آنها  سوابق اصلاح طلبی و ملی-مذهبی، از جمله سعید مدنی، ابوالفضل قدیانی، کیوان صمیمی و فاطمه گوارایی، دارند و در سالهای اول انقلاب بهمن و دوران تثبیت جمهوری اسلامی حضوری فعال داشتند.

با وجودیکه این بیانیه به مناسبت سالگرد انقلاب اسلامی صادر شده، اما نویسندگان آن کمتر به تحولات و حوادثی که منجر به انقلاب شد پرداخته و در عوض کارنامه این انقلاب را پس از ٤١ سال مورد ارزیابی قرار داده اند.

در بیانیه مزبور آمده است: “در یک ارزیابی کلان در شرایط کنونی، کشور با بحران‌های بزرگ و چندوجهی، همچون دالانی تو در تو از مشکلات اقتصادی و اجتماعی، سیاسی و حقوقی، روبه‌رو است. سیر رخدادهای دو دههٔ گذشته، و به‌ویژه دو سال گذشته و به‌صورتی حادتر در نیمه دوم سال جاری، وخیم شدن این بحران را، بالأخص در بُعد اقتصادی و معیشتی، نشان می‌دهد. ریشهٔ اصلی بحران‌های اقتصادی و اجتماعی کنونی اما، سیاسی است؛ چنان‌که ریشهٔ بحران سیاسی و حقوقی، در تحلیل نهایی، فرهنگی و اعتقادی است.”

نویسندگان بیانیه با غیر قابل دفاع دانستن کارنامۀ انقلاب اسلامی، حاصل پروژه چهل سالۀ آن را “جامعه‌ای بیمار، مضطرب، ناامید و نگران” دانسته اند و راه حل برون رفت از “بحران چند ساحتی” را “اصلاحات ساختاری در راستای حاکمیت قانون بنیاد” معرفی کرده اند.

برخی فعالان سیاسی و مدنی مقیم خارج کشور نیز به نقد و ارزیابی انقلاب اسلامی پرداخته اند. نقد هایی که یک وجه تمایز مشخص با بیانیه مزبور دارند. در این نقدها بجای ارزیابی کارنامه انقلاب اسلامی، عمدتا به تحولاتی که منجر به انقلاب اسلامی در سال ١٣٥٧ شد پرداخته شده؛ و حتی نقشی که خود این منتقدین در آن دوران داشته اند نیز مورد نقد قرار گرفته است.

علی کشتگر از رهبران سابق چریک های فدایی خلق، در گفتگو با برنامه در آینه تلویزیون ایران اینترنشنال می گوید که ما انقلاب نکردیم بلکه انقلاب شد، و اگر چریک های فدایی هم نبودند باز هم انقلاب به وقوع می پیوست. وی با اشاره به تحولات سیاسی ایران در سده اخیر، علت اصلی بروز انفلاب اسلامی را زیر پا گذاشتن قانون اساسی مشروطه و بسته شدن تمام راه های ابراز نظر توسط حکومت شاه می داند.

هما سرشار که در سال ٥٧ خبرنگار کیهان بود، در مصاحبه با همین برنامه می گوید که اعتصاب دو ماهه روزنامه های ایران در ماه های قبل از وقوع انقلاب بزرگترین اشتباهی بود که صورت گرفت و کشور را در یک سکوت خبری فرو برد. اکثریت روزنامه نگاران اعتصابی دچار یک شور و هیجان انقلابی شده بودند و با بستن روزنامه ها می خواستند در تظاهرات شرکت کنند.

عبدالله مهتدی دبیرکل حزب کومله در مصاحبه به همین برنامه تلویزیونی می گوید که ما حکومت شاه را غیر قابل اصلاح می دانستیم اما با خط مشی چریکی نیز مرزبندی مشخص داشتیم و معتقد بودیم که تغییرات سیاسی باید از طریق جنبش های اجتماعی و مردمی صورت گیرد، نه توسط یک گروه کوچک پیشاهنگ.

مهران براتی، دبیر امور بین الملل شورای مدیریت گذار، اما به نقش فعالین سیاسی آن دوره می پردازد. وی در مصاحبه با برنامه تفسیر خبر تلویزیون ایران فردا (١۸بهمن ماه) می گوید : “متاسفانه ما اصل تمدنی سازش در ماه های پیش از انقلاب اسلامی را نتواتستیم تحقق بخشیم و بسیار دیر به اهمیت این اصل پی بردیم.”

شیرین عبادی فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل نیز در نامه ای به دختران خود و هم نسلانشان می نویسد: “این نامه را در بهمن ۱۳۹۸، چهل و یک سال بعد از انقلابی که من و هم‌ نسلان من به راه انداختیم، خطاب به دخترانم و هم‌نسلانشان می‌نویسم. با این امید که ما را به خاطر خطایی که کردیم ببخشند.”

وی نامه خود را با این جمله آغاز می کند: ما را ببخشید که دنیای شما را خراب کردیم، قصدمان این نبود” و ادامه می دهد “می‌خواستیم دنیای خودمان و شما را بهتر از آنچه که بود بسازیم. اما راه را به‌خطا رفتیم. مشکل در عدم شناخت از رهبر جدیدی بود که ما میلیونها ایرانی بدون شناخت درست از او، بدون اینکه یک کتاب از او خوانده باشیم، بدون اینکه سخنانش را در بحث‌های آزاد شنیده باشیم، به دنبالش راه افتادیم و شعار «مرگ بر» و «زنده‌باد» سر دادیم”.

در بخش های دیگر این نامه خانم شیرین عبادی می نویسد: امروز که به گذشته می‌نگرم متوجه می‌شوم که انقلاب، در زمانی رخ داد که وقتش نبود. اصلاحاتی که این سالها زیاد درباره آن شنیده‌ایم، زمانش همان چهل و اندی سال پیش بود.” شیرین عبادی در نامه خود از شرمساری خود نیز می نویسد و خود را همچنان بدهکار نسل جوان امروز می داند: “برای اینکه شرمساری خودم را کم کنم، کم‌کم متمرکز شدم بر حمایت از قربانیان نقض حقوق بشر در قالب دفاع‌های حقوقی به عنوان وکیل. در این راه هزینه‌های زیادی داده‌ام.”

اگر پرداختن به کارنامه جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته و نپرداختن به تحولاتی که منجر به انقلاب اسلامی شد و ندیدن نقش خود در آن نوعی لاپوشانی باشد، اما لاپوشانی و دروغگویی تمام عیار را باید در صحبت های حسن روحانی در سالگرد بیست و دو بهمن دید. وی در این مراسم گفت: “اگر رژیم گذشته مردم را آزاد می‌گذاشت تا در نوع حکومت و قانون اساسی انتخاب کنند و به انتخابات سالم، آزاد و ملی تن می‌داد، انقلاب نمی‌شد”. دروغ بسیار بزرگی که حتی برای بسیاری از مسئولین نظام آشکار است و در روزهای قبل به اشکال مختلف نسبت به نحوه گزینش نامزدهای انتخابات مجلس یازدهم اعتراض کرده بودند. حتی خود وی نیز پیش از این، رد صلاحیت بسیاری از کاندیداهای هم جبهه با خود را  مورد انتقاد قرار داده و ترکیب کاندیداهای مورد تایید قرار گرفته توسط شورای نگهبان را با یک مغازه که هزار جنس مشابه دارد مقایسه کرده بود. مثل معروفی که می گوید: دروغگو کم حافظه است.