دیکتاتوریها زیر فشار سنگین و خرد کننده جنبشهای مدنی و سیاسی بیش از دو سرنوشت تاریخی را پیشاروی ندارند که در هر دو حالت مجبور به استقبال از فروپاشی لاجرم هستند.
یکی از این دو حالت تن سپردن و قبول اصلاحات بنیادی است و اجازه دادن به باز شدن فضای سیاسی و نهایتا اصلاح ساختار سیاسی کشور که این خود به معنای پایان عمر دیکتاتوریست؛ و آن دیگر مقاومت در برابر اصلاحات بنیادی و رو در رو قرار دادن موجودیت خود با جنبش براندازی مردم که بنا به تجربه تاریخی هرچند ممکن است به بازآفرینی مجدد دیکتاتوری بینجامد اما دیکتاتورهای حاکم را برمیاندازد.
ایستادن بر سر این دوراهی، یعنی قبول اصلاحات بنیادی و یا انقلاب مردم، و تصمیم به انتخاب این و یا آن یکی، نشان از میزان علاقمندی دیکتاتورها به سرنوشت آتی خود دارد.
تن سپردن به اصلاحات بنیادی هرچند به عمر دیکتاتوری پایان میبخشد ولی این احتمال را نیز دربر دارد که شخص دیکتاتور و عواملش در پروسه اصلاحات به دلیل همراهی با آن از آسیبهای جدی در امان بمانند. اما ایستادگی در برابر اصلاحات بنیادی و مجبور کردن جنبشهای سیاسی و مدنی به رویکرد انقلابی بنا به تجربه به عمر دیکتاتورها و عواملشان پایان میبخشد.
هرچند اصلاحطلبان ایرانی اصلاحات بنیادی را مطالبه نمینمودند و تنها به جزئی آزادیهای مدنی و نیمبند قانع بودند و اصولا بنا به اظهارات رهبرانشان معتقد به ولایت فقیه، اما مخالفت با همین مقدار در طول سالیان گذشته، اینک سرنوشت دیکتاتور و دیکتاتوری در ایران را از نوع دوم رقم زده است و لذا گریزی از آن نیست. اما….
اما، تصور نشود که راه اصلاحات بنیادی یعنی تغییر قانون اساسی و ساختار سیاسی و ارکان آن را در امروز ایران باید کاملا مسدود و امکان ناپذیر تلقی نمود و درصورت درخواست دیکتاتور در این رابطه بدان پاسخ منفی داد. چرا که گذار انقلابی بی تردید با آسیبهایی همراه خواهد بود که به هر صورت باید نهایت تلاش به عمل آید تا از آن اجتناب ورزیده شود. انقلاب به مانند جنگ است و باید زمانی بدان دست یازید که دیگر راهی برای دیپلوماسی باقی نمانده باشد.
در شرایط امروز ایران حتی اگر مذاکرهای میان مافیای حاکم بر ایران و دولت ایالات متحده صورت گیرد و تفاهمی حاصل شود، این را نه تنها نباید به فال نیک گرفت بلکه باید دانست که در پی آن فشارهای داخلی بر پیکر جنبش آزادیخواهی افزایش خواهد یافت و دیکتاتور را در رد مطالبات اصلاحطلبانه بنیادی مصرتر خواهد نمود.
لذا باید ایالات متحده را مقید به قید قبولاندن آزادیهای مدنی و سیاسی به رژیم مافیا در تفاهمنامه مورد نظر کرد. از این تفاهم باید تنها در شرایط یاد شده استقبال کرد و نه غیر آن.
قبولاندن آزادیهای مدنی و سیاسی به رژیم مافیا و یا نه، مجددا رژیم را برسر دوراهی قبول فضای باز سیاسی و یا رویاروی انقلابی آزادیخواهانه قرار خواهد داد.
« منظور از فضای باز سیاسی در این مطلب عبارت است از تامین آزادی کامل مطبوعات، اجتماعات و اعتراضات و به رسمیت شناختن تشکلهای سیاسی و انتقال کامل قدرت به دولت منتخب مردم پس از تامین آزادیهای یاد شده.
ضمنا وقتی صحبت از اصلاحات بنیادی میشود منظور خواستهای جریان فریبکار اصلاحطلبی موجود در ایران نیست که آن جریان اساسا اپوزیسیون قلابی ساخته خود دستگاه مافیای حاکم است».