در این یادداشت در ابتدا کوشش خواهم کرد تفاوت های بین “سیاست جانشین” و “جانشین سیاسی” را توضیح دهم و سپس به ضرورت وجود یک جانشین سیاسی قوی و معتبر در شرایط امروز ایران بپردازم. روی این یادداشت در درجه نخست متوجه شورای مدیریت گذار است که معتقدم که پس از ارئه یک سیاست جانشین مشخص، در قالب گفتمان گذار، اکنون به مرحله ای رسیده است که می تواند خود را به عنوان یک جانشین سیاسی معرفی کند و توانایی های لازم را، در این رابطه، کسب نماید.
سیاست جانشین
سیاست جانشین در واقع به معنی جانشین و یا تثبیت شدن یک نظریه و یا گفتمان سیاسی جدید، به عنوان نظریه برتر، است. یک نظریه سیاسی اما زمانی می تواند مدعی جانشین شدن باشد که نقطه عزیمت خود را در درجه نخست واقعیت های عینی و شرایط ذهنی جامعه مورد نظر خود قرار داده و فرایند تکوین را از پایین به بالا طی کرده باشد.
در این رابطه هنر و توانایی اصلی، شناسایی و درک دقیق و به موقع شرایط اجتماعی و سیاسی است که نشانه های بارزی از ورود به مراحل جدید را از خود بروز می دهند. شرایطی که خود را بصورت تئوریزه شده در سیاست جانشین نمایان می سازد. در این ربطه هر اندازه صداقت و شفافیت بیشتری در انتقال شرایط جدید سیاسی و اجتماعی وجود داشته باشد، سیاست جانشین موفق تر خواهد بود و هر قدر شجاعت بیشتری در شکستن و خروج از کادرها و چهارچوب های موجود در نظریات سیاسی بخرج داده شود، سیاست جانشین بهتر تثبیت خواهد شد.
یکی از عوامل مهم عدم موفقیت یک نظریه جدید سیاسی در تبدیل شدن به سیاست جانشین و گفتمان غالب، تسلط اراده گرایی و آرزو پردازی بر ذهن و احساس نظریه پردازان آن نظریه جدید است. نقظه عزیمتی که موجب می شود فرایند تکوین نظریه سیاسی از بالا به پایین و اراده گرایه طی شود. به همین علت هر اندازه هم نظریه پرداز بر برتر بودن نظریه خود اصرار ورزد و حتی روی آن تبلیغات گسترده ای نیز انجام دهد، این نظریه نمی تواند به عنوان سیاست جانشین شناخته و پذیرفته شود.
بدون تردید می توان گفت که امروزه گفتمان و نظریه سیاسی گذار از جمهوری اسلامی، که بطور مشخص و مستدل برای اولین بار توسط شورای مدیریت گذار مطرح گردید، تبدیل به سیاست جانشین و گفتمان برتر شده است. علت این موفقیت در درجه نخست مدیون نگاه واقع بینانه به شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه ایران و موقعیت متزلزل حکومت جمهوری اسلامی بوده است. مطالعات میدانی، نظر سنجی های معتبر و بررسی شرایط ذهنی اکثریت مردم ایران، بویژه پس از جنبش های اعتراضی دی ماه دو سال پیش، نشان می دهند که عموم مردم ایران، از نظر ذهنی و بطور مشخص تر از جنبه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و نوع نگاه به زندگی و آینده خود، از تمامیت نظام جمهوری اسلامی عبور کرده اند و امیدی به اصلاح این حکومت از طریق حمایت از اصلاح طلبان ندارند.
طرح شجاعانه این واقعیت و تبدیل کردن آن به یک سیاست جانشین، بر مبنای نظریات معتبر و تجارب سیاسی در کشورهایی که فرایند گذار را بطور مسالمت آمیز طی کرده اند، یکی دیگر از عوامل موفقیت شورا در جانشین سازی این گفتمان بود. گفتمانی که در ابتدا مورد حملات و انتقادات گسترده قرار گرفت، اما بدلیل ریشه داشتن در واقعیت های عینی و ذهنی جامعه ایران، و همچنین با اتکا بر تحولات اثبات کننده این گفتمان که در ماه های اخیر پس از خیزش آبان ماه گذشته به وقوع پیوستند، اکنون به سیاست جانشین واقعی و معتبر تبدیل شده است و بسیاری از مخالفین را به پذیرش آن وادار ساخته است. بطوریکه به جرات می توان گفت اکنون پس از حدود شش ماه از آغاز رسمی فعالیت های شورای مدیریت گذار، سیاست جانشین “گذار” با نام شورا مدیریت گذار پیوند خورده است و شورا بعنوان پیشرو این نظریه شناخته می شود.
جانشین سیاسی
شورای مدیریت گذار از همان ابتدای طرح نظریه سیاسی “گذار”، خود را نیز بعنوان یک نیروی جانشین معرفی کرد و مدعی شد که پتانسیل تبدیل شدن به یک آلترناتیو واقعی برای نظام حاکم بر ایران را دارا است. البته نداشتن فرصت کافی برای پرداختن به این ابراز آمادگی، بدلیل تمرکز روی تبلیغ و توضیح گفتمان گذار و جا انداختن آن بعنوان یک سیاست جانشین معتبر و قابل اعتماد، بسیار طبیعی است. اما در چندین ماه گذشته تحولات بسیار جدی در ایران اتفاق افتاده اند که اگرچه موید درستی گفتمان گذار بوده اند، در عین حال ضرورت وجود یک جانشین سیاسی جدی برای نظام بی کفایت جمهوری اسلامی را بیش از پیش آشکار ساخته اند.
از این نظر معتقدم که شورای مدیریت گذار اکنون به مرحله ای رسیده است که بهتر است تمرکز فعالیت خود را، بجای فقط طرح و تبلیغ سیاست جانشین و یا افشاگری در مورد ناتوانی و بی لیاقتی این نظام، مجموعه شورا را بعنوان یک جانشین سیاسی جدی و توانا معرفی کند. این مرحله جدید و ضرورت ورود جدی به عرصه سیاست ایران بعنوان یک آلترناتیو، البته اگر بطور جدی در راستای آن گام برداشته شود، خواه نا خواه سایه خود را بر تمامی فعالیت های درونی و بیرونی شورا خواهد انداخت.
در حقیقت اگر این مرحله، یک مرحله واقعی است (که بنظر نگارنده هست)، شورای مدیریت گذار مسئولیت های بسیار فراتر از صرفا یک نیروی اپوزیسیون خواهد داشت. مسئولیتی که قاعدتا سایه سنگین خود را بر روابط بین المللی شورا، در رابطه با سایر نیروهای اپوزیسیون که خواهان گذر از تمامیت جمهوری اسلامی هستند و نیز در هنگام ارانه راه حل های عملی در زمینه های مختلف اقتصادی، آموزشی، محیط زیستی و… خواهد انداخت. در همین رابطه جذب نیروهای متخصص و استفاده بهینه از تخصص آنان از اهمیت بسیاری برخوردار می شود. در واقع از این طریق است که شورا از یک جریان و اپوزیسیونِ صرفا سیاسی، به یک آلترناتیو همه جانبه و متخصص و توانمند تبدیل می گردد.
در حقیقت یک نیروی سیاسی که خود را جانشین نظام حاکم می داند و یا پتانسیل آنرا در خود سراغ دارد، دیگر نمی تواند فعالیت های خود را فقط به عرصه های سیاسی و افشاگری و یا محکوم کردن اعمال رژیم محدود سازد، و باید تلاش کند برای چالش های بزرگی که جامعه ایران در حال و آینده با آن روبرو است راه حل و برنامه داشته باشد؛ از جمله در مورد موضوعاتی مانند اتنیک، محیط زیست، رشد اقتصادی، تبعیض های جنسیتی و آموزش و پرورش.
همانطور که سیاست جانشین در یک فرایند پایین به بالا تکوین می شود، جانشین سیاسی نیز باید رشد و بویژه ریشه گیری خود را از پایین به بالا طی کند. در این رابطه است که ارتباط با جامعه مدنی و نهاد های مستقل اجتماعی و مردمی نیز باید در دستور کار قرار گیرد.
در سنت نیروهای چپ و انقلابی مشاهده می کنیم که وظایف تدوین سیاست جانشین و سپس اجرای راهبردها و راهکارهای سیاسی و مبارزاتی و سرانجام سرنگونی نظام حاکم و ساختن یک آلترناتیو جدید، به عهده همان کسانی بوده اند که ایده آلهای اولیه و اصول کلیِ نظام مطلوب را فکر و پرداخته و سرانجام تدوین کرده بودند؛ به سخن دیگر فرایندی کاملا هدایت شده از بالا به پایین. از جمله لنین و مائو و در رابطه با ایران خمینی که هم ایدئولوگ و نظریه پرداز بودند و هم بعنوان یک استراتژیست و رهبر سیاسی وارد عرصه مبارزه با نظامهای حاکم در زمان خود شدند و سپس رهبری حکومت جدید را در دست گرفتند.
تجربه اما نشان داده است که تمرکز فعالیت های نظری و فکری برای خلق و تئوریزه کردن سیاست جانشین از یک سو و رهبری و پیشبرد راهبردها و راهکارهای سیاسی و سپس بدست گرفتن دولت آینده از سوی دیگر، در وجود یک فرد و یا تعداد محدودی از نخبگان، عملا به استبداد و حتی توتالیتاریسم ختم شده است؛ بطوریکه نتایج بسیار مخرب و اسفناک از این تمرکز موجب گردیده است که حتی اصول اولیه و آرمانها و ایده آلها زیر سوال بروند، و یا حداقل اینکه بسیاری را به این نتیجه برساند که تا تحقق این ایده آلها راه بسیار بسیار دشواری در پیش است و بهتر است با شرایط واقعا موجود راه آمد و به الزمات آن تن داد.
از این نظر است که حتی در فرایند جانشین سازی نیز توصیه می شود از پایین به بالا و بطور غیر متمرکز طی مسیر شود. برای یافتن راه حلهای پایدار برای چالش هایی که نسل کنونی و نسلهای آینده آیران با آنها روبرو هستند باید به نهادهای مستقل مدنی و جامعه متخصص ایرانیان مراجعه کرد و آنها را تشویق به تحقیق و ارائه طرح ها و برنامه علمی، کارا و پایدار نمود. در حقیقت مدیریت این پروسه یک مدیریت غیر متمرکز است و شورای مدیریت گذار طرح و برنامه های لازم برای ایران آینده را نه در اتاق های بسته، بلکه در ارتباط باز و شفاف با جامعه مدنی ایران و نهادهای مستقل علمی، فرهنگی و اتنیکی مدیریت می کند.