![]()
جولان فرهادی بابادی:
تلویزیون ایران اعتراضها به مرگ جرج فلوید را انقلاب آمریکا می نامد، ولی همزمان نمی گوید اینها حرکتها اعتراض به «نژاد پرستی» است و بیشتر مایل است آن را اعتراض مردم آمریکا به هیئت حاکمه بازنمایی کند.
از آن سو چپ های ایرانی با پر رنگ کردن وجه انسانی و اجتماعی حادثه اخیر، گویی به دشمن سازی تلویزیونی از استکبار دامن می زنند آنهم درست در زمانی که زاگرس می سوزد یا حوادث فجیع رخ می دهد، همین مسئله باعث شده است حداقل بخشی از مردم این گروه های فکری را متهم کنند به «فراشی نظری» برای دیکتاتوری در ایران.
برای من همیشه این سوال بوده است که چطور می توان از این پارادکس جلوگیری کرد بطوری که تاکید بر «انسانیت» در کیلومتر ها آنطرف تر، ما را از «حق انسانی» هم میهنانمان در ایران دور نکند. یعنی چه ؟ یعنی شما هر چقدر هم که همزمان هر دو مطلب را پر رنگ کنی و مطرح کنی، در یک طرف زور رسانه های دولتی است که پر قدرت تر است و در واقع تو با کمک به آن انسانیت دور، آن رسانه را پایدارتر می کنی و در آن طرف ماجرا، انسان ایرانی که حقش پایمال می شود، رسانه هم ندارد و بنابراین اگر این دو طرف را مطرح کردن «میان خوابی» نامیده شود پر بی راه هم نیست.
من تلاش می کنم بخشی از این چاره اندیشی ها را مطرح کنم. پیش از آن که وارد بحث شوم، می گویم من از نظر تئوری به این قائل هستم که «کمک گرفتن از نیروی خارجی» ناپسند نیست و دیگر این می خواهم در طول بحث به این اشاره کنم که چگونه یک روش داشته باشیم که «وسط خوابی یا میان خوابی» قلمداد نشود.
نیروی خارجی از نظر من در سه سطح معنا دارد؛ اولی، دولت های خارجی و نهادهای بین المللی رسمی که در واقع مجموعه ای از سیاستمداران هستند. دومی، نهادها و کارشناسان و خبرگان بین المللی که طیفی از پژوهشگران و دانشگاهیان و روزنامه نگاران و سازمانهای غیر دولتی خارجی را شامل می شود.سومین نیرو، فعالان اجتماعی که شامل افراد، گروه ها و جنبش هایشان هستند.
بنابراین یک مسئله بسیار مهم است که شما هنگامی که همزمان می گویید آمریکا باید کنار بکشد، باید مشخص کنید کدام عامل دیگر را می خواهید وارد معادله کنید. در طول چهل سال گذشته جنبش چپ ایرانی به این سوال پاسخ نداده اگر آمریکا نه پس چه عامل دیگری.
ناگفته پیدا است که صرف طرح آمریکا ستیزی که گاها کلا غرب ستیزی هم می شود نوعی کلی بافی فرصت طلبانه هم هست.
نکته دیگر این که مبارزه با آمریکا و دیکتاتوری داخلی مخصوصا برای نسل جدید چپ های ایرانی تا کنون در یک سطح «ترجمه ای، ترجمه خوانی و بیانیه» ای بوده است، ترکیب این دو باهم به این معناست که عده ای با عنوان «مخالف خوانی در برابر آمریکا» بیشتر رفقای چپ دیکتاتورهای مسلمان بوده اند تا همراهان جامعه مدنی خودشان. من تلاش می کنم تقسیم بندی دیگری هم ارائه بدهم تا شاید از این طریق راه را برای فهم همدیگر باز کنیم.
هر فضای اجتماعی سه پایه دارد، پایه اول «ارتباطات» است، پایه دوم «فرماندهی قدرت» و پایه سوم « توجیهات قابل پذیرش» است اگر به زبان تخصصی بخواهم این سه پایه را نام ببرم اولی «نظم و قاعده مندی روابط»، دیگری «نظام اجرایی و اداری»، سومی «نظام مشروعیت» است.
شکلی فعالیتی که چپ ها تاکنون انجام داده اند این بوده است که در نظام روابط، قاعده مندی های امپریالیزم، غرب و آمریکا را یکی کرده اند و هر نوع مداخله از طرف هر نوع نیروی خارجی را نامشروع کرده اند. خوب نتیجه معلوم است که چه می شود، آن که قدرت و منابع آن را کنترل می کند، کماکان از ادامه این وضع سود می برد.
وقتی از هوشمندی مبارزه با آمریکا یاد می کنیم، همین نیروهای چپ آن را مثل «راه رفتن روی لبه نازک» در میان فاشیسم و دیکتاتوری معرفی می کنند، خوب مخاطب بی چاره ای که زیر فشار بی واسطه دیکتاتوری است، این راه رفتن را بندبازی می بیند و نه فعالیت به نفع خودش به همین دلیل چپ ستیزی برای خیلی از فعالان اجتماعی به معنای دقیق کلمه تضادی با از بین بردن موانع توسعه سیاسی ندارد.
به طور مشخص زمانی که شهروند ایرانی را می بینید که وقتی در خیابان عصبانیت اش را داد می زند، سرآمدان همین روشنفکران چپ، از دکتر یوسف اباذری تا عناصر پایین تر (مثلا در ماجرای جنبش سبز) سرزنشش می کردند.
خوب شما وقتی مردم خودت در خیابان هستند، سرزنش می کنی، وقتی مردم آمریکا به خیابان می ریزند آن را پر عظمت می دانید، همین کار را مسئولین در ایران هم می کنند، به جنبش داخلی می گویند آشوب، شورش و اراذل، در بهترین حالت از تفکیک مردم و خس و خاشاک می گویند، از آن طرف مردم آمریکا را به سطوح آمده از آمریکا می دانند.
به نظر من هم فعالیت و اعلام نظر در مورد مسائل اجتماعی بدون تفکیک سه عنصر هر فضای اجتماعی ( که نام بردم) و نیروهای خارجی (به تفکیکی که یاد کردم) نوعی تظاهرگری اجتماعی به دغدغه مندی است.
اگر قرار است تغییر در حکمرانی کشور ایجاد شود، باید مشخص شود که با دعوت از کدام نیروها و با چه تغییراتی امکان پذیر است، شما نمی توانید مدام عناصر مشروعیت حاکم مستقر را قدرتمند کنید و در نهایت انتظار تغییر هم داشته باشید. شروع دعوت از عناصر خارجی باید از زیرین ترین سطح ممکن تفاق بیفتد؛ یعنی ما باید مردم و جنبش های خارجی را متوجه «مشترکات وضعیت مبتنی بر بی عدالتی» کنیم و در نهایت تلاش کنیم که قاعده مندی ارتباطات را تغییر دهیم؛ وطن دوستی برای من تلاش در این جهت است نه این که آنگاه که باید جلو دیکتاتور بایستیم جلو امپریالیزم قد علم کنیم.
https://t.me/shahrvandyar/38473