اینجا وزارت آموزش و پرورش است یا شکنجه گاه؟

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

باید فاتحه این سیستم آموزشی را خواند چرا که دیگر محلی برای امنیت روانی و تربیتی برای فرزندان ایران و معلمان زحمتکش این مرز و بوم نیست

 

وزارت آموزش و پرورش با داشتن بیشترین پرسنل و نیروی کادری، بزرگترین وزارتخانه موجود در ایران است. البته باید به نقش و وظیفه ماهوی آن در آموزش و تربیت فرزندان ایران نیز اشاره داشت. اما ناکارآمدی در انجام این وظیفه باعث شده تا این نهاد جدای از فاصله گیری از وظیفه اصلی خود یعنی تعلیم و تربیت، دچار انحرافات مختلف در عرصه های گوناگون شود.

عدم بهره گیری از مدیران و دلسوزان واقعی آموزش کشور باعث شده تا طی دهه های گذشته آموزش و پروش ایران تبدیل به یکی از ناکارآمدترین و ایدئولوژیک ترین نهادها در دستگاه اجرایی کشور گردد.

بی‌برنامگی، عدم توازن میان نیازهای آموزشی و سلایق نسل جدید، تمرکز بر ایدئولوژی مذهبی خاص و مدنظر بیت رهبری، عدم بهره گیری از نیروهای زبده در امر آموزش و انحصاری کردن تالیف کتب درسی برای خاندان حدادعادل و بستگانش، بی توجهی به امرارمعاش معلمین، عدم توجه به چشم اندازها در توسعه کمی و کیفی مدارس در مناطق محروم و نداشتن نسخه های مدیریتی برای شرایط بحرانی همچون کرونا و… تنها اشاره تیتروار به بخشی از ناکارآمدی های در آموزش و پرورش ایران است.

برای مشت نمونه خروار خروار از مشکلات این دستگاه آموزشی باید به نوع مدیریت افتضاح مسئولان و مدیران این وزارتخانه در ایام کرونا اشاره داشت. بی در و پیکر بودن این وزارتخانه از تصمیمات و اقدامات مسئولان در این نهاد می بارد و گویی کاروان سرایی بی صاحب می ماند که هرکس هر کاری دلش می خواهد می کند و کسی نیست که ناظر و پاسخگو باشد.

یک روز در ایام کرونا بچه‌ها را زورکی به مدرسه می خوانند که سال تحصیلی را آغاز کنند درحالی که شخص حسن روحانی حاضر به شرکت حضوری در مراسم آغاز سال تحصیلی نمی شود!. روز بعد می گویند کلاسها دایر است اما اجباری نیست، سپس گفتند که مدارس تعطیل است اما کادر مدرسه باید بیایند، بعد گفتند از طریق سامانه شاد آموزش مجازی در دستور کار است.

تصمیمات بدون زیرساخت در حوزه آموزش مجازی تاکنون جان چند کودک را به سبب نداشتن امکانات دسترسی به گوشی هوشمند و اینترنت از سر فقر و تنگ دستی گرفته است. همین چند روز پیش بود که کودک ۱۱ ساله بوشهری به سبب فقر و ناتوانی والدین در خرید گوشی هوشمند و عدم تحقق وعده های مدیران مدرسه برای تامین گوشی برای وی، اقدام به خودکشی کرد.

شاید برای مردم ایران که هر روز به نحوی درحال شکنجه روحی و روانی هستند شنیدن این خبر فجیع تکان دهنده نباشد، اما در چارچوب موازین حقوق بشری این اقدام کودک جنایتی است که بر وی تحمیل شده است و باید مسئولان امر از مدیر مدرسه تا وزیر آموزش و پرورش مورد محاکمه قرار گیرد. اما اینجا حکومت جمهوری اسلامی است و تنها خط قرمز محاکم و رسیدگی های سریع زمانی است که کسی به حریم بیت رهبری وارد شود و یا انتقاد و توهینی داشته باشد. آنوقت است که بدون معطلی تا پای چوبه دار تمام مراحل قضایی سریع پیگیری و اجرایی می شود.

نه رهبر نه رئیس جمهور نه وزیر و نه هیچ مسئولی اهمیتی به خودکشی یک پسربچه ۱۱ ساله نمی دهد و حتی ابراز تاسف هم نمی کند، اما وقتی معلمی در یک منطقه محروم از وزیر و معاونش انتقاد می کند، وی را سریع محاکمه و حکم شلاق وی را می گیرند. معلمی که برای خدمت در مناطق محروم و طی یک سانحه دو پای خود را از دست می دهد و امروز نه از باب رسیدگی به وضعیت خود، که از جهت جلب توجه مسئولان آموزش و پرورش به وضعیت امکانات در مناطق محروم ، لب به انتقاد می گشاید و شخص وزیر و معاون محترمش با گرفتن دو وکیل اختصاصی در دادگاه حکم شلاق برای این معلم بی پناه را می گیرند تا قدرت خود را به رخ بکشند!

دست آخر نیز گلادیاتورگونه و با نگاه تحقیر آمیز بیانیه می دهند که آموزش و پرورش از حق خود برای اجرای حکم می گذرد! باید فاتحه این سیستم آموزشی را خواند چرا که دیگر محلی برای امنیت روانی و تربیتی برای فرزندان ایران و معلمان زحمتکش این مرز و بوم نیست. اینجا شکنجه گاهی است که وزیر و معاونین و مسئولانش نه به فکر رشد و تعالی انسانی و تربیتی هستند و نه دغدغه رفع نیازهای نسل جدید دارند.

اگر می توانستند و فضای جهانی و جامعه داخلی به آنها اجازه می داد مدارس را تبدیل به حوزه های علمیه می کردند و معلمان را با سعید طوسی ها و علم الهدی ها جایگزین می کردند.

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram