انقلاب اسلامی و قشقایی ها، اشکبوس طالبی

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ تمام کاسه کوزه ها را بر هم ریخت و جامعه قشقایی را این بار به شوک اجتماعی و گیجی روانی دراز مدت دیگری  فرو برد.

 

اشکبوس طالبی

با وجودی که رهبران ایل پس از سالها تبعید و در بدری با خوش بینی فراوان به فرانسه شتافتند و در نوفل شاتو،  به دیدار آیت اله خمینی رفتند . خمینی ناصرخان را به گرمی پذیرفت و از او خواست تا به فارس رفته و در امنیت منطقه با نیروهای انقلابی همراهی کند. لذا هر دو برادر ( ناصر خان و خسرو خان ) پس از یک دوره تبعید ۲۶ ساله به  ایل باز گشتند و با رده های بالای جمهوری اسلامی دست همکاری و اخوت دادند، و در اصفهان و فارس و خوزستان  با استقبال و پذیرش روبرو گشتند. این اقبال و استقبال گسترده از برادران قشقایی ، هم توهم و خود بزرگ بینی خوانین را در پی داشت و هم  نگرانی بخشی از مسلمانان تند رو را به همراه داشت .  دکتر ابراهیم یزدی وزیر خارجه و مشاور آیت اله خمینی  همراه با دکتر عطا اله مهاجرانی نماینده جوان شیراز، در نقش مخالفین سرسخت خسرو خان ظاهر شدند.

بالاخره ، با نشیب و فراز ها  و کشاکش های زیاد ، خسرو خان با مشاورانش تصمیم گرفتند تا نه از فیروز آباد( پایتخت نا نوشته قشقایی ها) بلکه  از اقلید و حومه ییلاقی قشقایی ها ، در اولین انتخابات به مجلس شورای اسلامی کاندید شوند. ایشان با رای ۶۵% از اقلید، زنگ خطر را برای انقلابیون تندرو به صدا در آورد.  اعتبار نامه ایشان  تصویب نشد. بخشی از نیرو های تند رو قصد جانش را کردند. عبداله خان با کنترل مسلحانه جاده شیراز به فیروز آباد و استقرار مسلحانه در شهر فیروز آباد مرکز قشقایی ها، خواستار بازگشت خسرو خان از تهران  به ایل شد. رئیس جمهور بنی صدر، خود در ماجرا دخالت کرد و آیت اله ربانی شیرازی نماینده امام در فارس نیز خواهان بازگشت ایشان به فارس شدند. خسرو خان به شیراز رسید.  ولی عبداله خان ، پسر ناصر خان ، حاضر نبودند تا از فیروز آباد دست بکشند و تلاش کردند تا اردوی مسلحانه خود را گسترش دهند .  فقط عده معدودی از برنامه های ایشان خبر داشتند . حتی یک نوشته یا اعلامیه ای از برنامه های عبداله خان و ناصر خان و خسرو خان در دست نیست تا منصفانه و بدون جانبداری ، به نقد برنامه های آنان پرداخت!
عبدالحسین خان شاکری در یک گفتگوی ضبط شده می گوید: به عبداله خان عرض کردم که بهتر است شما در همان تهران بمانید و با پشتوانه تخصص پزشکی که دارید از مسئولان جمهوری اسلامی و حتی از خود آیت اله  خمینی در خواست کنید تا امکاناتی برایتان فراهم کنند تا یک بیمارستان برای عشایری ها بر پا کنید و حتی بچه های روستایی و عشایری را آموزش پزشکی بدهید این کار شما نیست که دست به تفنگ شوید و با حکومت در بیفتید. عبداله خان در جواب گفتند  خیر . من از خان بودن خوشم می آید و آمده ام که ایلخان شوم و بر مردمم حکومت کنم و……).

اما سیاست حکومت ، در رابطه با قشقایی ها و خوانین  بر اساس ترس و بی اعتمادی و حذف بود و تا زمانی که فرماندهی سپاه فارس به عهده مهندس طاهری کازرونی بود و مادامی که آیت اله ربانی شیرازی نمایند امام در فارس نقش آفرینی میکرد ، خوانین قشقایی امکانات بیشتر و میدان عمل وسیعتری داشتند  اما با مرگ مشکوک آیت اله ربانی شیرازی، به ناگهان سیاست حکومت با خوانین قشقایی  دگرگون شد.  نتیجه این سیاست جدید،  بر خورد دوگانه  با قشقایی ها بود   با یک دست خوانین را پس می زد وبا دستی دیگر جوانان را به خود می کشید . این بار استحاله قشقایی ها به شکلی گسترده ترو خونین تر با سر پوشی از اسلام، در دستور کار قرارگرفت. برنامه ریزان جمهوری اسلامی با تشکیل سپاه پاسداران مسلح عشایر جنوب به دست کدخدا زادگان ، همان ارتش قزلباشان ترک در ایلات جنوب را بار دیگر بازسازی کردند تا هرگونه مقاومت محلی و ملی را به دست همان ایلاتی های تازه قزلباش و تازه شاهسون به خاک و خون کشیده و برنامه ناتمام استحاله فرهنگی و قومی قشقایی ها را به انجام برسانند. اما به شکلی دیگر. این بار به شکل استحاله شدن درامت بزرگ اسلامی. چرا که حکومت جدید با بهره گیری از تجربیات شاهان پهلوی، حل مشکل قشقایی ها را در حل شدن فرهنگ، زبان، موسیقی و زندگی کوچ نشینی قشقایی ها در فرهنگ مسلط حاکم می دید آن هم نه به دست فارس ها یا دیگران، بلکه توسط بخشی  از نسل جدید قشقاییها.

در تمام درگیری ها مسلحانه، اعدام ها ، تبعیدها ، پاکسازی های معلمین و دبیران عشایری و تامین دادن به اطرافیان ایلخان ، عمدتا با صلاحدید و حتی تصمیم گیری های این سپاه پاسداران عشایری عملی می شد و هدف هم معلوم بود . اختلاف و دودستگی بین دو نسل قشقایی و پنهان نگاه داشتن نقش حکومت اسلامی.

برنامه ریزان و جامعه شناسان حکومت اسلامی با کپی کردن برنامه های شاه و اصل ۴ ترومن، این با رهم استحاله وانهدام قشقایی ها به دست قشقایی های شیعه را اجرایی کردند تا خصومت و مقاومت دربرابر حکومت اسلامی را به حد اقل رسانده و دشمنی و نفاق و دودستگی را در جامعه قشقایی به حد اکثر برسانند. این بار باید ساز ها و نقاره ها توسط پاسداران شیعه قشقایی شکسته می شدند.(همان سیاستی که فرخ استاندار نظامی پس از کودتا در مورد قشقایی ها به اجرا گذاشت).

لباس های رنگارنگ و شاد زنان قشقایی دگر گون شده و اسلامی می شدند، مدارس سیار عشایری بالکل شکل اسلامی می گرفتند و کارهای آموزشی و خدماتی بهمن بیگی با برچسب غیر اسلامی بودن، یکی پس از دیگری منحل می شدند و یا در سیستم آموزش و پرورش هر منطقه ادغام می شدند و حتی  دبیرستان شبانه روزی عشایر به دبیرستان شهید بهشتی  تغییر  نام یافت! کسی که در ساختمان این مرکز آموزشی حتی در گذاشتن  یک آجر هم دخالت نداشته بود !

در نهایت فرهنگ قشقایی بالکل با امت بزرگ اسلام  یکی می شد وبا اجبار، میلیون ها افراد عشایر جنوب می بایست ذاتا دگرگون شده وبه شیوه ای که حکومت اسلامی می خواست، زندگی کنند؟؟!! که البته چنین چیزی عملی نبود….

سیاست حکومت اسلامی در مورد قشقایی ها، کاملا متفاوت با سیاست های آن با سایر خلقها و گروه های قومی ایران بود. برای مثال در برخورد با خلق کرد، حکومت اسلامی کردهای شیعه کرمانشاه و اطراف را به کار گرفته و با استفاده نابجا از تفاوت های شیعه وسنی، با بسیج و سازماندهی کردهای شیعه در جنوب، به سرکوب اهالی کردستان در شمال مشغول شد که این سیاست برادرکشی هنوز هم ادامه دارد. در بلوچستان، حکومت اسلامی برنامه متفاوتی پیش گرفته و با مسلح کردن خوانین و سرداران بلوچ، با خریدن و تطمیع آنها، به سرکوب مردم بلوچستان کمر بسته است. اما در قشقایی ها نه مسئله شیعه و سنی وجود داشت و نه باقیمانده خوانین حاضر به همکاری با حکومت اسلامی شدند.

سیاست ها و ندانم کاری ها و اشتباهات بغایت مخرب حکومت اسلامی جدید ، مقاومت مسلحانه بیهوده و زود رسی را برخوانین قشقایی از تبعید برگشته تحمیل کرد. این رویارویی مسلحانه به  رهبری ناصر خان، خسروخان و فرزندان ناصرخان :هما بی بی قشقایی ودکترعبداله خان قشقایی، در کنار (حزب چپ گرای رنجبران)، دیگر امکان کنار آمدن با حکومت و اعتماد متقابل را از دست داده بودند و حکومت نو بنیاد اسلامی هم در عمل نمی توانست دیگر قدرت قشقایی ها را در جنوب تحمل کند.   لذا نتیجه این کشاکش قدرت، به سرعت تضاد آشتی ناپذیر ونا خواسته ای را بین خوانین قشقایی و پیروان آنها با  حکومت مرکزی به وجود آورد. مرگ ناگهانی و سوال برانگیز عبداله خان قشقایی فرزند نا صر خان قشقایی ( پزشک جراح از آمریکا) و کشته شدن غلامحسین خان گرگین پور از خوانین خوشنام قشقایی، در اردوی مهکویه بر اثر یک نزاع داخلی و بیماری خسرو خان و تحلیل رفتن انرژی و کمیت و کیفیت نظامی اردو ، همگی باعث شدند تا مقاومت به نقطه پایانی خود نزدیک شود. هنوز به درستی روشن نشده است که در این رویارویی مسلحانه، سپاه پاسداران عشایر ( که عمدتا از فرزندان قشقایی ها بودند) تا چه میزان در دستگیری، تبعید و اعدام خوانین و یاران آنها ، نقش داشته اند. و هنوز به درستی روشن نشده است که هدف از تشکیل اردو و رویا رویی خوانین قشقایی با حکومت اسلامی بر اساس کدام برنامه و کدام هدف به وقوع پیوست. هیچ بیانیه ، برنامه تنظیم شده و یا مانیفست و مرامنامه  ای از هیچکدام از رهبران سیاسی قشقایی ها در دست نیست تا به تجزیه تحلیل و ارزشیابی آنها پرداخت.

ناصر خان و دخترشان  هما بی بی که از رهبران اصلی اردوی نظامی خوانین در مهکویه ( منطقه کوهستانی شمال غرب فیروز آباد فارس) بودند ، توانستند از راههای امن از کشور خارج شوند. گرفتن امان نامه برای خسروخان به وساطت مهندس طاهری نماینده کازرون ازطرف آیت اله خمینی،  احتمالا دامی بود که خسرو خان گرفتارش شد. او به شیراز آمد تا امان نامه گرفته و به تهران رود  اما خانه امن او لو رفت. دستگیر و شکنجه شد  و پس از یک مصاحبه تلویزیونی تحت فشار و اعترافات تکان دهنده سوال برانگیز، در فیروزآباد پایتخت نا نوشته قشقایی ها، به جوخه اعدام سپرده شد.(مهر ماه ۱۳۶۱ .(  اتفاقی که هیچ قشقایی، تصورش را هم نمی کرد. اعدام خسرو خان به منزله اعدام قشقایی ها نیز بود.

هنور کم و کیف و چگونگی این رویدادها ، نا نوشته و نا گفته مانده اند و هنوز مدارک و مستندات این اتفاقات عمومی نشده اند فقط یک چیز روشن است که حکم اعدام خسرو خان از طرف دادستان و حاکم شرع شیراز به مقامات در قم فرستاده شده و به تایید رسیده بود و از ارگانهایی اجرایی خواسته شده بودند که بدون درنگ حکم را اجرایی بکنند……….؟!……………..
هنوز این پرسش ها مطرح است که : آیا حکومت اسلامی می توانست سیاستی به مراتب متعادلتر در قبال قشقایی ها اتخاذ کند؟ ایا خوانین قشقایی می توانستند با درایت و مال اندیشی بهتری با حکومت جدید رفتار کنند ؟ آیا اگر بنی صدر بر کنار نمی شد ، فضای دیگری در منطقه فارس پیش می آمد و سرنوشت طور دیگر رقم می خورد ؟ هنوز هیچکس قدم به واکاوی این حوادث ، پیش نگذاشته است . و…………………….

پس از اعدام خسرو خان، خشونت های عنان گسیخته ای بر بدنه قشقایی ها باریدن گرفت. قشقایی های دیگری از هر گروه و سن و سال و تحصیل به بهانه های طاغی و یا ملحد گاهی با یک دادگاه یک دقیقه ای و گاهی بدون پروسه دادگاه، حلق آویز شدند و یا تیر باران.  حتی مادران سالخورده قشقایی  مثل ملکی بی بی ، بلقیس و آفتاب راهی زندان شدند. مردان و جوانانی مثل جعفرخان کشکولی، جهان پولاد کشکولی، محمود قهرمانی، حسن کشکولی، ابراهیم کشکولی ، اله قلی جهانگیری دره شوری، مهین و حیدر قلی جهانگیری، علی باز جانباز لو، همراه با 20 نفر دیگر از این گروه، سهراب خان و فرزندش مهرداد زند کشکولی، بهرام صفی خانی، سهراب گله زن، کای حبیب بویر احمدی، فریبرز نجفی، برادران برزگرلوها، مراد خان بهادری، ارزین بهرامی فارسیمدان، لطف اله طاهری دره شوری و جهانگیر طالبی بهمن بیگلو و صدها تن دیگر، یکی پس از دیگری قربانی خشونت های حکومت اسلامی شدند. و خانواده های زیادی را داغدار کردند. تا کنون هیچ سند، مدرک یا دفاعیه نوشته شده از هیچکدام از این افراد انتشار نیافته است و هیچکس از مردم قشقایی نمی دانند که به چه دلایلی این افراد محکوم به اعدام شده اند! آیا هیچکدام از آنها حق دفاع از خود را داشته اند  یا خیر؟

پس از این که آسیاب ها از آب افتاد، آیت اله خامنه ای در سال ۱۳۶۲ درست ۲۰ سال بعد از سفر شاه به همین منطقه،  در دیداری از چند خانواده چادر نشین و دست چین شده قشقایی در منطقه فیروز آباد چنین گفتند: “عشایر در طول تاریخ به هیچ کس سر فرود نیاورده اما در برابر اسلام تسلیم شدند.” که می شود معانی مختلفی از این سخن ایشان بدست داد . ایشان از نام بردن ایل قشقایی خود داری کردند و این خود نشانی بود که قشقاییها در نظام جدید جایی ندارند.

  پس از آن چاقوی ( پاک سازی ادارات و آموزش عشایر) تیزتر و برنده تر شد و معلمان و دانشجویان و کارمندان زیادی را گروه گروه از کار و تحصیل محروم  کردند ویا به تبعید فرستادند.و یا به اجبار منتظر خدمت کردند…….
آقای بهمن بیگی مدیر کل پرقدرت عشایر ایران را مجبور به بازنشستگی کردند. دستگاه های عریض و طویل آموزش عشایری مصادره شدند و و بقول دکتر نجفی  وزیر سابق علوم در دوران خاتمی هر تکه این سازمان گسترده را یک نهاد انقلابی صاحب شد* و دبیرستان شبانه روزی عشایری تغییر نام یافت و اسلامی شد. و خود آقای بهمن بیگی هم سخت نگران امنیت خود بود و به شمال پناه برد و سال ها در خفا زیست . تا بالاخره با پا در میانی آیت اله موسوی اردبیلی ، تامین جانی گرفته و به شیراز بازگشت . اصلاح طلب ها و شخص آقای خاتمی و وزیر ارشادش آقای مهاجرانی ، از ایشان دلجویی کردند و کارهایش را ارج نهادند و در اواخر عمرش ایشان را به جنبش سبز نزدیک کردند .

اعدام خسرو خان و دیگر قشقایی ها، و تبعید های بی در و پیکر، تیری بود که از طرف حکومت جدید اسلامی بر قلب قشقایی ها  شلیک شد و غرور و حیثیت و هویت تاریخی قشقایی ها را خون باران کرد. و قشقایی ها را به یک شوک روانی دراز مدت فروبرد. لذا باقیمانده خوانین هم دست از مبارزه فعال با حکومت شسته و تا حد زیادی توانستند خودشان را با تمایلات شهروندی و زندگی مدرنیته تطابق داده و در کنار توده میلیونی قشقایی ها قرار گرفته و در مقام دفاع از تمامیت فرهنگی و قومی و زبانی قشقایی ها، همراه و همگام شوند.

در نتیجه این تحولات، جمهوری اسلامی با سازمان دادن بخشهایی از هواداران و کارگزاران خود تحت نام  ( سپاه  پاسداران عشایر)و( بسیج عشایری)  درایل، توانست تا حدی سیاست های ضد قشقایی خود را اجرایی کند، لذا با برخوردهای تنگ نظرانه و زور گویانه، با مسایل ایل مثل: زبان، فرهنگ، موسیقی، کوچ، زمین های کشاورزی، مراتع، ایل راه ها و به خصوص سیستم آموزش عشایری، مردم قشقایی را به سردرگمی طولانی فرو برده و گروه های زیادی رابه سوی روستا ها و شهرک ها به مهاجرت واداشت و باعث گسترش بی رویه زندگی حاشیه نشینی گردید.( بنا به گزارش روزنامه قانون در تهران، ۶۰ در صد بی خانمان های آواره در تهران بزرگ از مناطق روستایی و ایلی آمده اند). این سومین مهاجرت دامنه دار قشقایی ها به حاشیه شهرها و روستا ها و تغییر در شیوه زندگی آنها بوده است.  توده های هویت گم کرده ، از آن جا رانده و از این جا مانده. نه ترکی صحبت کردن را افتخاری می دانند و نه فرهنگ و زبان فارسی را درونی کرده اند: افسوس در هویت از دست داده دیروز و نا آشنا و ترسان از هویت امروز و بدون چشم اندازی  روشن برای هویت فردا.

نسل جدید قشقایی چه می گوید؟

اما نسل جدید قشقایی بر بستر آگاهی های تاریخی و قومی خود، به سرعت با کسب مهارتهای امروزی، بدون چشم  پوشی از گذشته، روی به فردا دارند. این بار نسل جدید و قشرهای تحصیل کرده و روشنفکر قشقایی ها به سه شیوه متفاوت به جمهوری اسلامی واکنش نشان دادند. گروه اول با الهام گرفتن از مقاومت و مبارزه اقوام ترکمن و کرد به سازمان دهی دهقانان و ایلاتی ها روی آورده و به اشکال مختلفی در برابر تهاجم حکومت جدید به مقاومت برخاستند( مبارزات گروه اله قلی جهانگیری در مناطق روستایی و ایلی فارس و اصفهان،  نمونه بارز این نوع مقاومت بود که تا پاییز ۱۳۶۲  دوام آوردو خود و بخشی از اعضای گروه در کوه های جنوبی اصفهان در محاصره قرار گرفته و تار ومار شدند و بخشی به اروپا رسیدند.).

از طرف دیگر، سازمان دهی دانش آموزان، دانشجویان و معلمان عشایری حول مبارزات ضد فئودالیسم و ضد امپریالیسم جان تازه ای می گرفت و می رفت تا مفاهیم عدالت و حقوق مساوی شهروندی را آموزش داده و همگانی کند که منجر به اخراج ها، تبعید ها و اعدام ها ی برق آسا شد.

گروهی دیگر از این جوانان به درون نظام خزیدند و تا حد سرداران سپاه و نمایندگان مجلس و معاونت وزیر پیش رفتند تا هم خود را بالا بکشند و هم به اصطلاح از تمامیت ایل و فرهنگ قشقایی محافظت کنند!

در دوره ۸ ساله ریاست جمهوری رفسنجانی، قشقایی ها ۶  نماینده مجلس، ۲ معاون وزیر و چندین سردار سپاهی و تعدادی مدیر کل اجرایی در حکومت داشتند که در چهار چوب برنامه ها و ایدئولوژی سیاست های حکومت اسلامی نقش آفرینی می کردند و گاهگاهی هم در جهت خواست ها و مطالبات قومی قشقایی ها صحبت هایی می کردند ولی امروزه بعضی هاشان نویسنده،  حقوقدان ، اصلاح طلب و استاد دانشگاه شده اند و تا حد زیادی از دید گاه های اولیه خود فاصله گرفته اند…..

گروه های دیگری از قشقایی ها، دل آزرده و تار شکسته، از این بازی ها روی گردانده و به فعالیت های فرهنگی(نه سیاسی ) روی آوردند تا زبان، موسیقی و فرهنگ قشقایی را از نابودی و استحاله نجات دهند. فعالیت های درخشان  فرود و فرهاد گرگین پور، بیژن بهادری کشکولی، محمود اسکندری،  طهمورث کشکولی،  منوچهر کیانی، افسانه جهانگیری، پروین بهمنی، امین آقایی، ابراهیم کهندل پور، برزو طیبی، نصیری طیبی و دیگران در این مقاومت فرهنگی جایگاه ویژه و بایسته ای دارند.

فرود گرگین پور در حال نواختن کمانچه                            کرنا سرای سنتی قشقایی در حال نواختن در عروسی

 

این گونه مقاومت های فرهنگی همچنان به اشکال مختلف در جریان  است. *

بر زمینه این ناشی گری ها و ندانم کاری ها در ۳۲ سال گذشته، جمهوری اسلامی، نا کار آمدی برنامه های خود را در رابطه با قشقایی ها آشکار کرده و عملا سیاست انگلیسی ها را در مورد قشقایی ها به کار برده است. یعنی سرکوب قشقایی ها به دست قشقایی ها ودامن زدن به تضاد و اختلاف در قشقایی ها با توجیهات خودی و ناخودی یا اسلامی و غیر اسلامی (برای مثال اعدام خسرو خان، معروف ترین خان قشقایی، با حمایت سپاه پاسداران قشقایی و انحلال سیستم آموزش عشایری سیار و اخراج و تعقیب و زندان و اعدام فعالین جوان ایل، نمونه های بارز این سیاست های بغایت اشتباه  نظام جدید بود ). در نتیجه این بی سیاستی، زمینه خصومت و پدر کشتگی یا گرایش به گذشته را در بخشی از جوانان قشقایی دامن زده  تا جایی که امروز حکومت ، هنوز هم تلاش می کند تا باقیمانده ایل را از درون چند تکه کرده تا در یگانگی و یکپارچگی آن اخلال ایجاد کند.

زبان و هویت
در حال حاضر قشقایی ها ، با ۴ تفکر و صدای متفاوت خود را نشان می دهند.

در یک طرف بازمانده تفکرات خان خانی و قوم گرایی  ۷۰-۶۰ سال پیش پرو بال گشوده اند و بر طبل هویت یابی کهنه  وطایفه گرایی و هویت ایلی می کوبند بر گذشته با شکوه خود چشم دارند  زیرا گذشته ، پایگاه امن آنها ست. تا می توانند بر افکار و احساسات نوستالوژیک پای می فشارند و از رهبران ایلی دیروز قهرمان می سازند و  از اسب و تفنگ و گوسفند حرف می زنند و بر روابط خونی و تفکرات پدرسالاری و خان سالاری دلخوش اند. و گذشته را چنان تصویر می کنند که گویی بهشت برین بوده است.صولت الدوله ، ناصر خان و خسرو خان ، قهرمانان همیشگی آنها قلمداد می شوند . آنها ، بیشتر به آتش زیر خاکستر می مانند و ممکن است در یک شرایط بحرانی، احساسات  فرو خفته آنها  سر بر آورند . این بخش از قشقایی ها  از حل شدن در جامعه بزرگ نگرانند و زبان ترکی و آموزش آن را در جهت حفظ هویت خود در نظر دارند و به درستی باور دارند که حذف زبان مادری منجر به از بین رفتن فرهنگ و تخریب فرهنگ به نوبه خود به بحران هویت منجر می شود . لذا  گرایش این بخش از قشقایی ها  به  هویت گذشته و آموزش زبان ترکی قشقایی ،  ترجمان ترس عمیق آنها از آینده است. برای رها شدن از این ترس، چنگ انداختن به گذشته و امید به باز گشت هویت گمشده آنهاست . نباید این دسته از هم ایلی ها و هموطنان را طرد کرد . این گروه را ( بوز قورد ) نامیدن عاقلانه و خردمندانه نیست بلکه دو دسته کردن قشقایی ها و در نهایت نفرت پراکنی است. بهتر است به آنها گوش فراداد با آنها همدردی نمود .

در طرف دیگر طرفداران آقای بهمن بیگی و آموزش عشایر صف کشیده اند و شکوه و عظمت و هویت قشقایی ها را به دوران محمد رضاشاه و گسترش تعلیمات عشایری آموزش زبان فارسی مربوط می دانند و در ستایش آقای محمد بهمن بیگی چنان افراط می کنند که گویا نابغه ای بوده در حد فردوسی و یا پیغمبر گونه ای بوده که  در ایل قشقایی ظهور کرده است و حتی گروهی ایشان را تا حد گاندی و نلسون ماندلا بالا می کشند !! در حقیقت از آقای بهمن بیگی امام زاده ای ساخته اند و کیش شخصیت را باز تولید می کنند . البته این نگاه ، بیشتر بر بهمن بیگی ضربه زده است تا این که به طور منطقی بر او و کارهایش ارج  و احترام نثار کند. این شیفتگان ، هیچ انتقادی را بر ایشان برنمی تابند حتی اگر پخته و سنجیده و مستند باشد و راه را بر ارزشیابی و نقد کارهای او و شخصیت او می بندند. این گروه بیشتر به تلفیق هویت امروز نظر دارند تا دیروز  و هویت ملی را عمده می دانند . آنها  از خان سالاری گذشته اند و یکجانبه بر ایرانیت و حول آموزش  زبان فارسی برای دخول بیشتر در جامعه تکیه می کنند. این بخش از قشقایی ها در حال حاضر نماینده ای ندارند و بیشتر حول سکینه خانم بهمن بیگی گرد می آیند و ایشان را سمبل وحدت و سخنگوی خود قلمداد می کنند. طرفداران و پیروان  آقای بهمن بیگی ، علیرغم پیشرفت های حرفه ای و تحصیلی  خود هنوز نتوانسته اند راه نا تمام ایشان را پی بگیرند و بر آجر های بنا نهاده ایشان آجری اضافه کنند  گرچه از نظر پیشرفت های فردی موفق هستند ولی فعالیت جمعی و فرهنگی موثری نداشته اند و در زیر نام بهمن بیگی زندگی می کنند. نام و برچسب ( تاتقایی ) زیبنده این هم ایلی ها نیست و بر تفرقه افکنی مجال می دهد.
متاسفانه، این دو گرایش ،گاهگاهی با احساساتی خشمگینانه بر نفی دیگری قد علم می کنند که به یکپارچگی و یگانگی قشقایی ها آسیب رسانده است.                                                                                                                                             به نظر می رسد که هردو نگاه اول و دوم ، دیگر به گذشته تعلق دارند و امکانات زندگی دوباره را از دست داده اند. هویت قشقایی ها امروز نه بر پشت اسبان تیز تک  یا برنوهای خوش دست و یا رمه ها، شترها، ییلاق ها و قشلاق های فراخ معنا پیدا می کند و نه در شعرآقای ابراهیم با بادی در «گچ سفید فشنگم، تخته سیاه تفنگم»* در چادر های سفید عشایری در کنار چادر های سیاه ایلاتی های دیروز. چرا که دیگر نه از آن چادر های سیاه ایلاتی  نشانی مانده ونه از آن چادرهای سفید مدارس سیار نامی .. گچ و تخته سیاه و قلم هم بدون یک چراغ راه برای همزیستی و همکاری اجتماعی و دیالوک محترمانه ، راه بجایی نمی برد.

گروه سوم  که نو پا و تازه اسلامیزه شده اند و هویت جدید یافته اند. و بر بستر تفکرات و ایدئولوژی حکومت اسلامی شیعیان حاکم و وابستگی به جناح های قدرت، اسم و رسمی جدید یافته اند و پوستی نو در انداخته اند. به پستهای میانی دست یافته اند و سرداران سپاه  و استادان  دانشگاه و حقوقدانان و سهامداران شرکت های مختلف شده اند. در نیرو های امنیتی به مشاوره مشغولند.  نگاه این گروه بیشتر  به مصلحت  امروز  است  تا به  فردا.

این قشر تازه وارد و  تازه هویت یافته، درعمل برنامه و هویت دو گروه اول را نمی پذیرند و هردو را یکجا به حاشیه می رانند نه خون را مقدس می دانند و نه خاک را . این گروه در آغاز انقلاب به مردم زور گفته اند و حتی بعضی هاشان دستهای خونین دارند گرچه بتدریج متعادل تر شده اند و به سنین میانسالی رسیده اند ، اما هنوز نه بر اشتباهات خود اقرار کرده اند و نه طلب بخشش نموده اند. ایدوئولوژی و شیعه سالاری چراغ راهنمای آنهاست. گاهی هم به طور مصنوعی بین دو گروه اول و دوم ، که برادران و خواهران خودشان هستند، نفاق افکنی و آتش پراکنی می کنند  تا آنها را سرگرم کرده و بیشتر منزوی ساخته و انرژی آنها را کاهش داده و آنها را از صحنه برانند و خود را تنها صدای قشقایی ها و عشایر جنوب جا بزنند.  کاری که تقریبا لرهای بویر احمد و ممسنی در محدوده جغرافیایی خود کرده اند.
این گروه نو ظهور اشتهای زیاد هم دارند و سخت شیفته قدرت اند.و آنچه را که در عمل مفید فایده شخصی باشد ، حقیقت می دانند.  با تشکیلات امنیتی- نظامی سپاه پاسداران عشایر نزدیکی دارند وبا ریسمان های مرعی و نامرعی با خوان بیکران و بی حساب و کتاب رانت ها و امکانات دولتی در ارتباط هستند.  افکار و رفتار و کردارشان ژله ای است. گاهی خودشان را اصول گرا، گاهی اصلاح طلب و گاهی مستقل معرفی می کنند. بهمین جهت قابل پیش بینی نیستند چرا که شخصیت شان هنوز قوام نیافته و با هر جناحی که در قدرت باشد، به سادگی با آن جناح بیعت می کنند.  زبان ترکی و هویت قومی برایشان معنا ندارد.  هویت ایرانی وملی گرایی  را هم به اکراه قبول می کنند و بدان ارج می نهند. این گروه، چنین می پندارند که هویت قشقایی ها و ایرانی ها ، فقط  در اسلام و شیعه ۱۲ امامی خلاصه می شود نه خوانش دیگر.  به فرزندان خود اگر بتوانند عربی و اگر نتوانند فارسی می آموزند و چندان رغبتی بر استفاده از زبان ترکی قشقایی  و فرهنگ قشقایی نشان نمی دهند. سخت در فکر حسینیه ساختن و زد و بند با گروه های ذینفوذ حکومتی اند. اما اگر منافع کوتاه مدت شان ایجاب کند ، از ملی گرایی و کورش ستایی و مدرن بودن هم ابایی ندارند.

اما گروه چهارم که نسل انقلاب اند و عکس شیر را در کتاب دیده اند و رستم را در شاهنامه. سرشار از خواستن و نتوانستن. اکثرا دانشگاه آزاد رفته و فارغ التحصیل شده. که بخش زیادی شان بیکار. سخت به آینده چشم دوخته اند. آینده ای که چندان هم روشن نیست و گذشته را نیز فراموش نکرده اند . خوب می خوانند و خوب می نویسند و حافظه تاریخی شان هنوز خوب کار می کند و بسرعت می توانند گذشته ها را به یاد بیاورند. از این دعواهای قومی- ملی چیزی نمی دانند و نمی خواهند بدانند ویا آگاهانه دم به تله نمی دهند . از روابط ارباب و رعیتی به کلی کنده شده اند . خان و رعیت به مفهوم انسان مساوی برایشان معنی دارد نه شمارش اسب ها ، تفنگها و گوسفندان و املاک. حقوق فردی و حقوق شهروندی  و آزادی های اجتماعی برایشان کشش بیشتری دارد تا دوری و نزدیکی پدران شان با ایلخان . نه زیاد دلبسته خون هستند و نه  زیاد شیفته خاک و نه زیاد دلبسته ایدئولوژی  . از دید این بخش از قشقایی ها که عمدتا جوان هم هستند  بیشتر بدنبال هویتی سکولار و یا مدرن هستند  گرچه یکسره از هویت ایلی و هویت ملی خود دست نکشیده اند.

این توده نسل جدید، در چگونگی ارتباط منطقی و مدرن هویت ایلی – قومی- ملی – ایرانی هنوز به جمع بندی روشنی نرسیده اند. ماهیان نا آرامی هستند که در برکه ای کوچک دست و پا می زنند. حتی چشمهایشان در آن طرف مرزها سیر می کنند. به اینترنت و فیس بوک و توییتر و اینستاگرام و ماهواره اخت شده اند .با تلفن های همراه اسکایپ می کنند و فیس تایم. تازگی ها what’s upو یا what’s App  و تلگرام را هم راه انداخته اند. از من وتو بهتر برندگان فیلمهای بزرگ دنیا را می شناسند خیلی خوب می دانند که در برزیل چه گذشت و برنامه افق در صدای آمریکا در مورد (نشست ژنو ) چه گفته است. فارسی را با انگلیسی قاطی می کنند و به سرعت به فارگلیسی می نویسند و به فینگلیش می خوانند. ده ها آی دی تقلبی در جیب دارند. ترکیب رنگها و مدل های لباس را قبل از این که در تهران و دوبی و استانبول باب شود تجربه می کنند.

 از خسرو خان و بهمن بیگی گذشته اند. گرچه هردو را ارج می نهند ولی هر دو جریان را اتفاقات تاریخی می دانند که به گذشته تعلق دارند و از کنار دعواهای نسل دومی ها ( گروه اول و دوم)که هر بخشی سینه چاک یکی از این شخصیت ها هستند،به آرامی می گذرند بدون این که یکی را بر سر دیگری بکوبند چرا که باور دارند هرکدام بخشی نا گسستنی از هویت قشقایی ها هستند که بنا به ضرورت های تاریخی به وجود آمده اند و دیگر مجال باز پروری و زنده کردن آنها نیست. این بخش از قشقایی ها دست پرورده نظام آموزشی و فرهنگی حکومت نو پای شیعیان هستند و بیشتر از همه از این فرهنگ فاصله گرفته اند. به نماز جمعه نمی روند مگر این که پای جان در میان باشد. روزه نمی گیرند. قران نمی خوانند. نماز به جا نمی آورند چرا که به سرعت فهمیده اند که ریا کاری است. آن که بیشتر نماز می خواند بیشتر بانک می دزدد و یا به خارج فرار داده می شود یا به کابینه می رود. اما تا بخواهی به موسیقی های شاد زیر زمینی و آهنگهای طنز آلود و تیز شاهین نجفی خشنودند. از مشروب خوردن بدشان نمی آید و از پارتی های مختلط گاهگاهی و شبانه در دانشکده و خانه های امن محظوظ می شوند می دانند که ممکن است شلاق هم بخورند. از ازدواج های سفید چیزهایی شنیده اند. بدشان نمی آید که آن را هم تجربه کنند. از تجربه کردن و به آینده دلبسته شدن، شاد می شوند. به تغییرات آرام اجتماعی دل بسته اند و از خشونت و ایدئولوژی های تمامیت خواه بیزارند. با آزادی های یواشکی شوق می گیرند. به تساوی حقوق زن و مرد – ترک و تاجیک – فارس و غیر فارس و مذهبی و غیر مذهبی باور دارند. هویت قومی را یک واقعیت می دانند که نمی شود آن را با تفنگ و توپ در” پستوی خانه” پنهان کرد و هویت ملی را نیز به جان پاس می دارند وگرنه سرزمین های گسترده فارس و خوزستان و بوشهر و هویزه از خون آنان رنگ نمی گرفت. شاید هنوز به درستی نمی دانند که هویت قشقایی آنها در چه چیز هایی نهفته است و گاهی به غلط این هویت را در تناقض با هویت ایرانی خود میدانند. هنوز نمی دانند که هویت قشقایی چه معنا و مفهومی دارد و هویت ایرانی ما از ترکیب آگاهانه و داوطلبانه اقوام مختلف ایرانی به وجود می آید و یکی بدون دیگری معنی ندارد . مثل ماهی است در آب ذلال. آب بدون ماهی و ماهی بدون آب را که دیده است؟ خوشبختانه،این نسل، از دو نسل دیگر کنجکاوترند و آماده گوش دادن و آموختن. چرا که چشم به گذشته ندارند. می خواهند بدانند یک من ماست چند مثقال کره می دهد. می خواهند از همه چیز سر در بیاورند. بی تاب دانستن و سرک کشیدن در هر چیزی هستند و زندگی امروزی مدرن را به شکلی غیر قانونی تجربه می کنند و خوشمزگی آن را دریافته اند لذا بیشتر می خواهند.

این نسل جدید، از تعالیم مذهبی و قید و بندهای خفقان آور آن خسته شده اند و می خواهند که مذهب فقط مسئله ای خصوصی باشد نه حکومتی و دولت نماینده مردم باشد و دست نشانده آنها نه نماینده خدا در زمین. دوست دارند گذشته ها را بکاوند برای درس آموزی آینده. به نظر می رسد که فرد گرا هستند و خود مرکز بین ولی راهی است اجباری تابه هویت فردی برسند و به ( من) خود معنی و قوام بدهند تا پخته شوند نه سوخته. هنوز به تعهد(Commitment ( نرسیده اند. تعهد به خود، تعهد به خانواده، تعهد به ایل،تعهد به تبار، تعهد به کشور، تعهد به انسانیت و حقیقت.

مفهوم قشقایی در ذهن این جوانان همانی نیست که نسل اول و دوم  قشقایی می فهمد. خیلی هاشان متاسفانه ترکی صحبت کردن را فراموش کرده اند و یا می خواهند فراموش کنند و به فرزندان خود اول فارسی می آموزند تا تورکی! اما با این وجود در قلب تهران، لندن، تورنتو و واشنگتن هم به غرور، خود را قشقایی می دانند. به تار فرود سرخوش اند و به ساز گنجی می رقصند.

سرعت یادگیری این گروه اعجاب انگیز است. همراه با سرعت جهان پیش می روند و هیچ فرصتی برای ماندن در گذشته ندارند. از نسل اولی ها جدا شده اند و با نسل دومی ها که پدران و مادران و معلمان شان هستند دائما در کلنجار هستند. زبان آنها و شیوه زندگی آنها را نمی فهمند و از بازی های سیاسی و ریاکارانه آنها سر در نمی آورند. بین رنگها سفید را بر سیاه و سبز را بر بنفش ترجیح می دهند. ولباس هایشان را شاد می خواهند و همسایگانشان را نیز. از ازدواج های برون گروهی نگران نیستند. خیلی راحت با شهری ها و حتی خارجی ها ازدواج می کنند و اگر فرصتی بیابند جراحان، حقوقدانان، مهندسان، موسیقی دانان، معلمان، روزنامه نگاران، نویسندگان، شاعران، استادان دانشگاه و ماماهای به درد بخوری می شوند. این نسل جدید قشقایی، فرزندان انقلاب هستند ، تحصیلکرده و آشنا به زندگی شهروندی جدید، و عاشق فردا های بهترند  که در آن تمام ساکنین ایران فارغ از زبان و مذهب و محیط جغرافیایی ، شهروند  یکسان  اند. این گروه، اگر فرصتی بیابند انقلاب را می بلعند.

با مروری مختصر بر روان شناسی اجتماعی این 4 گروه در قشقایی ها ، شاید بشود به این جمعبندی رسید که  قشقایی ها هنوز ( ما) نشده اند. جزیره های جدا از هم هستند. باید که از این جزیره های جدا ازهم (مجمع الجزایر) بسازند.

ساخت اجتماعی و نوع معیشت قشقایی ها  در حال حاضر:

ساخت اجتماعی و نوع معیشت قشقایی ها هم در ۵۰-۶۰ ساله اخیر، دچار تحول عظیمی شده است. امروز جمعیت دو ملییونی قشقایی ها به چهار شیوه مختلف زندگی و امرار معاش  می کنند گروه کوچکی هنوز به شیوه قدیم به شبانی مشغولند و از راه دامداری و ییلاق و قشلاق کردن روزگار می گذرانند و زندگی سخت و پرخطر و کم رفاهی دارند. چرا که ایل راه ها بسته شده اند و شهرک سازی ها و جاده های عریض و طویل منابع طبیعی را از آنها گرفته وزندگی به شیوه قدیم را تا حدی ناممکن کرده است. این شیوه تولید بسیار سنتی است و چشم بر خاک و آسمان دارد و نفس های آخر را می کشد.

گروه بزرگی از قشقایی ها از جا کنده شده اند و هنوز جای گیر نشده اند و این گروه عظیم از زندگی چادر نشینی به روستاها و شهرک های اطراف اصفهان ، شیراز، شهرضا ، آباده ،اقلید، کازرون ، گچساران،هفتکل،  فراشبند، کوار و فیروز آباد مهاجرت کرده و شهرک های ترک نشین یا نیمه ترک نشین به وجود آورده اند و اردوی کار ارزان و یا جمعیت نیمه بیکاران را به وجود آورده اند. نوعی زندگی بین ایل وشهرو بین سنت و مدرنیته را تجربه میکنند و به جمعیت بیکران حاشیه نشین ها اضافه شده اند که البته آسیب شناسی اجتماعی و نا بهنجاری های رفتاری  خاص خود را هم دارند.

 اما گروه سوم (که  از میزان جمعیت و پراکندگی آن  آمار معتبری در دست نیست)، گروهی مرفه تر، آموزش دیده تر، متنعم تر، آشناتربه زندگی امروزی و مدرن، کارآفرین تر، چشم و گوش بازتر که حصار تنگ زندگی ایلی/ روستایی و دور شهری را رها کرده ودر شهرهای بزرگی چون شیراز، اصفهان و تهران  زندگی می کنند و بخشی به عنوان تکنوکراتها، مستخدمین دولتی، بخشی از سیستم اداری جامعه شهری را به دوش می کشند و روی به آینده دارند تا به گذشته. بخش بزرگی از این گروه ، آموزش دیدگان مدارس و دبیرستان و دانشسراهای عشایری اند و از فرزندان معلمان و ما ما های عشایر . متاسفانه تا هنوز نتوانسته اند انسجام و هماهنگی اجتماعی مناسبی را پی بریزند و یا کارهای فرهنگی آقای بهمن بیگی را به نوعی باز سازی کنند و به شکلی نقشه راه نشان دهند. بیشتر با دنیای مجازی و فعالیت های فردی  سروکار دارند تا کارهای اجتماعی .

و گروه چهارم که راه مهاجرت به اروپا و آمریکا و کانادا و استرالیا را پیش گرفتند و از حصار تنگ و محدود کننده موجود به قلب مدرنیته روی آورده اند. این پدیده جدید مهاجرت و آشنایی با زندگی مدرن غربی برای کشور ایران و قشقایی ها پدیده ای نو و هیجان انگیز است و به طور قطع در دگرگونی فردای ایران و قشقایی ها نقش موثری خواهد داشت چرا که آنها به تدریج افرادی چند فرهنگی و چند زبانه می شوند و از مرزهای ایلی- قومی و حتی ایرانی خود هم فراتر می روند.

چه عامل یا عواملی این ۴ گروه نا متجانس را به هم پیوند می دهد یا خواهد داد، ارزش واکاوی و کنکاش را دارد و شاید از عاجل ترین و حیاتی ترین ضرورت های تاریخی این قوم باشد.

کنکاشی علمی و جمعی بایسته است تا روشن شود کدام عامل یا عوامل می تواند باردیگر این قوم چند میلیونی را که دیگر ایل نیستند، را به هم پیوند داده وآن را از انهدام نجات دهد؟ زبان تورکی قشقایی ؟ یا هویتی متفاوت  به نام قشقایی؟ و یا مفهومی وسیعتر به نام فرهنگ قشقایی؟ که به زبان ترکی قشقایی به آن می گویند: (قشقایی لیگ).ویا مطالبه عمومی برای به رسمیت شناختن یک استان یا فرمانداری کل به نام  قشقایی؟

شاید بهتر باشد گروهی از تحصیلکرده های قشقایی دست ها را بالا بزنند و با ایجاد یک سازمان فرهنگی با کاری جمعی وعلمی این مهم را به انجام برسانند. گروهی فرهیخته، بدون برنامه سیاسی، آشنا به تاریخ و فرهنگ ایران و قشقایی، که نمایندگی هر ۴ گروه یاد شده قشقاییها را در بر بگیرد، و با نمایندگانی از زنان، جوانان و سالمندان نسل پیشین و مهاجرین. البته فرهیختگانی که تکیه بر مشابهت ها داشته باشند و نه در تفاوت ها. فرهیختگانی که در فکر و عمل برای دیگری حقوق مساوی قایل باشد و هر کدام به یک میزان قشقایی باشند.

نسل جدید قشقایی، که بیشتر به دانش و مهارت های جامعه مدرن آشنا هستند، به درستی قدم به این واکاوی تاریخ گذاشته اند تا با نقد بی طرفانه و علمی گذشته، نوری هرچند کوچک بر این تاریکی ها بتابانند و هاله تقدس و انتقاد ناپذیری را از چهره پدران و رهبران سیاسی و فرهنگی ایل بزدایند…………………………………………..

نتیجه:

در پایان، با تکیه بر داده های تاریخی بالا، و مشاهدات ۵۰ ساله این نویسنده،و همکارانش، می توان چنین استنباط کرد که قشقایی ها در سده های اخیر نشیب و فرازهای مختلفی را پشت سرگذاشته اند و جزء نادر ایلات  ایرانی هستند که هنوز زنده اند ( در مقایسه با ایل زعفرانلو، قراگئوزلوها و قمیشلوها) که بر پشتوانه تاریخی، فرهنگی و هوشی  خود، طوفان های بیشماری را پشت سر گذاشته اند از حکومت های مرکزی ایران ضربه دیده اند و بر آن ها ضربه زده اند.  حکومت صفویان به قشقایی ها پرو بال دادند و کریم خان زند به  آنها وکالت و صدارت بخشید. قاجارها تا توانستند بر آنها سیلی زدند و پهلوی ها عامدانه، به پاهایشان شلیک کردند و حکومت اسلامی به قلب ها شان. ولی مغزهاشان هنوز از کار نیفتاده است و مجالی برای فکر کردن و دوباره دیدن باقی مانده است.

مبارزات و خواسته های قشقایی ها جدا از خواسته های سایر اقوام ایران نیست . آنها نیز مثل بختیاری ها- بلوچ ها – کردها و آذربایجانیها، به دنبال ایرانی آزاد و آباد و حقوق مساوی برای شهروندان ایرانی هستند. قشقایی ها بر این پشتوانه تاریخی و وطن دوستی خود ، می خواهند که هویت قومی – زبانی و فرهنگی آنها به رسمیت شناخته شده و با فرستادن نمایندگان واقعی خود به مجلس و سایر ارگان های حکومتی در تصمیم گیری های ملی و منطقه ای ، سهم عادلانه خود را داشته باشند.

قشقایی ها یک باردیگر در سر بزنگاه تاریخی خود قرارگرفته اند. بزنگاهی به مراتب خطرناک تراز گذشته.

به نظر می رسد باید از این (دامگه حادثه) با یکپارچگی، سخت کوشی، و تیزهوشی و تحمل یکدیگر بیرون روند. قشقایی ها یقینا چیزی برای گفتن دارند و سخنی برای شنیدن و تجربه ای برای آموختن. آن هم در ساختن ایرانی آباد و آزاد که همه شهروندان آن درعمل دارای حقوق اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و زبانی مساوی باشند. سر زمینی که در آن ترک و لر، فارس و کرد، بلوچ و ترکمن، روستایی و شهری، زن و مرد، بی دین و با دین، شیعه و سنی، همه به یک میزان ایرانی باشند. به یک میزان مالیات بدهند و به یک میزان اجازه کار، تلاش و تحصیل داشته باشند واز همه مهمتر به یک میزان انسان  باشند بدون هیچ  تبعیض و هیچ حق ویژه مذهبی، زبانی، قومی و جنسی.( یعنی ایرانی آزاد، آباد، و چند فرهنگی).

اگر قشقایی ها بتوانند با پشتوانه فرهنگی و زبانی و تاریخی خود به این سو کشیده شوند، در آبادی و آزادی ایران فردا نقش خواهند داشت و هویت قومی، زبانی و فرهنگی خود را هم  حفظ خواهند کرد و به عنوان بخشی از جامعه چند فرهنگی ایران دوشادوش سایر اقوام و ملیت های ایرانی در ساختن جامعه فردا سهیم خواهند شد. وگرنه با آه و ناله کردن، دیگران را سرزنش کردن، برای گذشته مرثیه خواندن، بر طبل اختلافات ترک و فارس کوبیدن، از آبشخور پان تورکیست ها تغذیه کردن و غافل از ضرورت تاریخ بودن آنها را به عقب خواهد برد نه به جلو. زندگی مدرن (مدرنیته) با قدرت اعجاب برانگیزی پیش می رود و سنگرهای بومی و قومی را یکی پس از دیگری تسخیر می کند. ایستادن در برابر این مدرنیته برخلاف رود شنا کردن است و چشم پوشی بر ضرورت تاریخ و تحولات اجتماعی.

نا گفته پیداست که هر گونه غفلت از این واقعیات، خطا و گمراهی نا بخشودنی است. به نظر می رسد که بخشی از قشقاییها درکل این ضرورت را دریافته اند ولی در عمل هنوز وامانده اند. چشم پوشی از این ضرورت تاریخی جبران نا پذیر خواهد بود ودر نهایت تاسف برانگیز و بر قشقایی ها همان خواهد رفت که بر سر سرخپوستان در آمریکا یا زولوها در آفریقا و یا اینکاها در آمریکای جنوبی رفت و آنها را با آن همه جنگجویی و خود کفایی و مقاومت، به کتاب های تاریخی سپرد.

 

 

 

 

 

 

ما را و ایران را مباد چنان روزهایی                                  سیز ساغ ویوردوموز داهاای گون اولسون

                                                      هوشنگ- ط – ۱۳۹۱

منابع فارسی

1.افشار. ایرج : ایل ها، چادر نشینان و طوایف عشایری ایران. انتشارات هما. تهران 1366

پرهام. سیروس :ایلات و عشایر. انتشارات آگاه1362

پرهام. سیروس :ایل قشقایی کی و از کجا به فارس آمده است؟انتشارات آگاه 1363.نامه نور-ویژه نامه قشقایی ها.شماره 4 و 5 سال  1358

4 صفی نژاد جواد :عشایر مرکزی ایران . انتشارات امیر کبیر 1368

5 رکن زاده ادمیت. محمد حسین: فارس و جنگ بین الملل 1و2 انتشارات اقبال  1370شمسی

قهرمانی ابیوردی. مظفر: از باورد تا ابیورد. شیراز 1355 ش.

بیات. کاوه: شورش عشایری فارس سالهای 1307- 1309 نشر نقره 1365.ش.

پیمان . حبیب اله: ایل قشقایی، توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی . داشگاه تهران  1347

9.کیانی. منوچهر: پرچمدارحماسه جنوب، صولت الدوله قشقایی . نشر کیان – شیراز  1382

10.صولت قشقایی. محمد ناصر:سالهای بحران،خاطرات روزانه . موسسه خدمات فرهنگی رسا 1390

صولت قشقایی. ملک منصور : خاطرات. نامک، تهران.1391

قشقایی. محمد حسین خان :یاد داشت ها و خاطرات  ( یاد مانده ها) تهران 1386

شوکت. حمید: نگاهی از درون به جنبش چپ ایران: گفتکو با ایرج کشکولی. نشر باز تاب( آلمان)1378

13.حاتمی. سهراب : دست نوشته ای  در مورد وقایع ایل  بعد از کودتای مرداد 32.(  1391)

 14.افشار یزدی. محمود: ماهنامه آینده

فراشبندی .  علیمراد: تاریخ جنبش مردم فارس ( تاریخچه حزب دمکرات فارس). انتشارات اسلامی 1359 ش.

احمدی. سید محمد : تحلیلی جامعه شناختی از تاثیر آموزش و پرورش نوین بر تحول و تحرک اجتماعی در ایل قشقایی  نوید شیراز .1386

17.روحانی. فضل اله: چادر های سیاه . انتشارات آرش – سوئد 1371 شمسی

هیات . جواد: سیری در تاریخ زبا ن و لهجه های ترکی . نشر پیکان   1365 شمسی

بهمن بیگی. محمد . عرف وعادت در میان عشایر فارس . . انتشارات ………1324 ش.

20.بهمن بیگی. محمد. بخارای من ، ایل من .انتشارات  آگاه 1368 ش.

درداری. نوروز.بهمن بیگی و آموزش عشایر . انتشارات         شیراز 1391ش.

فسایی. میرزا حسن خان. فارسنامه نادری. تهران چاپ جدید 1342ش.

قشقایی. محمد حسین خان. گفتگوی ویدیویی. ( سانتا باربارا- کالیفرنیا

فقیری امین- گفتگو با بهمن بیگی ، ویژه نامه هنگام. 1384

طالبی . اشکبوس – گفتگو با عبدالحسین خان شاکری 1390

طالبی. اشکبوس- قشقایی ها: هویت قومی یا هویت ایرانی و یا هر دو . مقاله- تار نمای ایران امروز 1391

طالبی. اشکبوس- قشقایی ها: دیروز، امروز و فردا ، انتشارات زمانه – هلند 1393

نصیری طیبی.منصور، نقش قشقایی ها در تاریخ و فرهنگ ایران: تحقیقات فن آوری. تهران، 1388

نصیری طیبی. منصور،ایالت فارس و قدرت های خارجی  از مشروطیت تا سلطنت رضا شاه. تهران ، وزارت امور خارجه- مرکز اسناد و خدمات پژوهشی. 1384

احمدی . حمید، تاریخ شفاهی ایران-مرکز مطالعات تاریخ شفاهی  ایران . برلین – گفتگو ی 5 ساعته با  ویدا حاجبی

منابع انگلیسی

Barker, Paul 1981 Tent School of Qashqa’i: State University of New York  Press

Beck, Lois .1986 The Qashqa’i of Iran: Yale University Press.

Beck, Lois.1991 Nomad  A year in the life of a Qashqa’i Tribesman in Iran : University of California Press.

Douglas, William O. 1951  Strange Land and  Friendly people NY: Harper

Duncan, David Douglas. 1982  The World of Allah. Boston:  Houghton  Mifflin  Co ..

Gagon ,Glen . S  1956 A  Study of the Development Implementation of a System  of Elementary     Education for Qashqa’I and Basseri Nomadic Tribes of Iran: Young University.

Grazia, Borrini and  colleague. 2007  Sharing Power:  Rutledge  Co.

Holthus,Schulz. 1954  Daybreak in Iran : London.

Oberling, Pierre 1974 The Qashqa’i  Nomads of  Fars: Mouton. Paris.

Shahbazi, Mohamad.1998  Formal Education  and  Ethnic Identity among  Qashqa’i  of Iran :St. Louis.

Thamson, Carolyn .1976  Interview with Mohamad Bahman- Beigi: Shiraz, iran

Great Britain,Parlement: Sessional papers.6807,pp216-217. Isma’il Khan to Smart.August1912 and Smart to Isma’ il Khan . Sept.1912.

Wilson. Arnold. South- West Persia:Letters and Diary of a Young Political Officer 1907-1914. Lodon:Readers Union.

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»