ما به خيامی‌ها و ايران‌ناسيونال چند قسط پوزش و تعظيم بدهكاريم! قاسم خرمی

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram
خیامی

به مناسبت اولين سالروز در گذشت محمود خيامی

قاسم خرمی
مدیرمسئول نشریه کارخانه‌دار

اگر روزی در اين مملكت پای حساب و كتاب به ميان آمد، ما و به‌ويژه نسل من از خيلی‌ها طلبكاريم؛ طلبكاريم از همه كسانی كه با تزريق هيجان و دستكاری احساسات و كلی گويی های بی مصداق، قدرت تأمل و تفكر را از ما گرفتند. نه تأمل و تفكر به كائنات، فلسفه و حكمت، بلكه قدرت انديشيدن در باره مصيبتی كه دست‌كم در حوزه اقتصاد و صنعت، به دست خود، به روز خود آورديم. فاجعه‌ای كه قابل پيشگيری بود و دخلی به جنبش و انقلاب سياسی و فرهنگی ما نداشت.

ما طلبكاريم از همه كسانی كه درباره غرب، صنعت و مدرنيته معرفتی معيوب را به ما غالب كردند و هر آنچه را می‌توانست به بهروزی نسبی اين مردم و اين آب و خاك كمك كند با چپ انديشی های كودكانه، مونتاژكاری و توسعه وابسته و خدمت به امپرياليسم جهانی لقب دادند و ستايش گر فقر و سیه‌روزی شدند و سرانجام برای كسب تابعيت و اقامت برای فرزندان خود در همان خاستگاه امپرياليسم جهانی، روزها پشت درِ سفارتخانه‌های غربی صف كشيدند!

ما «يك زندگی» طلب داريم از همه روشنفكران ايرانی دهه چهل و پنجاه شمسی كه در غرب تحصيل كردند و باليدند و عواقب رفاهی و بهداشتی پيشرفت‌های صنعتی و تكنولوژيك آن ديار را به چشم خود ديدند، اما ديگران را از آن ترساندند و جامعه فقير و دچار سوءتغذيه ايران را، كه سمبل صنعتش «پيكان» خيامی و آرزوی كشاورزش تراكتور رومانی بود، به «غربزدگی»، «مصرف‌گرایی» و «سلطه ماشينيزم» متهم كردند! و با روخوانی نوشته‌های فانون و فرانك و سمير امين و رژي دبره، معدود سرمايه‌گذاران صنعتی كشورشان را «بورژوازی پليد»، «موش سكه پرست» و «گرگ خوانخوار» ناميدند!

دست همه پيكارگران با استبداد و خودكامگی را می بوسيم، اما طلب كاريم از همه آنهايی كه در نخستين سال پيروزی انقلاب، به جای بهره‌گيری از سرمايه و توان جامعه در مسير رشد و توسعه اقتصادی و صنعتی، مصيبت بزرگ مصادره ها و الغای مالكيت خصوصی و راندن صاحبان صنايع بزرگ و تعطيلی كارخانه‌ها و افول اقتصاد ايران را سبب شدند و امثال خيامی ها و لاجوردی ها و برخوردارها را «سرمايه‌دار رانتی» خواندند و از ايران بيرون كردند. بی آنكه بدانند عرصه توليد و صنعت جای خون دل خوردن است و هيچ انسان منفعت طلبی حاضر به بند كردن حيثيت و سرمايه در بيابان های تهران و باج دادن به دربار و كفتار نمی‌شود.

درباره خيامی‌ها گفتنی‌ها بسيار است، اما باز اگر روزی پای و حساب و كتاب به ميان آمد، ما به خيامی ها بدهكاريم؛ نه تنها به خاطر پايه گذاری صنعت ساخت پيكان و اتوبوس در ايران و خاورميانه و ايجاد هزار شغل و خانه سازمانی و ورزشگاه و خلق ميلياردها ثروت، بلكه به خاطر همه تصورات غلطی كه از آنها و ديگر سرمايه داران صنعتی هم عصر آنها داشتيم و هيچگاه در صدد اصلاح اين ذهنيت های مجعول برنيامديم.

روز جمعه ۹ اسفند ۹۸ محمود خيامی درگذشت. چندسال پيش برادرش احمد خيامی در تنهايی و بيماری از دنيا رفت. خيامی ها فرشته نبودند و حتی در استمرار همکاری و شراکت برادرانه نیز الگوی موفقی ارائه نکردند، اما در مقابل سرمايه داران و كاسبان رانتی كه این روزها از محل مابه تفاوت قیمت ارز زنده مانده‌اند و در عوض، با احتكار دارو و مواد غذایی، حق زنده ماندن را از هموطنان خود دريغ می‌كنند، بدون تعارف بايد گفت كه خيامی‌ها قابل ستايش‌اند.

بايد ستايش كرد كسانی را كه دلشكسته و مغموم از ايران رفتند و با آن‌كه در سال‌های بعد از انقلاب، جايی به وسعت يك گور در ايران نداشتند، بيش از يكصد مدرسه و خيريه در خراسان ساختند و صدايش را هم در نياوردند.

اين روزها كه همه داشته‌های ما قسطی است ما به برادران خيامی و شركت ايران‌ناسيونال چند قسط «پوزش» و «تعظيم» بدهكاريم. خيامی ها بی‌آن‌که مجسمه‌ای داشته باشند، تجسم شرافت، انسان‌دوستی و وطن‌پرستی بودند. كاش به خاطر احترام به انسانيت، اكنون از آنها اعاده حيثيت كنيم.

روحشان شاد!

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»