سروش آزادی
نگاهی به سپهر زن ایرانی
بی پایه نیست اگر ادعا کنیم که میانه آشفتگی در تاریخ ایران و سلطه جوئی مردسالارانه بر زنان این سرزمین رابطه ای معنا دار وجود دارد. ایران در پس هزاران سال توانسته خود را در حین زخمهایی که از تسلط دیگر اقوام، یا پادشاهان نابخرد و حکومتهای مستبد، بر تن دارد، پایداری نشان دهد و راه خود را بازشناسد. و بی تردید از آنچه هزاران سال بر ایران رفت زنان بیش از مردان آسیب دیدند. این همگونی تاریخی در دوره حکومت جمهوری اسلامی هم می تواند صادق باشد. در حقیقت نگاره زن ایرانی در دوره معاصر بازگویی جراحت رفته بر سرزمین ایران است!
شناخت فضای عمومی و جایی که زنان ایرانزمین نفس می کشند، اهمیت دارد. زیرا مجموعه ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و آنچه از تاریخ به ما رسیده، می تواند محلی برای داوری و راستی آزمایی وضعیت زنان کشورمان باشد.
در جامعه ایران تبعیض و شکاف در روابط انسانها ، مسئله ای نیست که صرفا در چارچوب بهره کشی طبقاتی بازگو شود! جمهوری اسلامی توانست استوار بر اسلام شیعه و نهادهای دینی، ساختار سیاسی تبعیض آمیز بنا کند. و روحانیون در تمامی نهادهای تصمیم ساز جای گرفتند.
قانون اساسی در حکومت مذهبی با تکیه بر فقه اسلامی تدوین گشت و آثار فقها نشان میدهد که ادله و منابعی که در استنباط احکام به کار می آید متعلق به دوره های پیشین بوده که کتاب و سنت اسلامی در تابعیت آن تفسیر می شود. تجربه حکومت اسلامی بی پرده نشان می دهد که تفاسیر اسلامی بر پایه عرف و در دفاع از آن رسمیت می یابد. و از آنجا که منابع فقهی مطلق و متاثر از زمانهای گذشته است و بازتاب دهنده همان گرایش ها و مطامع و منافع طبقات حاکم، با سوار شدن بر قوانین اجتماعی باعث شد تا نتواند بر دگرگونی امروز ایران (در قرن ۲۱)، و از جمله بر رویش زنان همساز گردد.
همین مسئله باعث گردید تا بین فرهنگ اسلامی (برگرفته از نهادهای دینی- حکومتی)، با مطالبات اکثریت جامعه، از جمله زنان ناهمسانی ایجاد گردد. به گمان ما از علل ناکامی ها می تواند ناتوانی در کاربرد تجربه نحله های «انسان محور» بر بنیان دستگاههای فقهی باشد که باعث شد تا در پهنه اجتماع به تضادهای ناسازوار دگرگون گردد. از آن جمله تضاد طبقاتی که تنیده در تضاد جنسیتی و حاکمیت مردسالار اسلامی است! این شرایط توضیح دهنده مجموع تضادهایی می شود که شامل جنسیت، طبقه و دین است؛ «تضاد مرد با زن و آمیزش آن با تضاد کار- سرمایه در فرهنگ اسلامی مردسالار» بعنوان رهیافت جدیدی از نوع استثمار مضاعف محسوب می شود که به زنان کشورمان تحمیل شد. آنهم در صورتی که ایران در عصر« پسامدرنیته» بسر می برد. بنابراین نسل جوان و زنان ایران ناچار شدند در چنین ترکیبی از ساختار تمامیت خواهی به زندگی در حکومت جمهوری اسلامی ناگریز باشند!
نهادهای مذهبی عامل مهمی در توجیه تضادهای «طبقاتی- جنسیتی و سیاسی» هستند. با رسوخ به پهنه زندگی انسانها به کنترل همه روزه آنها مشغول اند! جمهوری اسلامی برای سیطره دین در قدرت و چیرگی دستگاه روحانیت بر جامعه ناهمگون (قومی، فرهنگی، دینی) ایران، ساختار پیچیده با نهادهای موازی متعدد (امنیتی، نظامی، فرهنگی و تصمیم گیری) ایجاد کرده تا بتواند پیکره متکثر جامعه را در تصور فقهی «همگون» گرداند. حال آنکه خواست مردم ایران چیز دیگری است!
پس آبشخور درهم تنیدگی تضادهای اجتماعی امروز ایران به سرشت حکومت اسلامی، و کج روی «اسلام سیاسی- فقهی و تاریخی» مربوط است که برای بازشناسی گفتمانهای تازه و دارای حقوق شهروندی و انسانی اقشار مردم، از جمله زنان اراده ای ندارد. و در چنین بستری است که گونه ای از کیستی و چهره نگاری زن «ایرانی- اسلامی» فراهم شد که به فروکاست ارزشها فردی و اجتماعی زنان انجامید.
تصور جدیدی از «جنس زن» در مفهوم «زن اسلامی» باعث گشت تا بعضا تحلیل گران حوزه فمینیسم اولویت اول تحولات به نفع زنان در جوامع اسلامی از جمله ایران را با تحولات فرهنگی (تا طبقاتی) میسر بدانند.
به گمان ما مورد وضعیت زنان ایران تا حدودی با جنبش حقوق بشر و فمینیسم (از سال ۱۹۵۰) زنان آفریقایی- آمریکایی هم سنگی دارد (گروه قومی از آمریکاییان هستند که نسبشان به گروههای نژادی سیاهپوست آفریقایی میرسد. سیاهپوستان آمریکایی سومین گروه قومی و نژادی بزرگ در آمریکا – پس از آمریکاییهای سفیدپوست و آمریکاییهای هیسپنیک و لتینو- هستند. به طور میانگین سیاهپوستان آمریکایی دارای تبار آفریقای غربی، مرکزی و اروپایی اند و برخیتبار سرخپوستی نیز دارند). جنبش زنان آفریقایی- آمریکایی با مخالفت جداسازی جنسی در اتوبوسها آغاز شد. این جنبش جرقه جنبش حقوق مدنی را زد و بدنبال آن فعالان جهان نیز از آن الهام گرفتند. اعتراض زنان جوان به مرد سالاری در خانواده و سرکوب جنسی، عامل اصلی قیامهای دهه ۶۰ بود. جنبش زنان که گسترش یافته بود کمک کرد تا در دهههای بعدی نقش زنان برجسته تر شود. جنبش زنان امریکا در نوع مبارزات مدنی و همرایی آنان با جنبش سیاه پوستان برجسته می شود.
هشت مارس سالروز جهانی زن
روند تاسیس سالروز «هشت مارس» در جهان مدرن از اوایل قرن بیستم و در پیوند با جنبش سوسیالیستی آغاز می شود.
نخستین مراسم روز زن توسط حزب سوسیالیست آمریکا، در ۲۸ فوریهٔ سال ۱۹۰۹ در نیویورک آمریکا کلید می خورد. این مراسم برای یادبود اعتصاب «اتحادیه جهانی زنان کارگر صنایع پوشاک» در سال ۱۹۰۸ سازمان یافت. در ماه اوت ۱۹۱۰، کنفرانس جهانی زنان قبل از جلسه عمومی سوسیالیستهای بینالملل دوم در کپنهاگ دانمارک برگزار شد. با الهام از سوسیالیستهای آمریکایی، لوییس زیتس سوسیالیست آلمانی پیشنهاد تأسیس سالانه روز بینالمللی زن را داد. نمایندگان که مجموعهای از ۱۰۰ زن از ۱۷ کشور بودند، با این ایده برای ترویج حقوق برابر، شامل حق رای برای زنان، موافقت کردند.
در ۱۹ مارس ۱۹۱۱ روز بینالمللی زن برای میلیونها نفر در اتریش، دانمارک، آلمان و سوئیس برای اولین بار شناخته شده بود. فقط در امپراتوری اتریش- مجارستان، ۳۰۰ تظاهرات برگزار شد. زنان خواستار حق رای و مناصب عمومی بودند. آنها همچنین نسبت به تبعیض جنسیتی در استخدام اعتراض داشتند. در ۱۹۱۴ روز جهانی زنان در ۸ مارس برگزار شد. در حال حاضر این روز در همه کشورها در ۸ مارس برگزار میشود. در سال ۱۹۱۴ برگزاری روز زن در آلمان به حق رای زنان اختصاص داده شد که البته زنان آلمانی تا سال ۱۹۱۸ این حق را به دست نیاوردند. در ۱۹۱۷ تظاهراتی تحت عنوان روز بینالمللی زن در سنت پترزبورگ در آخرین پنجشنبهٔ فوریه (مصادف با ۸ مارس در گاهشماری میلادی) برپا شد که سرآغاز انقلاب فوریه بود. در این روز، زنان در سنت پترزبورگ برای «نان و صلح» در اعتصابات شرکت کردند و خواستار پایان دادن به جنگ جهانی اول، کمبود مواد غذایی روسیه و حکومت استبدادی مطلقه شدند. لئون تروتسکی مینویسد: «۲۳ فوریه (۸ مارس) روز بینالمللی زن بود و جلسات و اقدامات پیشبینی شده بود ولی ما تصور نمیکردیم که این روز زن، انقلاب به پا میکند. اقدامات انقلابی پیشبینی میشدند اما زمان آنها مشخص نبود. برخلاف دستورها، کارگران نساجی در چندین کارخانه کارشان را رها کرده و نمایندگانشان را برای حمایت از تظاهرات فرستادند… که منجر به اعتصاب تودهها شد… همه به خیابانها ریختند.»
لنین پس از انقلاب اکتبر، این روز را در اتحاد جماهیر شوروی مناسبتی رسمی اعلام کردند. در ۸ می ۱۹۶۵ شورای عالی ریاست اتحاد جماهیر شوروی روز بینالمللی زنان را یک روز تعطیل در اتحاد جماهیر شوروی اعلام کرد. بعد از انقلاب شوروی در ۱۹۱۷ این مراسم عمدتاً در کشورهای کمونیستی و سوسیالیستی برگزار شده است. روز زن در چین از سال ۱۹۲۲ و در اسپانیا از سال ۱۹۳۶ توسط کمونیستها برگزار شد. پس از تأسیس جمهوری خلق چین در اول اکتبر ۱۹۴۹، در تاریخ ۲۳ دسامبر، شورای دولتی اعلام کرد که روز ۸ مارس مناسبتی رسمی است و به زنان در چین نصف روز مرخصی داده خواهد شد. از سال ۱۹۷۷ مشاهده شد که در این تاریخ مجمع عمومی سازمان ملل دول عضو را دعوت کرد تا روز ۸ مارس را به عنوان روز سازمان ملل متحد برای حقوق زنان و صلح جهانی بنامند. ولی زنان اروپای شرقی که در آمریکای شمالی ساکن بودند، روز جهانی زن را دههها پیش از این برگزار میکردند.
ادامه دارد