سالروز «هشت مارس» نماد انسان غفلت زده و نیمه پنهان تاریخ مرد سالار ایران زمین / «زنان» دو برابر مردان استثمار می شوند (بخش دوم)

سروش آزادی

زنان و خوانش جنسیتی از انقلاب مشروطه

بعد از پیروزی انقلاب مشروطه، زنان در نتایج انقلاب سهیم نشدند و نه تنها حق رأی نیافتند و قوانینی به نفع آن‌ها تصویب نشد، بلکه همچنان در زیر چادر نگه داشته شدند – چادرهایی تک‌رنگ و ساده و آستین‌دار که سر تا به پای زنان را می‌پوشاند و آن را روی دامن‌‌ کوتاه چین‌دار و شلوار گشاد می‌پوشیدند. تاج‌السلطنه، دختر ناصرالدین شاه قاجار، در خاطرات خود، وضعیت زنان در آن دوره را این طور توصیف می‌کند: «افسوس که زنان ایرانی از نوع انسان مجزا شده و جزو بهایم و وحوش هستند، و صبح تا شام در یک محبس ناامیدانه زندگی می‌کنند، و دچار یک فشارهای سخت و بدبختی‌های ناگواری، عمر می‌گذرانند … زندگی زن‌های ایرانی از دو چیز ترکیب شده: در موقع بیرون آمدن و گردش کردن: هیاکل موحش سیاه عزا، و در موقع مرگ: کفن‌های سفید.» تاج‌السلطنه، خاطرات تاج‌السلطنه، به کوشش منصوره اتحادیه، نشر تاریخ ایران، تهران، ۱۳۷۱، چاپ سوم، صص. ۹۹-۹۸.)

انقلاب مشروطه بازتاب تحولات جهانی (عمدتا) بود. و در مطالعه تحولات مشروطه است که مشاهده می گردد کارگزاران این جنبش از فضای جهانی بیش از انگیزش فضای داخل کشور تاثیر گرفته اند. آنچه که محرک جنبش مشروطه بود و هم در میل زنان به مبارزات اجتماعی کارگر افتاد؛

امپراتوری روسیه (همسایه شمالی) براثر دو انقلاب ۱۹۰۵ و بعدا اکتبر ۱۹۱۷ در حال دگرگونی بود و جنبش سوسیالیستی و نهضت برابری اجتماعی (ازجمله برابری زنان و مردان)، در جریان بود. امپراتوری عثمانی بعنوان قدرت مسلط اسلامی در دوره تباهی بسر می برد و در حال افتادن بود.

پیشینه نوآوری دولت ملت ها در اروپا منجر به کشورهای تازه استقلال یافته گردید و امپراتوری های نوظهور در جنگهای نواستعماری قرار داشتند

و بلحاظ داخلی زمینه‌های فکری این تغییرات از سال‌ها قبل و به سبب آشنایی ایرانیان با پیشرفت‌های کشورهای غربی وجود داشت. دول قاجار دچار انحطاط و عقب ماندگی دیوانسالاری بودند و نیاز به تحولات در حوزه های اقتصادی، نظامی و سیاسی نمود یافته بود. اصلاحاتی که سه تن از صدر اعظم‌های شاهان قاجار، یعنی میرزا تقی خان فراهانی، میرزا حسین خان سپهسالار و میرزا ملکم خان آغاز کردند، حاکی از نیاز به تحولات ساختاری بود. مصادف با نیاز به تحولات سیاسی- نظامی در حاکمیت قاجار، متفکرانی مانند سید جمال‌الدین اسدآبادی و میرزا ملکم‌خان به روشنگری توده‌ مردم پرداختند و بالاخره جنبش‌هایی مانند جنبش تنباکو به عنوان اولین نشانه‌های بیداری ایرانیان پدیدار شد. چاپ روزنامه‌ها و نشریات، انتشار کتاب‌، توسعه مدرسه‌ها و علاقه‌مندی مردم به رویدادهای جهان آن روز از نشانه‌های این تحولات سیاسی و فکری بود.

با پیدایش جنبش بابیه (برابری جنسی از مطالبات این جنبش بود)، گفتمان برابری جنسی تاثیر فرهنگی قابل توجه بر جامعه ایران گذاشته بود. کما اینکه تاسیس بخشی از «انجمن های نسوان» در کشاکش انقلاب مشروطه، توسط متفکرین و خانواده های بابیه صورت گرفت. و از طرف دیگر تعامل و همنشینی با جوامع اروپایی که از دوران ناصرالدین شاه آغاز شد، مجموعا بسترهای لازم برای تحولات جنبش زنان در انقلاب مشروطه را فراهم ساخته بود. و به دستاویز چنین همکنشی در انقلاب مشروطه است که برای اولین بار مطالبات «فردی و جمعی» زنان در حوزه عمومی درخشید.

در این دوران عاملیت زنان برای تحقق خواسته های برابری طلبانه، به تاسیس مدارس دخترانه، انجمن ها، روزنامه ها و… کشیده شد.

به گفته‌ی مورگان شوستر، مستشار آمریکایی که آن سال‌ها در ایران بود، بیش از ۱۰ جمعیت مخفی زنان در تهران فعال بودند که امور هماهنگی آن‌ها را یک کمیته مرکزی بر عهده داشته است. «اتحادیه‌ی غیبی نسوان» که سیاسی‌ترین انجمن زنان در آن دوره بوده یکی دیگر از آن انجمن‌های مخفی است. ژانت آفاری، انقلاب مشروطه در ایران، ترجمه‌ی رضا رضایی، ۱۳۸۵ چاپ سوم، تهران، نشر بیستون، صص ۲۳۳-۲۷۴). در سال‌های ۶-۱۲۸۵ گزارش‌هایی از فعالیت‌ «کمیته‌ی زنان» در تبریز نیز منتشر شده است. و نشریه فرانسوی ‌زبان «نگاهی به دنیای اسلام در بهمن ۱۲۸۵» گزارش داده بود، ۱۵۰ زن در تبریز جمعیتی برای مبارزه با «رسوم قدیمی مضر و مخالف ترقی» تشکیل داده بودند. آفاری، انقلاب مشروطه در ایران، ص۲۴۳). ژانت آفاری در تحقیقات خود به انجمنی به نام «هیئت نسوان اصفهان» اشاره می‌کند که تظاهراتی هم در این شهر برگزار کرد.

از محترم اسکندری برگه‌ای به جا مانده است که حاکی از عضویت او در انجمنی به نام «جمعیت ترقی نسوان» است که در سال ۱۳۰۱ فعال بوده است. نامه‌های دسته‌جمعی زنان که از قزوین و سنگلج به نشریات تهران می‌رسید نیز حاکی از تشکیل انجمن‌های زنان در این شهرها بوده است. همچنین، نامه‌‌ی گروهی از زنان در عشق‌آباد روسیه نشان می‌دهد که یک انجمن زنان ایرانی در آن شهر نیز فعال بوده، زنانی که خواستار تدریس حرفه‌هایی مثل دندان‌پزشکی و جراحی و قابلگی برای زنان بودند.‌ آفاری، «تأملی در تفکر اجتماعی – سیاسی زنان در انقلاب مشروطه» صص. ۷-۲۸).  به علاوه، برخی پژوهش‌ها حاکی از فعالیت‌های «انجمن همت خواتین» است که در سال ۱۲۹۴ با هدف «ترویج اشیای داخلی» و «ترقی صنایع و هنرهای یدی دختران و شاگردان مدارس» تأسیس شد، و محل گردهمایی شمار زیادی از مدیران و معلمان مدرسه‌های دخترانه، از جمله صدیقه دولت‌آبادی و مریم عمید، بود. شیرین احمدی، «انجمن همت خواتین»، روزنامه‌ی اعتماد ملی، ۴ شهریور ۱۳۸۶. آیت وکیلیان و غلامرضا عباس‌زاده سورمی، «نگاهی به انجمن همت خواتین، و نقش آن در مصرف محصولات داخلی»، روزنامه‌ی دنیای اقتصاد، ۴ اسفند ۱۳۹۳). علاوه بر این‌ها، «انجمن نسوان تبریز»، «خیریه‌ی خواتین ایرانی»، «انجمن عفاف زنانه»، «انجمن نسوان و هیئت خواتین مرکزی» نیز پنج انجمن دیگری هستند که در اسناد مختلف به اسامی آن‌ها اشاره شده ولی اطلاعات مفصل و دقیقی درباره‌ی آن‌ها در دسترس نیست.

اما همچنان موانع جدی ساختاری برای محدود سازی زنان عمل می کرد؛ «در خانه‌ها و خیابان‌ها جدایی جنسیتی وجود داشت که تا حکومت پهلوی نیز ادامه یافت به ویژه درمیان طبقات پایین‌تر جامعه در خانه‌ها، اندرونی و بیرونی مجزا بود، میهمانان زن توسط زنان پذیرایی می‌شدند و میهمان‌های مرد توسط مردان. زنان در خیابان‌های پرجمعیت تهران مانند لاله‌زار، شاه آباد و امیریه نیز در ساعت‌های پرجمعیت عصر، باید از یک پیاده‌رو عبور می‌کردند و مردان از پیاده‌رویی دیگر. زنانی که می‌خواستند برای کاری به سمت دیگر خیابان بروند باید از پاسبان اجازه می‌گرفتند و تحت نظر او به سرعت حرکت می‌کردند. ساناساریان، ص۳۰».

هنگامی که «دبستان دوشیزگان» از سوی بی‌بی‌ خانم استرآبادی، در سال ۱۲۸۵ راه‌اندازی شد، درس خواندن زنان به قدری غریب بود که این دبستان را فاحشه‌خانه می‌نامیدند!

در جریان نهضت مشروطه بود که حضور سیاسی- اجتماعی زنان (البته بیشتر در حمایت از مردان) محقق گشت. بخشهایی از آنان مشوق مردان در نهضت بودند. ودر صورت عدم توانایی شرکت مستقیم، از نمایاندن کمکهای مالی در پیشبرد اهداف مشروطه دریغ نداشتند. زنان بیشتر در این حرکت مهم سیاسی و اجتماعی فعالانه حضور داشتند و هنگامی که مخالفت با دولت آغاز شد و مردم در مسجد شاه تهران بارها بست نشستند، زنان نیز عهده دار مسئولیتهای مهمی شدند؛ در آوردن علما به مساجد برای سخنرانی، مسئولیت حفظ جان آنان را برعهده داشتند! ضمن اشغال اطراف منبر، آماده میشدند، تا در صورتی که طرفداران استبداد قصد بلوا و اغتشاش داشتند به رویارویی با آنها بپردازند. زنان در دوره مبارزات مشروطه انجمنهای خصوصی و سازمان‌های مخفی ایجاد کردند، در تظاهرات شرکت می کردند، و گاهی در جهت حفظ مشروطیت به مبارزه‌های مسلحانه روی آوردند. «سردار بی بی مریم بختیاری، او از زنان تحصیلکرده و روشنفکر عصرمشروطه بود که به طرفداری از آزادیخواهان برخاست و در این راه از هیچ چیز دریغ نورزید. وی به مثابه زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشین خان بود عده‌ای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان می‌پرداخت».

اما باید اعتراف کرد که  اقدامات و مطالبات کثیر آنان با گونه های خشونت‌ پرهیز بود. بخشی از مشکلات اجتماعی زنان در آن دوره برگرفته از چالشهای عام حاکم بر وضعیت جامعه ایران و فقدان حکمرانی کارآمد و دخالتهای خارجی بود. زنان همچون دیگر اقشار و طبقات اجتماعی در دوره مشروطه برای مقابله با استبداد داخلی (حکومت قاجار)، و دول خارجی (انگلیس، روسیه، عثمانی و بلژیک…) به حوزه عمومی ورود کردند. اما اینطور پیداست که نیمی ازجمعیت کشور تا قبل از مشروطه اساسا به حساب نمی آمدند و چنانچه به تحولات جنبش مشروطه نگاه کنیم، با مطالعه وضع زنان این ادعا ثابت می شود که با تمام فداکاریهایی که زنان در آن دوره از خود نشان دادند، بیشتر در پیروی و همیاری با مردان مشروطه بود که نقش آنان به رسمیت شناخته شد، و اکثر فعالیتها و مطالباتی که به جنسیت زنان مربوط بود، مورد سرزنش مبارزان مشروطه نیز قرار می گرفت و حمایتی از آنان نمی شد! اما باید اعتراف کرد که زنان با انقلاب مشروطه توانستند به استعدادها و نیروی عظیم خود در حوزه عمومی پی ببرند. و در دوره های بعد تاریخی توانستند نقش خود را در جامعه ثبات بخشند.

زنان در دوره مشروطه به تاسیس انجمن های نسوان روی آوردند، از جمله: انجمن آزادی زنان در ۱۹۰۷. انجمن مخدرات وطن در ۱۲۸۹. اتحادیه غیبی نسوان در ۱۹۰۷. انجمن نسوان ایران در ۱۹۱۰. انجمن نسوان (زنان) وطن در ۱۹۱۰. شرکت خیریه خواتین (بانوان) ایران ۱۹۱۰. اتحادیه نسوان در ۱۹۱۱. انجمن همّت خواتین در ۱۹۱۱. شورای هیئت خواتین مرکزی در ۱۹۱۱.

با تامل بر شیوه و اهداف سازمانی انجمن ها در دوران مشروطه و موقعیت اجتماعی زنانی که دراین انجمن ها شرکت کرده بودند، می توان تائید کرد که بیشتر اکثریت اعضای آن از طبقات مرفه و از خانوادهای «شاهزادگان، تجار، شخصیتهای سیاسی یا روحانی» تشکیل یافته است. بیشتر اهداف سازمانی این نهادهای زنانه برای حمایت از جنبش سیاسی- اجتماعی مشروطه و در دفاع از مبارزات ضد استعماری، استبدادی، در غالب دیدگاه سوسیالیستی و ملی بود. فرضا «انجمن مخدرات وطن» گرچه انجمنی زنانه بود اما این نهاد در سال ۱۲۸۹ در جریان جنبش مشروطه‌خواهی و جنبش ملی دهه ۱۲۸۰، با هدف سازمان‌دهی فعالیت‌های گوناگون برای استقلال ایران از تسلط کشورهای بیگانه شکل گرفت. اعضای این انجمن در میتینگ‌ها و تظاهرات جنبش مشروطه شرکت فعال داشتند.

زنان در مخالفت با قرارداد ۱۹۰۷ میلادی که ایران را تحت نفوذ انگلستان و روسیه قرار داده بود، میتینگ‌های بزرگی برگزار کردند. «در ۸ شهریور سال ۱۲۸۶شمسی، (قرارداد ۱۹۰۷) میان امپراتوری روسیه و بریتانیا در منطقهٔ سن پترزبورگ امضا شد. براساس این قرارداد؛ ایران میان روسها و بریتانیایی‌ها تقسیم شد. بر این پایه بریتانیا پیشنهاد تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ را داد. منطقه شمالی به امپراتوری روسیه اعطا شد و منطقه جنوبی به امپراتوری بریتانیای کبیر. منطقه میانی باید به عنوان منطقه بی‌طرف تحت حکومت مرکزی بود. شمال ایران به اشغال روس‌ها درآمد و پس از جنگ جهانی اول نیز بریتانیایی‌ها با اشغال بوشهر به سوی شیراز پیشروی کرده و مناطق جنوبی ایران را هم به تصرف خود درآوردند. این پیمان نامه که ۵ بند داشت بدون آگاهی یا مشارکت دولت ایران در زمان اوج جنبش مشروطه امضاء شد و پس از انقلاب اکتبر در ۱۹۱۸ (۲۷ دی ماه ۱۲۹۶) ملغی گردید».

در ایندوره بود که انجمنهای زنان نیز ازطرق مختلف به دول استعماری اعتراض می کردند. تحریم کالاهای وارداتی را ابداع نمودند و برای کاهش واردات قند و شکر، به قهوه‌خانه‌ها می‌رفتند و آنها را به عدم استفاده از قند خارجی یا حتی تعطیل کردن قهوه‌خانه (برای کاهش مصرف) تشویق می‌کردند. که ثابت می کند زنان در آن دوره بیشتر در مبارزات مدنی نقش داشتند تا در رابطه با حقوق فردی و انسانی و از زاویه «هویت جنسی و زنانه» خود. با تمام فداکاری که زنان در ایندوره از خود نشان دادند اما در عرف و تدوین قوانین اساسی مشروطه به جایگاه تساوی انسانی خود دست نیافتند. به هر حال قانون اساسی مشروطه (۱۲۸۵) ایران برای زنان حقی قایل نشده بود و حتی زنان را در کنار مهجوران و مجرمان از حق رای محروم کرده بود!

اکثر انجمن های زنان در رابطه با حقوق زنان نقش کافی ایفا نمی کردند! و بعدها (پس از جنگ جهانی دوم) در زمان محمد رضا شاه پهلوی است که به همراه حکومت وقت، نقش اصلی را در رابطه با جایگاه حقوقی زنان در جامعه ایران بجای آوردند. و بعضا با تاسیس نهادهای اجتماعی و توسعه آمرانه (در دوره پهلوی اول و دوم) همدلی کردند. در ایندوره بود که زنان از آزادی پوشش (حجاب) به عنوان بزرگترین تجلی جداسازی جنسیتی در حوزه عمومی حمایت کردند.

در زمان حکومت رضا خان میرپنچ (پهلوی)، بیشتر نهادها مردمی که در دوره مشروطه تاسیس شده بود، و از جمله اکثر نهادهای زنان تعطیل گردید. از جمله «جمعیت نسوان وطن خواه» و دیگر نشریات مستقل زنان تعطیل شد.

مرتبه زنان- حجاب و توسعه آمرانه در حکومت پهلوی (ها)

پراختن به حجاب بعنوان یکی از مطالبات زنان در جامعه اسلامی- شیعی ایران بدون بازخوانی جنبش بابیه و مشروطه و راهبردهای حکومتی رضاشاه پهلوی ممکن نیست!

نخستین نشانه‌های کشف حجاب را می‌توان در سخنرانی بدون روبنده طاهره قرةالعین در سال ۱۲۶۴ قمری. (بیضایی نیلوفر (۵ شهریور ۱۳۹۰) «طاهره قره‌العین و فروغ فرخزاد در دو تابلو». رادیو زمانه). و همچنین در دربار ناصرالدین شاه قاجار و در محافل روشنفکری یافت. بعدها فعالان جنبش زنان ایران در دوره مشروطه و ابتدای حکومت رضاشاه بحث‌هایی در نقد حجاب گشودند. ولی قانون حجاب در دوره حکومت رضاشاه رسمیت پیدا کرد.

کشف حجاب در ایران زمانی اتفاق افتاد که رضاشاه قانونی را در ۱۷ دی ۱۳۱۴ به تاریخ ایران تصویب کرد که به موجب آن، زنان و دختران ایرانی در استفاده از چادر، روبنده و روسری منع شدند.  برخی معتقدند باید این واقعه را «منع حجاب» نامید چرا که کشف حجاب به معنی برداشتن اختیاری حجاب توسط زنان اگرچه کم و بیش اما پیش‌تر اتفاق افتاده بود. (کشف حجاب یا منع حجاب؟ / مروری تاریخی بر مواجهه ایران با نامستوری». خبرگزاری مهر)

از اواسط دهه ۱۳۰۰ انتقاد به حجاب دست‌کم در تهران آسان‌تر شده بود. گروه‌های فعال جنبش زنان ایران از حجاب انتقاد می‌کردند، برای مثال نشریه عالم نسوان در سال ۱۳۱۰ بحثی دربارهٔ حجاب باز کرد و فراخوانی برای این بحث چاپ نمود. پاسخ‌های موافق و مخالف داده می‌شد. در مجموع زنان از بی‌حجابی بسیار دفاع کردند و انحطاط اخلاقی جامعه را از سرکوب زنان توسط مردان می‌دانستند. انجمنی مخفی با عنوان «مجمع کشف حجاب» از سوی میرزا ابوالقاسم آزاد و طوبی آزاد رشدیه نیز در دهه ۱۳۰۰ تشکیل شده بود. (اقبال یغمایی. کارنامه رضاشاه کبیر، بنیانگذار ایران نوین. تهران، انتشارات اداره کل وزارت فرهنگ و هنر، ۱۳۵۵). در دوره رضاشاه به تدریج لباس‌های اروپایی زنان با کنسرت‌های بی‌حجاب قمرالملوک وزیری در باشگاه ایران به بنیان‌گذاری تیمورتاش وزیر دربار بانفوذ و نوگرای رضاشاه، به میان مردم آمد.

همانطور که توضیح دادیم در دوره مشروطه اکثر انجمن های زنان نقش کافی در رابطه با حقوق زنان ایفا نمی کردند! و بعدها در همراهی با حکومت رضا شاه پهلوی، و بعضا پس از آنکه نهادهای اجتماعی با توسعه آمرانه (در دوره پهلوی اول و دوم) دایر گردید، بخشی از حقوق زنان فراهم شد. کشف حجاب در دوره رضاخان پدیده ای «ناسازوار و وارونه» می باشد! هم دادخواست روشنفکران و زنان پس از مشروطه بود و هم دولت رضاخان نیاز داشت تا از نقش زنان بعنوان نیمی از جمعیت کشور در توسعه اجتماعی- اقتصادی استفاده نماید. با چنین دلایلی فضای تصویب قانون لغو حجاب فراهم و به جامعه سنتی و دینی ایران که میلی به تغییرات اجتماعی از جمله در فقه اسلامی و نهادهای دینی همراه نداشت، بصورت «آمرانه» بار شد!

در زمان حکومت رضا خان میرپنچ (پهلوی اول)، بیشتر نهادهای مردمی که در دوره مشروطه برپا بود، و از جمله اکثر نهادهای زنان بسته شد. «جمعیت نسوان وطن خواه» به همراه دیگر نشریات مستقل زنان درایندوره برچیده شد. اما توسط رضاشاه بایستگی حجاب برای زنان و به اجبار لغو گردید! این قانون در روز هفدهم دی ماه ۱۳۱۴ با فرمان رضا شاه آغاز شد. رضا شاه در این روز همراه با ملکه پهلوی و دو دخترش شمس و اشرف بدون حجاب به دانشسرای تربیت معلم رفت. وی در سالن دانشسرا گفت: «سعادت کشور و آینده ملت در دست شما زن‌های ایران است، زیرا شما تربیت کننده نسل آینده این آب و خاک هستید.»

در دوره پهلوی دوم به تاریخ ششم بهمن ۱۳۴۱ قانون انتخابات در چهارچوب انقلاب سفید اصلاح شد و دستاورد اصل پنجم «انقلاب شاه و مردم» به شرکت زنان در انتخابات، در شرایط مساوی با مردان (چه برای انتخاب شدن و چه برای انتخاب کردن) پایان یافت. زنان چون مردان توانستند برای نخستین بار حق رای به دست آورند. در پی تصویب این قانون، مجلس شورای ملی در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۴۲ به تصویب « قانون حمایت خانواده» دست زد. این قانون طلاق یک طرفه به نفع مرد را لغو می‌کرد. چند همسری به سختی انجام می‌گرفت. زن‌ها حق درخواست طلاق گرفتند و برای سرپرستی کودک نیز مادر به حساب آمد؛ کودک پس از طلاق یا درگذشت پدر به مادر سپرده شد. اصلاحات دیگری که اصل پنجم انقلاب شاه و مردم در قوانین انتخابات و تدوین قانون به وجود آورد؛ شرکت در انتخابات و تشکیل انجمن‌های استان و شهرستان، انجمن‌های شهر و ده، قانون نظام صنفی و ایجاد شوراهای آموزش و بهداری بود که مستقیم یا غیرمستقیم حاصل شد.

پس از تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی «که در اولین دورهٔ مجلس شورای ملی به منظور تشکیل شوراهای استان و شهرستان به تصویب رسیده بود و تا زمان نخست‌وزیری اسدالله علم این قانون بدون تغییر مانده بود. قانون مذکور در ۱۴ مهر ۱۳۴۱ با ۹۲ ماده و هفده تبصره از تصویب کابینه امیر اسدالله علم گذشت و خبر آن در ۱۶ مهر در روزنامه‌های کیهان و اطلاعات منتشرشد».

با تصویب این قانون بود که روحانیت به مخالفت پراختند و در تماس با محمدرضاشاه پهلوی از او خواستند که نخست وزیر اسدالله علم به تغییر این قانون اقدام نماید. از جمله کسانی که به محمدرضا شاه نامه نوشتند می‌توان از روح‌الله خمینی، محمدرضا گلپایگانی، سید محمدهادی میلانی، سید محمدکاظم شریعتمداری نام برد. از دلایل روحانیت برای بی اثر کردن لایحهٔ انجمن‌های ایالتی و ولایتی که در هیئت دولت به تصویب رسید؛ به زنان حق رای داده شده‌است. در این تصویب‌نامه قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان برداشته شده و در مراسم سوگند به امانت و صداقت به جای قرآن، کتاب آسمانی آورده شد.

پس از آن است که می توان پذیرفت که بنای مخالفت آیت الله خمینی با حکومت پهلوی گذاشته شد! او در سخنرانی اش در قم گفت: «دولت تصویب نامهٔ خلاف شرع صادر می‌کند، به زن‌ها حق رای می‌دهد، نوامیس مسلمین در شرف هتک است، می‌خواهند دختران نجیب هجده ساله را به نظام اجباری ببرند، دختر و پسر در آغوش هم کشتی می‌گیرند، دختران عفیف مردم در مدارس زیر دست مردها درس می‌خوانند، مردم از گرسنگی تلف می‌شوند و آن‌ها برای استقبال از اربابان خود سیصد هزار تومان گل از هلند می‌آورند، قران اسلام در خطر است، اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت قران باشد، خطر امروز بر اسلام کمتر از خطر بنی امیه نیست، اهل منبر را تهدید می‌کنند، اسرائیل زراعت و تجارت ما را قبضه کرده‌است، دولت روز ننگین هفدهم دی را جشن می‌گیرد، به فرقه ضاله همراهی می‌کند، مطبوعات به روحانیون اهانت می‌کنند» (علی دوانی: نهضت روحانیون ایران – جلد اول تا پنجم)

پس از آن اولین وکلای زن در مجلس شورای ملی ایران در سال ۱۹۶۳ در انتخابات سراسری رأی آوردند و به مجلس راه یافتند و بعد آن سازمان زنان ایران با حکم حکومتی تشکیل شد. در سال ۱۳۲۸ حدود ۸٪ زنان باسواد بودند، در سال۱۳۴۵ نزدیک به ۱۸٪ باسوادی دیده می‌شد و در سال ۱۳۵۰ بیش از ۲۶٪ زنان ایران باسواد بودند. اما میزان باسوادی در شهرها و روستاها تفاوت زیادی داشت، ۹٪ زنان روستایی و حدود ۵۰٪ از زنان شهری توانایی خواندن و نوشتن داشتند. در سال ۱۳۵۰ بیش از ۲۵٪ دانشجویان مؤسسه‌های آموزش عالی را زنان تشکیل می‌دادند، در سال ۱۳۵۴ نزدیک به ۲۹٪ و در سال ۱۳۵۷ حدود ۳۸ درصد دانشجویان دانشگاه‌های ایران زنان بودند. در اواخر دوره پهلوی مواردی از قانون حمایت خانواده در سال ۱۳۵۴ نیز تصویب گشت. تحقیقات متعددی نشان می‌دهند که با وجود افزایش باسوادی زنان، نگرش زنان نسبت به نقش سنتی و نیز جایگاه فرودست خود تغییری نکرده بود. (الیز ساناساریان ص ۱۶۱ تا ۱۶۹؛ از جمله پژوهش شهرزاد سیاسی، پژوهش جان و مارگارت گالیک، پژوهش نهضت فرنودی‌مهر)

درست در قبل از انقلاب سال ۱۳۵۷، ۱۵۰۰ زن در مقام‌های ارشد مدیریتی در سطح کشور، ۲۲ زن در مجلس شورای ملی، ۵ شهردار، و ۳۳٪ کل مشاغل آموزش عالی ایران بر عهده زنان بود. در این دوران، دو زن (فرخ‌رو پارسا و مهناز افخمی) در مقام وزارت نیز خدمت نمودند.

ادامه دارد