در شرایط امروز ایران، بویژه در میان نسل جوان و آگاه، درک احساسی این تجربه بزرگ تاریخی بخوبی دیده می شود که راه میانه «آشتی بین اسلام سیاسی و صلح و مدارا و مدرنیته» بیراه بن بستی است که نتیجه ای جز نابودی سرمایه های ملی و سوخته شده نسل های آینده نخواهد داشت.
حمید آقایی
محمد خاتمی از روسای پیشین دولت در جمهوری اسلامی، در پیامی به مناسبت نوروز ۱۴۰۰ از مردم عذر خواهی کرده است و از دیگر مسئولین نیز خواسته است که از ملت عذر خواهی کنند.
وی در پیام خود تلاش می کند مشکلات و مصیب های حاصل چهار دهه حاکمیت جمهوری را در سالهای اخیر بویژه ۱۳۹۹، پاندمی کرونا و تحریم های بین المللی خلاصه نماید و می گوید: «من نیز گرچه کارهای نیستم ولی به نوبهٔ خود از کاستیها و کمبودهایی که در کارم بوده است و از کارهایی که نکرده ام و می توانسته ام یا می بایست انجام بدهم و انجام نداده ام صمیمانه از مردم ایران عذرخواهی می کنم.»
آقای خاتمی که همواره از نزدیک در جریان امور اداره کشور بوده است، با زیرکی تمام سعی می کند که شانه از زیر بار مسئولیت هایی که خود وی در چندین دهه اخیر بطور مستقیم و غیر مستقیم داشته است شانه خالی کند و ریشه اصلی بحرانهای موجود را از دید مردم پنهان نگاه دارد.
ایشان در سالهای ۱۳۹۲ و ۱۳۹۶ هواداران خود و بخش هایی از مردم را که هنوز به اصلاح طلبان چشم امید داشتند تشویق کرد که به روحانی رای دهند و با صندوق رای قهر نکنند. آقای خاتمی که خود همواره بخشی از مشکلات ملت و کشور ما در دوران حاکمیت نظام جمهوری اسلامی بوده است، از یک موضع «خیرخواهی» و «نصیحتگر»، اما در حقیقت مزورانه، مسئولین را ترغیب می کند که عذرخواهی کنند تا التیام بخش رنج و درد مردم باشند. تا شاید از این طریق بار دیگر مردم فریب توبه «گربه تائب شد. زاهد و عابد و مسلمانا» ایشان را بخورند و بار دیگر تاریخ نکبت بار جمهوری فریب و انتخاب بین بد و بدتر تکرار شود.
البته اکثریت غالب مردم ایران ریشه اصلی درد و مصیبت های خود را اصل و کلیت نظام جمهوری اسلامی که ایشان جزیی جدایی ناپذیر از آن بوده و هست می دانند و با شعارهای «اصلاح طلب، اصولگرا تموم ماجرا» و «نه به جمهوری اسلامی» این خواست قلبی را آشکارا نشان داده و اعلام کرده اند.
در حقیقت محمد خاتمی که خود نیز ظاهرا از اصلاح جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه نا امید شده است، خود را در میان دو جبهه واقعا موجود در شرایط امروز ایران می بیند. در یک سوی این جبهه، مردمی ایستاده اند که خواهان گذار کامل از این نظام هستند و در سوی دیگران آن، حافظان جمهوری مافیایی و زورگوی اسلامی با حمایت و پشتیبانی تمام عیار سپاه پاسداران صف آرایی کرده اند
اما دلبندی همیشگی وی به کلیت این نظام و توهم و امید وی برای ایجاد یک حکومت اسلامی متعادل، صلح طلب و مداراجو باعث شده است که آقای خاتمی همواره در جستجوی راه میانه ای برای حفظ جمهوری اسلامی برآید، حتی در شرایط امروز ایران که دو انتخاب بیشتر وجود ندارند. یا پیوستن به صفوف مردمی که نه به جمهوری اسلامی می گویند و یا باقی ماندن در چهارچوب نظام فاسد و غارتگر جمهوری اسلامی.
پر واضح است که همانطور که تاریخ نشان داده است جستجوی چنین راه میانه ای همواره به بن بست رسیده است و تکرار نشدن آن در تاریخ نیز بارها دیده شده است. آقای خاتمی که هنوز تکلیف خود را اصولا با اسلام سیاسی حل نکرده، همواره تلاش داشته است که یک آلترناتیو مدرن و مردم پسند از اسلام سیاسی ارائه دهد که هم وجوهی از مدرنیته و هم جنبه هایی از سنت و فرهنگ بومی و مذهبی را در خود داشته باشد. تلاشی که ما در تاریخ نوگرایی در اسلام، بویژه در میان روشنفکرانی که تفسیری سیاسی از اسلام داشتند مشاهده می کنیم.
به این معنی که، ما عقبه امثال آقای خاتمی و بطور کلی اصلاح طلبان را می توانیم در روشنگران میانه رو در تاریخ بیداری ایرانیان از سید جمال الدین اسد آبادی و ملکم خان تا دیگر نوگرایان مسلمان دورانهای اخیر، که در پی آشتی بین اسلام سیاسی و مدرنیته بودند، جستجو کنیم. در اینجا لازم به اشاره است، در زمینه تحلیل عصر روشنگری در اروپا، جاناتان اروین اسرائیل، تاریخ شناس برجسته انگلیسی سه تحقیق بنامهای “روشنگریِ رادیکال”، “مسابقه روشنگری” و “روشنگریِ دمکراتیک” تدوین و انتشار داده است. به اعتقاد بسیاری روش تحقیق وی دریچه های جدیدی در زمینه تحلیل عصرِ روشنگری در اروپا باز کرده است. وی معتقد است که در اروپای عصر روشنگری تنها یک جریان واحد از جنبش روشنگری فعال نبوده است، بلکه جریانهای مختلفی در کنار هم حضور داشته اند. جریانهایی که وی آنها را “روشنگری رادیکال”، “روشنگری میانه رو”، “کنترا روشنگری” و “ضد روشنگری” نامگذاری می کند. با الهام از نظریات جاناتان اسرائیل می توان جریان روشنفکری در تاریخ بیداری ایرانیان را نیز به همین سه بخش تقسیم کرد.
روشنگران میانه رو در پی آن بودند پیوندی صلح آمیز بین اسلام سیاسی و مدرنیته ایجاد نمایند. حتی برخی از روشنگران میانه رو در جستجوی آلترناتیو جدیدی برای مدرنیته در ایران بودند. از جمله، دکتر علی شریعتی سعی می کرد مشابه مفاهیم فلسفی عصر مدرنیته در اروپا را در دین اسلام و بطور مشخص در مذهب شیعه بیابد؛ و سازمان مجاهدین نیز در برابر ایدئولوژی مارکسیسم، تلاش کرد از شیعه یک دین سیاسی جدید و یک ایدئولوژی مدرن بسازد.
در مقابل اما روشنگران رادیکال اروپا معتقد بودند که اصول روشنگری جهان شمول هستند و قابل اجرا در هر فرهنگ و ملتی اند و بنابراین مختص جوامع اروپای غربی نمی باشند. که می توان گفت اصول جهانی حقوق بشر، یک نمونه از محصولات نهایی تلاشهای روشنگران رادیکال، اصول و مبانی ای جهان شمول و برای تمامیت بشریت می باشد.
این روشنگران رادیکال که عقبه آنها به اسپینوزا فیلسوف هلندی می رسد، جایی برای اعتقاد مذهبی و دینی در پروسه روشنگری و پیشرفت اروپای مدرن قائل نبودند. آنان ماتریالیستی فکر می کردند، بی خدا بودند، به آزادی های فردی بیش از هر چیز بها می دادند، خود را در محدوده فرهنگ، قومیت و یک ملیت خاص محصور نمی کردند و به سخن دیگر، جهانی می اندیشیدند. به اعتقاد جاناتان اسرائیل، فلاسفه رادیکال عصر روشنگری به انسان از دید جهانی می نگریستند و برای انسان حقوق طبیعیِ مستقل از ملیت، قومیت، نژاد و فرهنگ قائل بودند.
از این نظر است که به اعتقاد نگارنده تلاش روشنفکران میانه رو و نوگرایان مسلمان در تطبیق دین و مدرنیته و ارائه یک آلترناتیو جدید بعنوان یک “مدرنیته بومی” بدلیل تضاد های بنیادی بین اصول روشنگری از یکسو و ادیان از سوی دیگر نه تنها هیچگاه موفق نبوده بلکه حتی بدلیل جایگزین کردن یک “پندار بومی شده” از مدرنیته به نتایج منفی و گاها خطرناکی نیز منجر شده اند. برای مثال تلاشهای دکتر شریعتی و جلا آل احمد برای باز گشت به خویشتن فرهنگی، در برابر فرهنگ غرب، عملا و در نهایت بنفع سنتگرایان تمام شد و آیت الله خمینی از آن بهره های فراوان برد. و یا حتی می توان گفت که تبدیل اسلام به یک ایدئولوژی و دین سیاسی توسط روح الله خمینی و سازمان مجاهدین خلق از جمله همین مدرنیزه کردن اسلام با استفاده از واژه های نو و به روز، بدون آنکه در مبانی آن دست برده شود، بوده است؛ مبانی که در روح و ذات خود در قطب مقابل و متضاد اصول و مبانی روشنگری و مدرنیته قرار می گیرند.
در شرایط امروز ایران، بویژه در میان نسل جوان و آگاه، درک احساسی این تجربه بزرگ تاریخی بخوبی دیده می شود که راه میانه «آشتی بین اسلام سیاسی و صلح و مدارا و مدرنیته» بیراه بن بستی است که نتیجه ای جز نابودی سرمایه های ملی و سوخته شده نسل های آینده نخواهد داشت.