خامنه ای و پارادوکس گربه شرودینگر

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

علی خامنه ای مانند گربه شرودینگر در جعبه در بسته و پر تناقض جمهوری اسلامی محبوس است و به همراه خود جامعه ایران را به یک وضعیت نا متعادل و نا معلوم کشانده و می کشاند.

 

حمید آقایی

علی خامنه ای در سخنرانی معمول هرساله خود به مناسبت نوروز و آغاز سال جدید شمسی صحبت هایی کرد که بار دیگر مرا به یاد پارادوکس گربه شرودینگر انداخت. وی سال جدید را سال تولید و برداشتن موانع تولید نامید و نظراتی در مورد برجام داد که موجب شگفتی، سردرگمی در میان مسئولین نظام ولایت فقیه و باعث خنده در نزد اکثر مردم ایران شد.

اما ابتدا داستان گربه معروف شرودینگر:

اروین شرودینگر فیزیکدان برجسته نیمه اول قرن بیستم میلادی معادله معروف خود را برای توصیف حرکت ذرات اتم تنظیم نمود و به ثبت رساند. وی سپس به کمک این معادله و با استفاده از نظریه عدم قطعیت هایزنبرگ نظریه ابر الکترونیکی را ارائه نمود.

وی در سال ۱۹۳۵ سعی کرد با استفاده از یک آزمایش فکری یکی از تناقضات نظریه کوانتمی را به تصویر بکشد. این آزمایش فرضی و فکری وی به سناریوی گربه شرودینگر معروف است. گربه ای که در یک محفظه دربسته زندانی است و بسته به یک رویداد تصادفی ممکن است مرده باشد یا زنده.

در ویکی پدیا فارسی آمده است”  فرض کنید گربه ای در جعبه‌ای دربسته زندانی است. در این جعبه یک شیشه گاز سانور، یک چکش، یک حسگر پرتوزا و یک منبع پرتوزا نیز وجود دارد. ذرات پرتوزا بصورت نامنظم تابش می‌کنند و به همین دلیل برای آن‌ها نیمه عمر در نظر می‌گیرند. حال فرض کنید حسگر و چکش طوری تنظیم شده باشند که در صورت تابش موج پرتوزا بین ساعت ۱۲ و ۱۲:۰۱، چکش شیشه حاوی گاز را شکسته و گربه بمیرد. اگر در ساعت ۱۲:۰۱ در جعبه را باز کنید چه خواهید دید؟ اگر از طریق فرمول نیمه عمر منبع، احتمال تابش بین ساعت ۱۲ و ۱۲:۰۱ را ۵۰٪ پیش بینی کنید. گربه داخل جعبه در هنگام برداشتن درب جعبه ۵۰٪ مرده‌ است و ۵۰٪ زنده است. اما وقتی درب جعبه را برمی‌دارید خواهید دید که گربه یا مرده و یا زنده ‌است. نمی‌توان گفت ۵۰٪ سلولهای بدن گربه مرده‌اند و ۵۰٪ آنها زنده‌اند. در فاصله یک لحظه، احتمال به یقین تبدیل خواهد شد. این امر کاملاً متضاد با مکانیک کوانتمی می‌باشد.”

از قضا امروز صبح دوم فروردین سروصدای زیادی در حیاط منزل توجه ام را جلب کرد. وقتی به زیر درختی که یک زوج کبوتر خوشبخت لانه ای ساخته بودند و من لحظه شماری می کردم که جوجه هایشان سر از تخم در آورند، نزدیک شدم و بدقت در میان شاخ و برگ ها دنبال کبوترها می گشتم، به ناگاه دیدم که بجای کبوتر مادر، گربه همسایه در لانه کبوتران با آرامش تمام لم داده است و حق به جانب به من نگاه می کند! و نزدیک بود از تعجب شاخ درآورم که گربه همسایه بالای درخت و در لانه کبوتر چکار می کند.

داستان علی خامنه ای نیز شبیه گربه همسایه و یا گربه شرودینگر است. حرکت های موج وار او و گاه نشستن بر کرسی علم پزشکی و دادن حکم ممنوعیت ورود واکسن های بریتانیایی و امریکایی، و گاهی دیگر جمع کردن شاعران و اهل فرهنگ وابسته به حکومت از یک سو و سخنرانی برای مداحان و نوحه خوانان از سوی دیگر، و سخنان متناقض در مورد برجام از نمونه حرکت ها و مواضعی است که انسان بالاخره متوجه نمی شود که رهبر فرزانه در کجا نشسته است و حرف اصلی اش چیست.

برای نمونه علی خامنه ای در گذشته گفته بود: «برجام، به عنوان یک تجربه، بی‌نتیجه بودن مذاکره با آمریکایی‌ها، بدعهدی آنها و ضرورت بی‌اعتمادی به وعده‌های آمریکا را بار دیگر ثابت کرد و نشان داد راه پیشرفت کشور و بهبود وضع زندگی مردم، توجه به داخل است نه دشمنانی که مدام در منطقه و جهان در حال مانع‌تراشی برای ایران هستند.» وی با گلایه و شکایت نیز گفته بود: «مگر بنا نبود تحریم‌های ظالمانه رفع شود تا در زندگی مردم اثر بگذارد آیا پس از ۶ ماه هیچ تأثیر ملموسی در زندگی مردم دیده می‌شود؟ اگر نقض عهد آمریکایی‌ها نبود آیا دولت نمی توانست در این مدت کارهای فراوانی انجام دهد؟» این در حالی است که همه مسئولان در گیر در مذاکرات تا حتی حسن روحانی بارها تاکید کرده بودند که رهبر جمهوری اسلامی در جریان کامل جزئیات مذاکرات است. بنابراین وی قطعا مطلع بوده است که قرار نبوده که همه تحریم ها پس از توافق برجام یکجا برداشته شوند.

البته موج‌سواری ها و جهش های نا بهنگام او از یک موضع به موضع دیگر همچنان ادامه دارد و در طول این سالها عوض نشده است. وی در سخنرانی اخیر خود به مناسبت سال نو می گوید: «اگر قرار است برجام تغییر پیدا کند، باید به نفع ایران تغییر پیدا کند». این درحالی است که وی شرط ورود به مذاکرات با امریکا را اصولا و صراحتا پایان همه تحریم ها و راستی آزمایی آن اعلام کرده بود. حتی در همین سخنرانی نیز وی مجددا تاکید کرد که باید ابتدا دولت آمریکا تحریم‌های خود را بردارد و سپس ایران به تعهدات خود عمل می‌کند.

وی در همین سخنرانی سال جدید را سال تولید و برداشتن موانع تولید می نامد. این گفته نیز حامل تناقض بسیار بزرگی است. شخص خامنه ای، بیت رهبری و مافیا و باندهای سیاسی-اقتصادی وابسته به آن مانع اصلی تولید و شکوفایی در کشور و رفاه برای مردم می باشند. شخص و مقامی که خود مانع اصلی تولید است چگونه می تواند مدعی تولید و راه اندازی چرخ شکسته صنعت ایران باشد، مگر اینکه وی موج‌سوار و برای فرار از مسئولیت از یک ستون به ستون دیگر دائما در حرکت باشد.

اگرچه منشا اصلی این همه تناقض گویی ها را می توان در شخص خود او، بعنوان یک رهبر مسئولیت ناپذیر که هرگز پاسخگوی تصمیم ها و اعمال خود نیست جستجو کرد، اما به جرات می توان گفت این دوگانگی و دو رویی از ذات جمهوری اسلامی نیز برمی‌خیزد. از جمله زمانی که ترکیب متناقض جمهوریت و اسلامیت در قاموس قانون اساسی جمهوری اسلامی ظاهر گشت و با استفاده از موج احساسی و پرشور ماههای اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی تصویب گردید. در دنیای فیزیک زمانی که دو ذره متضاد با هم برخورد می کنند، موجب انقلاب و ایجاد وضعیت نامتعادل و بنابراین نامتعین می گردند. انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ نیز نتیجه برخورد دو نیروی متضاد سنت و مدرنیته بود که در عمق روابط اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران آن زمان در جریان بود.

رهبر جمهوری اسلامی خود یکی از این محصولات پر تناقض، نا متعادل  و نا متعین است، وی که در گذشته های دور ظاهرا بعنوان یک روحانی مدرن و اهل شعر و هنر شناخته می شد، اکنون اما گوی سبقت را از ارتجاعی ترین روحانیون شیعه ربوده است و اگر مقاومت های اجتماعی و سیاسی مردم ایران نبود، حکومت شیعه از نوع داعشی را بر مردم تحمیل کرده بود.

وی مانند گربه شرودینگر در جعبه در بسته و پر تناقض انقلاب اسلامی محبوس است و به همراه خود جامعه ایران را به یک وضعیت نا متعادل و نا معلوم کشانده و می کشاند.

 

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram