فرایند «نه به جمهوری اسلامی» نیاز به پروژه دارد! سروش آزادی

با توجه به بی اعتمادی حاکم بر جامعه ایران و شدت پراکندگی و ناسازواری و عاملیت در عبور از جمهوری اسلامی لازم می آید که در کنار هر شعار سلبی و نفی ای، شعارهای اثباتی و ایجابی نیز مطرح گردد.

 

سروش آزادی

ایران زادگاه پرشمارترین نیروهای کنش گر درمقابل حکومتهای تمامیت خواه از جمله جمهوری اسلامی بوده است. و به گواهی مورخان، مردم و رهبران سیاسی ایران در هر دوره تاریخی سخت تلاش کردند تا بتوانند همانند دیگر کشورهای هم زمان خود پیشرفت کنند و هم سنگی و راستی خود را نشان دهند. هر دوره تاریخی کارزار مردم ایران در برابر سه قدرت «متحد یا منفصل از هم» قرار داشت؛ «بیگانگان و دول خارجی که کشور را اشغال کردند، حکومتهای مستبد و خودکامه، و سلطه نهاد دین و آشفتگی فرهنگ با سختی جهل و خرافه برای نادان انگاری مردم! و اما مبارزه در ستیز و چیرگی بر امراض برشمرده، پیشتر پیروزیها را به شکست و ناکامی کشانده و به یاس و سرخوردگی مردم تبدیل گشته است. بی شک افتادن و شکستگی مردمان در مقابل آن سه خصم نمی توانست بدون شکاف درمیان کنشگران ممکن گردد! بحرانی که حتی تا به امروز جنبش اجتماعی ایران را در مقابل با دیو استبداد مذهبی و جمهوری اسلامی رها نمی کند و موجب ناپایداری تحولات پیش روی و ناممکن بودن هم کنشی نیروها گشته است!

حال با این توضیح می توانیم به تجربه اکنون مردم ایران در مقابل با جمهوری اسلامی بپردازیم که گرچه در ناکامی های گذشته اسیر است، اما اینبار در حال تدارک شرایط رهایی از دیو خصم به راهکار(هایی) تازه ای روی آورده. از جمله در پایان اسفند ماه سال ۱۳۹۹ بود که کنشگران مدنی و سیاسی به طرح شعار «نه به جمهوری اسلامی» اقدام نمودند تا با دعوت از مردم به عدم شرکت در انتخابات زیر نظر شورای نگهبان و تحت سلطه بیت رهبری، گفتمانی برای عبور از جمهوری اسلامی فراهم سازند. شیوه ای که چنانچه به درستی پیگیری و تبیین نگردد، می تواند باردیگر به آتش انفعال در جنبش اجتماعی بدمد. بنظر از وظایف امروز همه دست اندرکاران مبارزات مدنی و سیاسی می تواند تبیین رویکردها برای دست یابی به اقدامات مشابه با هدف وحدت حداکثری در میان نیروها بری عبور از حاکمیت جمهوری اسلامی باشد که تلاش این متن نیز اشاره کوتاه به چنین ضرورتی است. در این رابطه نگاهی می اندازیم به ترکیب کلی نیروهای کنشگر جامعه که قائل به سه دسته می باشند:

۱. نیروهای وابسته و سهم خواه در قدرت مستقر

۲. کنش در جامعه مدنی

۳. نیروهایی که برای افتادن جمهوری اسلامی تلاش می کنند

نیروهای وابسته و سهم خواه در قدرت مستقر: پس از تحولاتی که از سال ۸۸ و با جنبش سبز (که عمدتا با پایگاه طبقات متوسط شهری تکوین یافت) سرکوب گردید، روند همگرایی اپوزیسیون وابسته و سهم خواه قدرت به شدت ضعیف گشت و تنش‌ها و تاثیرات مطالبات برآورده نشده طبقات متوسط باعث شد تا مبانی فکری و ساختاری آن نیروها به واگرایی در میان طیفهای درونی بینجامد و گفتمان نیروهای بالا دستی دچار ناسازواری گشته و صف بندی پایگاه آنان در جامعه مدنی نیز دچار بحران و ریزش گردد. چنین وضعیتی باعث شد تا اپوزیسیون وابسته و سهم خواه نتوانند جایگاه اجتماعی خود را در نهادهای قدرت حفظ نمایند که حاصل آن جنبیدن و ریزش بود. با شکل گیری جنبش های دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸- و اعتلای صف بندیهای حامی آن جنبش ها، اپوزیسیون سهم خواه به نفع ساختار قدرت موضع گرفت که باعث شد تا ضربات متعدد و سلسه‌واری بر آنان وارد گردد و نقش آنان را اینبار در نهادهای قدرت تقلیل داده و تبدیل به نیروهای پرحاشیه، مسئله دار و ناکارآمد در تحولات اجتماعی متاخر گرداند.

کنش در جامعه مدنی: طیف بندیهای متعددی از طبقات متوسط شهری توانستند شکل مبارزات مدنی را از طریق سازواره های دیگر اجتماعی (با اشکال مبارزات مدنی) بازی نمایند. در این رویکرد به میزانی که سرکوبها گسترده می شد، مطالبات تعمیق می یافت و با انباشت مطالبات و شدت سرکوبها، شیوه های مبارزات اجتماعی از شکل کنشی خارج و صورت واکنشی بخود می گرفت! چنین وضعیتی موجب گشت تا کمیت حرکتها گسترده گردد، هراس و ترس ناشی از سرکوب ضعیف گشته و به موجب آن حرکتهای میدانی که در خلاء و تک ساحتی انجام می یافت کمتر و شکل میدانی و مشارکتی آن شدت گیرد. در چنین بستری و با آغاز جنبش دی ماه ۹۶ شرایط همگرایی ما بین نیروهای داخل و خارج از کشور افزایش یافت. آنچنان که تعامل معنی داری مابین رهبران میدانی با نیروهای سیاسی حاصل گردید. و نتیجتا راهبرد جدیدی پیش پای جنبش های اجتماعی که عمدتا مولود جامعه مدنی بودند، قرار گرفت.

نیروهایی که برای افتادن جمهوری اسلامی تلاش می کنند: تحولات جنبش دی ماه ۹۶ و پس از آن سرفصل انسجام ساختاری در میان کنشگرانی بود که سرانجام آن به زایش «نیروهای گذارمحور» سامان یافت. رهبری یا نمایندگی اپوزیسیون گذار محور بر مداری از طیفهای متعدد میدانی و سیاسی داخل و خارج از کشور متشکل گردید. هم اکنون که به سپهر عمومی نظر افکنیم، فعالیت نیروهای «گذار محور» در دو رویکرد گسترده است: از یک طرف با جبهه بندیها و گروههای متعددی بصورت موازی مواجه هستیم که برای عبور از حاکمیت جهل و جور جمهوری اسلامی در حال فعالیت و تلاش و هم کنشی هستند. اما تعدد خطوط میدانی، ناهمدلی در طرح مطالبات محوری (که خواسته همه گرایشات می باشد)، و خصلتهای نابجا در فرهنگ سیاسی حاکم بر بخشی از آن نیروها که در «برتری طلبی، جاه طلبی، قدرت طلبی، و….» دیده می شود، مانع از آن است که آن جبهه ها و گرایشات سیاسی بتوانند در پیوند هم و در راستای یک برنامه سیاسی موجز و حداقلی، همسویی داشته باشند تا موانع مقابله با غول استبداد حاکم برداشته شوند. طرفه آنکه درمیان نیروها و نخبگان مبارز در داخل و خارج از کشور دیده می شوند که در تلاش هستند تا از مبارزات موازی جلوگیری نمایند و سامانی به راهکارهای متعدد دهند! از جمله می توانیم بخشی از آن نیروها را در پشت شعار «نه به جمهوری اسلامی» مشاهده نماییم که خالصانه کوشش می کنند تا از ترک در جنبش اجتماعی جلوگیری کرده و راههای معقول و کم هزینه را برای اتحاد فراگیر در مقابل حاکمیت مذهبی فراهم سازند. منتهی هم کنشی در سپهر عمومی (میان اقشار و طبقات اجتماعی، جامعه مدنی و نیروهای سیاسی) با چنین طرحی ناسازگار می نماید، و در طرف دیگر راهبردی در پشت این طرحها دیده نمی شود. که این ناسازواری می تواند برآمده از خصوصیات فرهنگی- تاریخی و سستی در کنشگری جمعی مردم ایران باشد!

برای دست یابی به اتحاد فراگیر لازم است تا دسته های سیاسی با تلاش دوچندان آماده سازی در جذب و هم کنشی حداکثری گروه بندیهای سیاسی و نیروهای اجتماعی به درون جبهه های وسیعتر را ایجاد نمایند. این تاکید به این معنی است که جامعه ایران در این مرحله از «دوره گذار» نیاز به راهکار جدیدی برای همزیستی بیشتر گروه بندیها و طیف بندیهای سیاسی- اجتماعی (در داخل و خارج از کشور) دارد. عقربه قطب نمای مبارزات مردم ایران هم نشان می دهد که سمت جنبش اجتماعی که هم اکنون در ناسازواری «عملی و نظری» نیروهای اجتماعی گرفتار است، می تواند با قالبهای تازه ای به وحدت در مبارزه میسر شود. و به گمان ما پیش نیاز تحقق چنین راهکاری به چیدمان چند اصل در هم نظری با نیروهای اجتماعی ربط می یابد:

  • تدارک مجمع یا «مهستان متشکل از نیروهای سیاسی و رهبران جامعه مدنی…» جهت دست یابی به یک راهبرد معقول و متناسب با ممکنات شرایط کنونی که بتواند بنیاد سه گانه «جنبش اجتماعی، نیروهای سیاسی و شرایط جهانی» در یک ظرف راهبردی تبیین و تبدیل به یک برنامه فراگیر گردد. همانطور که گفته شد مطالبات موازی و مشترکی وجود دارد که چنانچه بستر مشترکی فراهم شود، می تواند سرانجامی برای تدوین اصول و چارچوبهای حداقلی گرد آورد.
  • مشاهده شده بنیاد سازواری و همگرایی در میان جبهه های سیاسی، بر نخبگان، نمادها و رهبران سیاسی اولویت یافته است. حال آنکه بدنه و نیروهای اجتماعی هم پیمان با رهبران سیاسی در انشقاق و شکاف و حتی بر نزاع با یکدیگر ستیز می‌کنند! لازم است تا تدارک برنامه روشن و جهت داری برای همگرایی میان نیروهای پایین دستی بوجود آید تا شکاف در میان بدنه جریانات سیاسی میل به وحدت و همزیستی نماید. نتیجتا در شرایط حساس زمانی، چاره کار کاربرد راهبردی دوسویه برای وحدت در نیروهای بالادستی و پایین دستی جریانات و جبهه های سیاسی است.
  • جامعه مدنی اگرچه ضعیف، سرخورده و سرکوب شده می باشد اما همچنان توانایی و شایستگی رهبری مبارزات میدانی را دارد. کانونها، اتحادیه ها، نهادهای صنفی و فرهنگی و… مجموع ساختارهایی را تشکیل داده اند که حاکمیت تلاش می کند تا کاربری آنان را در ترکیب و ساختار بیرونی- درونی تغییر دهد: با وابستگی آنان به نهادهای حاکمیتی. یا سرکوب مضاعف نیروها و رهبران میدانی! نقش عناصر و نیروهایی که در این سازواره به مصاف با قوانین تبعیض آمیز رفته اند و زندانهای جمهوری اسلامی را مملو کردند، نشان می دهد که نیروهای میدانی و واسط جنبش های مطالبه محور چه اهمیت و جایگاهی در تحولات اجتماعی دارند. خصوصا در این شرایط که مراحل گذار از حاکمیت طی می گردد. و چنانچه اگر تحولی قرار باشد در جامعه رخ دهد، نمی تواند بدون همیاری با این نیروها و پایگاه اجتماعی آنان بارور گردد. از این رو لزوم وحدت با نیروهای میدانی و تلاش در همگرایی با آنان، و دعوت از نیروها برای شرکت در حرکتهای فراگیر از چشم تیزبین نیروهای سیاسی پوشیده نیست.
  • شعار «نه به جمهوری اسلامی» یک شعار سلبی و نه شعار اثباتی است! بنظر از وظایف امروز نیروها با توجه به بی اعتمادی حاکم بر جامعه ایران و شدت پراکندگی و ناسازواری و عاملیت در عبور از جمهوری اسلامی لازم می آید که در کنار هر شعار سلبی و نفیی، شعارهای اثباتی و ایجابی نیز مطرح گردد. و این خواسته زمانی به دست آید که نیروهای گذار محور بتوانند پروژه عبور از حاکمیت را مداوم و متناسب با نیاز جنبش به روز کنند و هم زمان شعارهای ایجابی را در کارزارهای فرهنگی و فکری طرح، و بستر چنین شرایطی را در برکشیدن بی اعتمادی عمومی فراهم سازند. چنین باد