آنکه “نگهبان عهد” نشد؛ “میراث دار شورشی” شد، مهران براتی

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

رضا پهلوی دیگر در میانه میز گرد نیروهای گذار نیست، در صف مقدم است، همراه با همه کسانی که برای گذار از نظام موجود نقش آفرین خواهند بود، به ویژه نسل جوان و شورشی ایران. رضا پهلوی اکنون “نگهبان عهد” دیگری است با مردم خود، همراه با نیروها، سازمان ها، احزاب و شخصیت هایی که باید با تکیه استراتژیک بر توان شهروندان ایران حامل و عامل گذار خشونت پرهیز به ایران دموکراتیک و سکولار آینده باشند.

مهران براتی

عنوان رسمی رضا پهلوی که بایستی با آن خطاب می‌شد “والاحضرت همایون ولایت ‌عهد” است. ولیعهد و ولایت عهد را دهخدا “نگهبان عهد” هم خوانده است. پس از ترک میهن و در شرایط انقلابی سال ۱۳۵۷ و بعد از آن فرصت چندانی برای اینگونه مورد خطاب قرار گرفتن پیدا نشد.

پس از فوت پدر پادشاه در ۵ مرداد ۱۳۵۹ او در بیستمین سالروز تولدش، ۹ آبان ۱۳۵۹، در کاخ کوبه قاهره خود را پادشاه ایران نامید. اینکه او در آن روز به خواست خود چنین کرد یا طبق گفته مشاورین به عنوان وارث سلطنت خود به خود باید چنین می کرد را ما نمیدانیم. همینقدر می دانیم که این جانشینی در ان زمان هنوز وجاهت قانونی لازم را نداشت. طبق اصل سی‌ و نهم متمم قانون اساسی‌ ایران که در دوران سلطنت پهلوی اول و دوم ظاهرا رسمیت داشت “هیچ پادشاهی بر تخت سلطنت نمیتواند جلوس کند مگر اینکه قبل از تاجگذاری در مجلس شورای ملی‌ حاضر شود و با حضور اعضای مجلس شورای ملی‌ و مجلس سنا و هیئت وزرا به قرار زیر سوگند یاد کند”. خوب مجلس شورا و سنا و هیئت وزرایی که دیگر وجود نداشتند که شاهد سوگند “نگهبان عهد” باشند. رضا پهلوی اما در طول سالها نشان داد که در پذیرش جایگاه پادشاهی اش اصراری ندارد وبعد ها هم چندین بار گفت که در شرایط آنروز ایران که هیچ چیزی روشن و مسجل نبود او جز آنچه کرد و گفت چاره دیگری نداشته است که این گفته از واقعیت دور نیست.

بیشتر نیروهای اپوزیسیون ایران هم پس از گروگانگیری دیپلمات های آمریکایی در تهران، کشتار جمعی سال ۸۰ و آغاز حمله عراق به ایران عمر نظام جدید را چند ماه به چند ماه تمدید می کردند. نظام اسلامی حاکم شد و ماند. رضا پهلوی هم که به دلایل مشهود امکان نگهبانی از عهد را نیافته بود در آن سنین جوانی و کم تجربگی تنها با تکیه بر فهم و درک مشاوران گوناگونش سیاست میکرد، مشاورانی که در فضای خالی از هوای امید سیاست های ناهمسازی تجویز می کردند. ابتد علی امینی آمد با “جبهه نجات ملی” و دیگرانی که کم و بیش خواهان برقراری مشروطه سلطنتی در ایران بودند و از شاهزاده کمک مالی می خواستند یا می گرفتند. برخی می گفتند و می نوشتند که “رادیو نجات ایران” در همکاری با رضا پهلوی و با کمک اسرائیل، عربستان سعودی، سیا و پنتاگون در پی کودتا در ایران بوده است. در عمل اما هیچگونه نشانی از کودتا به میانجی این کشورها و نهادها دیده نشد. بعدها که فضایی برای اصلاح طلبی در ارکان قدرت حاکم گمان زده شد و “جنبش سبز” ایران پیدا شد، هواداران دو آتشه سلطنت طلب به “نگهبان عهد” حمله و پرخاش بسیار کردند که چرا از میر حسین موسوی و خواست انتخابات آزاد حمایت کرده است.

در ماههای پایانی ۱۹۹۱ رضا پیرزاده و نازیلا گلستان به حلقه نزدیکتر رضا پهلوی راه یافتند و “شورای ملی ایران برای انتخابات آزاد” را هشت اردیبهشت ۱۳۹۲ با سرپرستی رضا پهلوی بنیان نهادند که او تا ۲۵ شهریور ۱۳۹۶ در راس آن باقی ماند. با “سازمان و تشکیلات سازی” رضا پهلوی اما بهترین مشاورانش مخالفت کردند و حتی میانشان چند سالی جدایی افتاد. در میانه راه “نگهبان عهد” دلیل کناره گیری خود از آن شورا را چنین برشمرد: “من با کناره گیری از تشکیلات شورا، بدون وابستگی به گروه خاصی، مستقلا می توانم نقش بهتری برای همراهی و نزدیکی گروههای سیاسی ایفا کنم”. و او چنین آغاز کرد، هرچند با موفقیتی نه چندان قابل ملاحظه. علت هم این بود که جریانات و شخصیت های برجسته اپوزیسیون قصد واقعی او را احیای دوباره سلطنت گمان می زدند. در این میان بخشی از هوادارانش حتی به او ایراد گرفتند که با تایید فدرالیسم به عنوان نظام ممکن آینده ایران و پذیرش وجود اقوام متنوع ایرانی پشتیبان تجزیه طلبی در ایران شده است. او را متهم به خیانت به آرمان های ملی کردند و بالاخره ۵۴ نفر از منتقدین دو آتشه دوم شهریور ۱۳۹۵ با انتشار بیانیه ای به او هشدار دادند که اگر انتقادهای برشمرده را نپذیرد او آخرین ولیعهد سلسله پادشاهی پهلوی خواهد بود و آنان ولیعهد دیگری را به جای او خواهند نشاند.

با تشکیل “شورای مدیریت گذار” در سپتامبر ، ۲۰۱۹، مرکب از شخصیت های سیاسی جمهوریخواه، مشروطه پادشاهی خواه، سوسیالیست های آزادیخواه، نمایندگان برجسته اقوام ایرانی و جوانانی که از دل جنبش مدنی برآمده اند مسئله ایجاد “ثقل سیاسی” و ستادی برای هماهنگی نیروهای گذار در اشکال جدی تری در دستور کار قرار گرفت و در این سو گفتگو با شاهزاده نگهبان عهد آغاز شد. شاید حضور یکی از مشاوران اصلی رضا پهلوی، شهریار آهی، به صفت سخنگوی شورای مدیریت گذار در تغییر آرایش نیروها و پذیرا شدن رضا پهلوی به عنوان نمادی موثر در حرکت به سوی گذار از نظام حاکم تاثیر گذار بوده باشد. هرچه بود نتیجه این شد که تعداد قابل ملاحظه ای از جریانات روشنفکری، سیاسی و چپ ایران دیالوگی را با او به عنوان “شهروند رضا پهلوی” آغاز نمودند، که نشان از پیدایش دولتمردانی توانا در صحنه سیاسی ایران داشت. رضا پهلوی در این گفتگوها همان گفت که اکنون به عنوان “شاهزاده شورشی” می گوید، که وراثت را برای هیچ مقامی دموکراتیک و قابل قبول نمی داند، مشروعیت هرنظامی تنها در جمهوریت یعنی با تکیه بر رای مردم، رای اکثریت ممکن می گردد، دموکراسی بدون ساختار های قدرتمند مدنی، بدون سازمان ها، احزاب و رسانه های آزاد و تامین حقوق اساسی فردی و شهروندی، بدون واگذاری اعمال حکومت به احزاب و سازمان های برآمده از انتخابات آزاد ممکن نمی گردد. خوب همه این حرف ها را او جاهای دیگربا فرمول های مشابهی زده بود. همیشه می گفت که او میخواهد کمک کند تا نیروهای آزادیخواه اپوزیسیون دور میز گردی بنشینند، با هم بگویند و بشنوند و مجادله کنند و به تفاهم برسند برای چگونگی ساختن ایران آینده. خود او اما نمی خواست که در کنار برابرها بنشیند و سیاست کند. گمان بر این بود که او هنوز برای خود جایگاهی قائل بود که در صف برابرها نمی گنجد. البته او این را هیچگاه نمی پذیرفت. اینجا و آنجا این اتهام تکرار می شد که “قصد اصلی و واقعی رضا پهلوی احیای دوباره سلطنت” و بهره مندی از نیروی دیگران برای این هدف است.

“آقا رضا” را اما سیاستی دیگر در سر بود. آنجا که بود نمی خواست بماند، نه کاخ نشین شد و نه بالا نشین. او ویدئوی کله معلق زدن در زیر زمین خانه اش، هم نوازی موزیک در میهمانی خصوصی، آتش بازی چهارشنبه سوری، تصویر و سخن همدردانه همسرش روی تخت بیمارستان و یا حضور این همسر در کمپ مخروبه پناهندگان ایرانی را به اشتراک گذارد، و از این راه رفت توی گوشی و جیب جوانانی که حاشیه نشین و بی چیز شده بودند و یا اگرمیانه نشین و بالا نشین بودند پذیرای فرهنگ استبداد شرقی نبودند. او و مشاورینش در جستجوی آدرس دیگری در سیاست گذاری بودند که این نیز در صحنه سیاست تازگی داشت. خیلی از ما و او فکر می کردیم که کار اتحاد و ائتلاف اپوزیسیون به وقت بیشتری نیاز دارد، راه را باید کوتاه تر کرد، ائتلاف و اتحاد را می توان در عمل با ارائه پروژه های انجام پذیر ملی آسان تر به پیش برد. به اینجا که رسیدیم راه برای حضور فعال “نگهبان عهد” باز شد و او با امضای بیانیه “نه به جمهوری اسلامی” که در پی آن “نه به انتخابات فرمایشی” خواهد آمد برای همیشه با نقش وارث سلطنت بودنش وداع کرد، به جنبش سراسری شهروندان داخل و خارج کشور پیوست. از این پس او دیگر نخواهد توانست در میانه میز گرد بنشیند و مشوق دیگرانی باشد که قرار است آماده کننده روال گذار باشند. رضا پهلوی دیگر در میانه میز گرد نیروهای گذار نیست، در صف مقدم است، همراه با همه کسانی که برای گذار از نظام موجود نقش آفرین خواهند بود، به ویژه نسل جوان و شورشی ایران. رضا پهلوی اکنون “نگهبان عهد” دیگری است با مردم خود، همره با نیروها، سازمان ها، احزاب و شخصیت هایی که باید با تکیه استراتژیک بر توان شهروندان ایران حامل و عامل گذار خشونت پرهیز به ایران دموکراتیک و سکولار آینده باشند.

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram