همه ما مسئولیم!!، ابوالفضل محققی

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

بر تصویر چهار زن خیره می شوم چهار زن بنام های نیکا پاکزادن ،ساناز اسحاقی ، نکیسا حاجی پور ،نعیمه ذبیحیان.

ابوالفضل محققی

هر چهار تن پیچیده در چادرهای گلدار که مرا بیاد چادر های گلدار شهرم زنجان می اندازد.با خبری کوتاه اما بسیار تلخ” مشهد امروز چهار شهروند بهائی امروز هفده فروردین ماه پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای این شهر باز داشت و جهت تحمل دوران محکومیت به زندان وکیل آباد مشهد منتقل شدند.”

زنائی با چشمانی باهوش و سرشار از زندگی.شادی درونی منعکس شده در چهره هایشان که نشان از شور نهفته ای میدهد که بی اختیار ترا به تحسین وامی دارد. تحسین پایداری زنان و مردانی از شهروندان مصلوب الحقوق این سرزمین که با چنگ و دندان از حقوق انسانی ، شهروندی و اعتقادت خود در برابر هجوم و سرکوب نا جوانمردانه سازمان دهی شده توسط دستگاه دینی شیعه از نخستین روز پایه گذاری تا امروز به قیمت غارت شدن ، شکنجه ،زندان و نهایت اعدام شدن! دفاع کرده اند.

کمتر! نه نیست هیچ اقلیت دینی یا مخالفانی که با این درجه از کینه و نفرت آخوندی و سرکوبی چنین سازمان یافته بر بستر اجتماعی که باورهای سلب شیعه گری زمینه هرگونه اهانت و تعدی را برای آن فراهم می سازد مورد سرکوب قرار گرفته باشند.

داستان بهائیت داستان پر آب چشمی است که هر گوشه از تاریخ آن نشانی از سبعیت حاکمان دین و مقاومت جانانه هزاران بهائی جان به لب رسیده از جور حاکمان و جامعه در خواب رفته شیعه ایرانی دارد . داستان شمع آجین شدن جوان هجده ساله بر چهار سوی بازار تهران که هنوز طنین صدایش در رواق ها وزیر گنبد آن می پیچد “

“دستیم جام باده و دستیم زلف یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست “

داستان زنی است که گوهر وجود و شهامتش بر تارک مبارزات آزادیخواهی و مبارزه زنان برای برابر حقوقی می درخشد. زنی که حجاب از سر و صورت بر گرفت تا لرزه بر پیکر استبداد دینی و جامعه مرد سالار ایران بیندازند. زنی که تا آخرین لحظه حیات با دستمالی که جهل جامعه با دستان میرغضب قاجاری در گلوش فشرده بود هم چنان استوار بر عقیده خود ماند تا امروز بار دیگر در مصاف نابرابر و ناجوانمردانه حکومت اسلامی با این اقلیت مذهبی در سیمای مقاوم هزاران زن و مرد بهائی که از حقوق دریغ شده شهروندی و آزادی خود دفاع می کنند ظاهر شود.

” نه بازی است رفتن به میدان

عشق که از صد هزاران یکی پا فشرد

ز طوطی دعا دعوی از مدعی است

ببینیم تا گوی میدان که برد”

طاهره قره العین

داستان جان هائی است که بر دهانه توپ بسته شدند . داستان محصلان دبیرستانی تحریک شده توسط متعصبان شیعه ،انجمن حجتیه است که سنگ بر شیشه خانه بهائیان در شهرها می زدند و جو جامعه را زهرآگین می ساختند.

داستان استاد روانشناسی ما دکتر ربانی است، داستان دکتر سمندری متخصص گوش حلق و بینی انسان بزرگی که حق استادی بر صد ها دانشجوی دانشگاه تبریز داشت. استادی که وجهه انسانی و اجتماعیش کینه حکومت اسلامی را به همراه داشت و کشته شدن نا جوانمردانه اش بدست سید حسین موسوی دادستان وقت دادگاه انقلابی تبریز.

آوخ که یاد آوری نام سید حسین موسوی چه آتشی بر دلم می نهد و چه جان های عزیز قربانی شده ای از مقابل چشمانم عبور می کنند .

دردا که هنوز جامعه ایران حتی جامعه روشنفکری ایران در برابر این همه ظلم حکومت بر هم وطنان بهائی که همه از یک خاک ،ِیک تاریخ و مهم تر همه بنام انسان خوانده می شویم عکس العمل لازم را انجام نداده. هنوز کمتر می توان در نوشته ها ، داستان ها ،نقاشی ها و آثار سینمائی نشانی از این همه بیداد دید .

چگونه می توان از حقوق شهروندی دفاع کرد اما چشم بر این همه ظلم حاکمیت و متاسفانه افکار عمومی که دهه ها تبلیغات آخوندی آن را مسموم و دیواری از تحجر اجتماعی بدور آن کشیده بست و سخن نگفت ؟

هر تازیانه ای که بر پشت یک هم وطن بهائی می خورد ،هر خانواده بهائی که درب خانه اش شکسته و غارت می شود! هر اهانتی که به مردگان بهائی می شود و سنگ قبر هایشان به پتک جهالت خرد می شود .هر نوجوان و جوان بهائی که به جرم بهائی بودن از حق تحصیل محروم می شود! ما مقصریم .ما که قلممان در دفاع از آن ها بر صفحه کاغذ نمی گرید .

چگونه می توان آرام سر بر بالش نهاد و مجسم نگرد چهره این زنان و مردان سخت گوش هم وطن را که رنجی روزانه از حکومت می کشند و رنجی مضاعف از جامعه ای که متاسفانه هنوز قادر به دیدن رنج های عظیم این بخش از تن خود نیست!

مخالف رژیم جمهوری اسلامی هستیم !برای حقوق شهر وندی خود مبارزه می کنیم اما قدمی جانانه در دفاع از حقوق این بخش زحمت کش ،سخت گوش !کار آفرین که پیوسته با تحصیل کردگان نه اندک خود، متخصصان و کار آفرینان خویش نقشی سازنده در جامعه داشته اند بر نمی داریم .

“جای آن است که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف می شکند بازارش “

بازاری که علم الهدا ها در آن فرمان می رانند و زنانی با چشمان زیبا ،هوشیار، تحصیل کرده با لبخندی بر زندگی راهی زندان می شوند !

براستی وظیفه ما در قبال این بخش از جامعه چیست؟

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»