به مناسبت سالگرد «انقلاب فرهنگی»: انقلاب فرهنگی مائو، انقلاب فرهنگی خمینی و سند همکاری های ۲۵ ساله، حمید آقایی

حدود یکسال پس از «انقلاب اسلامی»، در اواخر فروردین ۱۳۵۹، سرکوب نیروهای سیاسی مستقل از جریان حاکم بر کشور، تحت عنوان «انقلاب فرهنگی»، شکلی کاملا رسمی و با فرمان خمینی جنبه قانونی بخود گرفت. 

در روزهای پایانی فروردین ۱۳۵۹ طی فرمان که خمینی داد و شورای انقلاب آنرا بصورت یک  اطلاعیه منتشر کرد، سه روز به سازمانهای سیاسی فرصت داده شد که دفاتر خود را در دانشگاه ها تعطیل کنند. 

این اعلام با مقاومت دانشجویان روبرو شد که منجر به چندین روز درگیری در دانشگاه و حتی کشته شدن تعدادی از دانشجویان گردید. البته هدف اصلی و نهایی بسته شدن دفاتر سیاسی سازمانهای سیاسی در دانشگاه ها نبود، خمینی و شورای انقلاب برنامه های بسیار وسیعی در راستای کنترل کامل نظام آموزشی کشور و حذف مخالفان خود به بهانه اسلامی کردن دانشگاه ها داشتند. 

در واقع انقلاب فرهنگی اسم رمز سرکوب و حذف همه مخالفان خط امام، تحت عنوان روشنفکر، غربی، لیبرال و دگراندیش بود، به عبارتی برنامه ای بسیار گسترده برای «اسلامی» کردن همه شئون کشور. 

از آن زمان به بعد گزینش دانشجویان، استادان و دیگر مسئولین کشور نه بر اساس تخصص و دانش بلکه بر مبنای میزان وابستگی و سرسپردگی و به اصطلاح انقلابی بودن صورت می گرفت که همچنان نیز ادامه دارد. 

از حکمت روزگار اما چهار دهه پس از این واقعه خونین در دانشگاه های کشور، رئیس حزب کمونیست و دولت جمهوری خلق چین، که آن نیز تصفیه های خونین را تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» در سال ۱۹۶۶ در پرونده خود دارد، یک سند همکاری ۲۵ ساله با جمهوری اسلامی امضا می کند. 

در انقلاب فرهنگی چین نیز مائو و اطرافیانش در پی حذف رقبا، دگراندیشان و مقابله با نفوذ «اندیشه های سرمایه داری و غربی» بودند. البته مطابق معمول همه رهبران «انقلابی» و تمامیت خواه، رهبر انقلاب و حزب کمونیست چین نیز هدف از آغاز کارزار انقلاب فرهنگی را مبارزه با «ضد انقلاب»، مبارزه با «چهار عامل کهنه» در فرهنگ چین و مبارزه طبقاتی با بورژوازی اعلام کرده بود. انقلاب فرهنگی چین اما در عمل به تصفیه حزب کمونیست چین از تمامی رقبای سیاسی مائو انجامید. همانطور که خمینی نیز «انقلاب فرهنگی» را با هدف حذف مخالفان خود با سو استفاده از شعارهای انقلابی آغاز کرد. 

اکنون اما پس از چهار دهه از انقلاب فرهنگی در ایران و بیش از نیم قرن از انقلاب فرهنگی در چین، دو نظام حاکم سند همکاری ۲۵ ساله امضا می کنند. البته امضای این سند به این معنی نیست که هر دو کشور پس از انقلاب فرهنگی یک مسیر را طی کردند و دچار یک سرنوشت شدند. 

چین در دوران دنگ شیائوپینگ انقلاب دیگری آغاز کرد که منجر به ایجاد سیاست های درهای باز و آشتی با جهان گردید و چین را در مسیری قرار داد که امروز شاهد آن هستیم. اگرچه این انقلاب نیز همراه با سرکوب مخالفان و کشتار دانشجویان در میدان «تیا آن من» شد. 

نظام جمهوری اسلامی اما در همان لاک انقلاب فرهنگی و سیاست درهای بسته و مبارزه با جهان آزاد باقی ماند و بدلیل تفکر بسته و عقب مانده ایدئولوژیک خود قادر نگردید و نخواست که درِ آشتی با جهان آزاد را باز نماید. سیاستی که امروزه نتایج آنرا در انزوای کامل رژیم جمهوری اسلامی که تنها راه نجات از فروپاشی خود را در فروش کشور و منابع طبیعی و انسانی ملت ایران به دیگر نظامهای دیکتاتوری و بسته می بینید.