از آنجا که “عرصه بازی و کارگزاری ایدئولوژیهای انقلابی” جهان است، در نتیجه سیاست خارجی نه تابعی از منافع ملّی که در کلانترین سطح تابعی است از دگماهای ایدئولوژی حاکم. به این دلیل ساده که ایدئولوژی در مقدسترین معیارهایش، نه برای یک قلمروی ملّی که برای کل جهان دارای برنامه است.
سیروس آریا
می گویند مذاکراتی برای تنش زدایی بین تهران و ریاض در بغداد و با میانجیگری کاظمی در جریان است. در مورد دقایق این مذاکرات چیزی نمی دانم اما یک الگوی رفتاری پر بسامد را در سیاست خارجی جمهوری اسلامی می شناسم:
انقلاب اسلامی ایران مثل اکثر انقلاب ها، واجد ایدئولوژی ای انترناسیونال است. همانطور که شوروی واجد انترناسیونال کمونیستی بود، انقلاب ایران هم واجد انترناسیونالیسم شیعی انقلابی است. وجه تشابه ایدئولوژیهای انقلابی این است که همگی “امتگرا” هستند. در نگاه مارکسیستی نیز، مساله ملیّت نیست. هر کس که پرولتر دارای “خودآگاهی طبقاتی” باشد، داخل در امت است و هر کس خارج از آن باشد مصداق ساکن “دار الحرب” است و باید با او جنگید. وجه تشابه دیگر ایدئولوژیهای انقلابی، تلئولوژیک نگاه کردن به تاریخ است. همه این ایدئولوژیها، برای تاریخ قائل به یک مسیر تکامل از پیش تعیین شده هستند که در غایت و نهایت خود به یک “انکشاف عقلانیت” در معنایی شبه هگلی منتج میشود. از دید مارکسیستها مصداق این انکشاف عقلانیت، تشکیل کومون جهانی ثانویه است و برای تشیّع “أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ” که در آیه شریفه مذکور، مصداق عبادی الصالحون آنانی است که در ولایت علی، ابناء او و نمایندگان او باشند. در اعلا درجه این انکشاف، ظهور آقا امام زمان قرار دارد.
همه اینها، دو ربط اساسی به سیاست خارجی دارد:
از آنجا که “عرصه بازی و کارگزاری ایدئولوژیهای انقلابی” جهان است، در نتیجه سیاست خارجی نه تابعی از منافع ملّی که در کلانترین سطح تابعی است از دگماهای ایدئولوژی حاکم. به این دلیل ساده که ایدئولوژی در مقدسترین معیارهایش، نه برای یک قلمروی ملّی که برای کل جهان دارای برنامه است. دومین تاثیر “نرمش ناپذیری” است. مشهور است که پس از پیروزی انقلاب استقلال آمریکا، پدران بنیانگذار(که دقیقا یادم نیست کدامشان) بر دوستی و “روابط خاص” با امپراتوری بریتانیا تاکید کردند. این پدران، علاوه بر اینکه همگی متفکرین و روشنفکران عصر روشنگری بودند، درکی روشن از ژئوپولیتیک و الزامات روابط ترنس-آتلانتیک داشتند. بریتانیا و آمریکا با حفظ روابط خاص، میتوانستند و میتوانند یک بلوک قدرت عظیم تشکیل دهند. سوال ایدئولوژیک این بود که چطور میتوان با خصم دیروز، مودت و ائتلاف کرد؟ پاسخ ملّی گرایانه و پراگماتیستی به این پرسش این بود: هیچ سیاستی ابدی نیست، تنها امر ابدی در سیاست “منافع ملّی” است(نقل به مضمون).
القصه، تمایلی عظیم در نظامهای انقلابی وجود دارد تا با پیوند زدن رسالت جهانی و سیاست خارجی به علقههای ایدئولوژیک، سرمایهای برای مشروعیت سیاسی ایجاد شود. رهبران انقلاب اگر مقتدر باشند میتوانند این رویه را به هم بزنند. در زمان جنگ تحمیلی و اوایل انقلاب، ماجرای مکفارلن(ایران کنترا، ایران گیت و…) و نهایتا افشای آن و اعدام افشا کننده آن و اساسا چراغ سبز نشان دادن به ترکیبی از اسرائیل،آمریکا و تجار سلاح برای خرید تسلیحات نشان داد که آیت الله خمینی تا حد زیادی دارای این پراگماتیسم بود. با این حال، به هر دلیل، پس از افشای این ماجرا رهبران انقلابی ایران تصمیم گرفتند به این پراگماتیسم ادامه ندهند. مساله اساسی خصوصا پس از درگذشت آیت الله خمینی، تلاش برای کسب مشروعیت ایدئولوژیک بود و یکی از منابع کسب این مشروعیت متاسفانه عرصه سیاست خارجی است. از همان زمان با قاطعیتی بیش از پیش، سیاست خارجی جمهوری اسلامی دچار یک منطق متصلب ایدئولوژیک شد. میتوان گفت امروز رهبران ایران به نوعی در دام خودشان افتادهاند. مشخصا تنش زدایی با همه قدرتهایی که آن بیرون ایستادهاند میتواند بخشی از بار تحمیلی بر سیستم سیاسی را بکاهد. با این حال دست زدن به این تنش زدایی ممکن است رادیکالترین حامیان داخلی سیستم سیاسی را برنجاند. به همین دلیل است که مثلا در مورد برجام میبینیم در فضای سیاسی داخل نظام، همیشه کسانی به دنبال مقصر میگردند. به این دلیل که عقد برجام و حفظ و گسترش آن عقلانی است، اما با علقههای ایدئولوژیک در تضاد است و کمک به آن میتواند چهرههای سیاسی و انقلابی تهران را از مشروعیت گفتمانی خالی کند. در یک توصیف کلّی: نرمش و تفاهم با خارج، اصولا در منطق جمهوری اسلامی یک تابو محسوب میشود.
عالیترین سطح رهبری همواره میتواند با قاطعیت، سیاست خارجی را با پارادایم شیفتهای مفید روبرو کند. طرح ایده “سوسیالیسم در یک کشور” توسط جوزف استالین مصداق چنین پارادایم شیفتی بود. این طرح در واقع طلاق دادن سیاست خارجی ایدئولوژیکی بود که کسانی مانند تروتسکی به دنبالش بودند. ظاهرا رهبران انقلابی ایران به هر دلیل هنوز مجاب نشدهاند که میتوانند طلاق سیاست خارجی را از ایدئولوژی بگیرند.
به همین دلیل، تنش زدایی با عربستان حتی اگر به موفقیت منجر شود( که امیدوارم چنین شود)، سوال اساسی این است که این جو تنش زدایی تا چه زمان ادامه خواهد داشت؟ چه زمانی باز “آتش به اختیارها” از دیوار سفارت بالا خواهند رفت؟ چه زمان تهران برای دفاع قاطع از برادران ایدئولوژیک خود در یمن احساس وظیفه خواهد کرد و….