راننده ای برای ماشینی از کار افتاده، عقیل دغاقله

الان سر بزنگاه انتخاباتی دیگر رسیده ایم و عده زیادی برای رانندگی این ماشین از کار افتاده دوباره نامزد شده اند. و نامزدها سر میزان مسافتی که می توانند با این ماشین برانند کورس گذاشته اند.

 

عقیل دغاقله

ماشینی داریم که خراب است. موتورش از کار افتاده. پنچر است. به کندی حرکت می کند. و اگر حرکتی هم بکند دود زیادی تولید می کند. هر چه پدال گاز را فشار دهید فقط محیط را آلوده می کنید.» این تصویری است که دیروز یکی از دوستان در مورد دولت و انتخابات آتی در ایران عنوان کرد.

نکته دیگری که در مورد رانندگی این ماشین وجود دارد این است که راننده این ماشین هر کاری بخواهد بکند باید از مالك ماشین که در صندلی پشت نشسته است اجازه بگیرد. مالکی که از قضا تصور می کند که این ماشین بی ایراد است. خیلی هم خوب است. فقط راننده خوبی می خواهد.

آیا می شود این ماشین را راند؟ پاسخ به نظر «نه» است. با این همه هر چهار سال یکبار انتخاباتی برگزار می شود و کلی آدم برای رانندگی این ماشین نامزد می شوند.

و البته فقط چند ماه طول می کشد تا «راننده منتخب» دوباره به عنوان فردی بی عرضه، ناتوان و نالایق شناخته می شود. ومنتظر می ماند تا صندلی خود را به دیگری می دهد.

الان سر بزنگاه انتخاباتی دیگر رسیده ایم و عده زیادی برای رانندگی این ماشین از کار افتاده دوباره نامزد شده اند. و نامزدها سر میزان مسافتی که می توانند با این ماشین برانند کورس گذاشته اند.

به نظرم همین نکته که این نامزدها -علیرغم همه تجربه های گذشته- فکر می کنند می توانند این ماشین را برانند نشان از عدم صلاحیت شان برای رانندگی دارد. تصور کنید که شما ماشین قراضه ای دارید و می دانید که موتورش به جد خراب است. حال کسی پیدا شده که به شما می گوید می تواند با این ماشین با سرعت ۱۲۰ کیلومتر در ساعت براند. او را باور می کنید؟ راستش را بخواهید اگر این ماشین متعلق به من بود، من به چنین فردی نه تنها اجازه رانندگی نمی دادم که حتی اجازه نمی دادم از یک قدمی ماشین خراب شده ام هم رد شود.

راننده ای که مدعی است می تواند با قراضه ای کورس بگذراد یا اصلا نمی فهمد چه خبر است یا خوب می فهمد و هدف دیگری به جز رانندگی دارد. اگر راننده صداقتی داشته باشد با یک نگاه قید این ماشین را می زد و راست به چشمان من نگاه می کرد و می گفت «با این ماشین نمی شود رانندگی کرد.» یک راننده صادق می داند که این ماشین جز آلودگی کاری نمی کند نه فقط به این دلیل که موتور ماشین داغان است، بلکه به این دلیل که کنترل این ماشین داغان هم در دست او نخواهد بود. او می داند که فقط چند ماه کافی است تا او از نامزی مدعی تبدیل به یک روحانی دیگر شود که خنده های هیستریک او همه را می آزارد.

نظریه هایی که در مورد انتخابات در رژیم های اقتدارگرا وجود دارد توضیح می دهند که چرا علیرغم این موضوع این رقابت بر سر رانندگی این ماشین قراضه شکل می گیرند. انگیزه اصلی دسترسی به منابعی است که در اختیار دولت است. این ماشین قراضه منافعی دارد. می توان در آن نشست، پول بنزین گرفت، برای تعمیرش قرار داد بست و تعداد زیادی آدم را به عنوان مکانیک و متخصص و غیره استخدام کرد و دستی در منابع قدرت دولتی داشت. خوب چه ایرادی دارد که این منافع عاید راننده و همراهان او باشد؟ از اخلاق که بگذریم شاید بگوییم ایرادی ندارد. مشکل این است که دسترسی به این منافع و منابع در لباس دموکراسی پیچانده نشوند.

البته نمی خواهم بگویم همه اینگونه هستند. انگیزه های دیگر هم وجود دارد. اصلی ترین انگیزه این است که همه محکوم به زندگی در این ماشین شده ایم و حالا حالاها امیدی به تغییر جدی وجود ندارد. در برخی کشورهای آمریکای لاتین وضعیت مشابهی جاری است. احزاب زیادی (حتی از اپوزسیون) در انتخابات نظام های اقتدارگرا شرکت می کنند. احزابی وجود داشتند که سالها انتخابات را تحریم کردند و دوباره «مجبور» شدند به این بازی برگردند. چرا؟

به این دلیل که «عامه مردم در انتخابات های اینگونه شرکت می کنند.» یک «بگم بگم» یا یک عبارت «حمله گاز انبری» در مناظره های انتخاباتی عده زیادی از مردم را بسیج می کند و پای صندوق می کشاند و احزاب تحریم کننده را سنگ روی یخ می کند. در این شرایط و در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین آن احزاب چاره ای جز شرکت دوباره به این بازی را نداشتند. و از منظر آنها دسترسی به منابع قدرت باعث زنده ماندن آن احزاب می می شود. این را نوشتم تا بگویم که همه مشکل فقط از احزاب نیست.

اما برای یک نیروی سیاسی دموکراسی خواه سوال آخر این است که این شبه انتخابات چه کمکی به دموکراسی می کند؟ اگر هدف صرف حضور در قدرت است که راه های دیگری نیز هست. تنها از طریق پاسخ به این سوال است که می توان به یک سیالیت و بازی سازی موثر برای تحقق دموکراسی قدم برداشت.  و در مرحله کنونی به نظر می رسد پاسخ به سوال فوق این است که این بازی برای نیروهای دموکراسی خواه نتیجه ای جز سرمایه سوزی در برنخواهد داشت. دموکراسی خواهان با ورود به این بازی نشان می دهند (وهمزمان اعتراف می کنند) یا از مشکلات اساسی ماشین و حرکت آن نامطلع هستند یا آنکه فقط چشم به آن منابع دارند و رانندگی این ماشین اهمیتی ندارد.

ممکن است بگویید: خوب چه باید کرد. همین است که هست. همین ماشین است .حداقل راننده بگذاریم که وضع را بدتر از این نکند.

این استدلال نیز ایرادی ندارد. مشکل این است که این نسخه چندبار تجربه شده است. و هر بار وسط راه به این نتیجه رسیده اید که رانندگی ماشین قراضه ای که اختیار فرمان و دنده آن را هم ندارید سرمایه سوز است.

ماشین را بدهید دست مالک ماشین خود او براند. این چه دردسری است برای خود می خرید. چرا می خواهید مسئولیت خرابی هایی قراضه ای که مالکیتش هم از آن شما نیست را به جان بخرید؟ چرا ادعایی می کنید که امکان تحقق آن وجود ندارد؟

و نکته آخر اینکه، نباید فراموش کرد که شرکت همیشگی در این مسابقه های بی نتیجه باعث می شود نتیجه ای نخواهد داشت جز آنکه صندوق انتخابات را نیز بی اعتبار خواهد ساخت. معنای دموکراسی، انتخابات و مشارکت را نباید به این رقابت های بی حاصل تنزل داد.

 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»