۲۵ اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی، سراینده حماسه ملی ایرانیان، گرامی‌باد!

چو این نامورنامه آید به بُن
ز من روی کشور شود پُرسُخُن!

از آن پس نميرم که من زنده‌ام
که تخم سخن من پراکنده‌ام

پیام ویدئویی استاد جلال خالقی مطلق به مناسبت بزرگداشت فردوسی؛

شاهنامه کتاب نیست کتابخانه است

 

ویژه‌نامه حکیم ابوالقاسم فردوسی و شاهنامه در تارنمای فرهنگی ایرانی

هر ملت بزرگ باستانی برای دوران تکوین خود حماسه‌ای دارد که باید به دست شاعر زبردستی زایانده و پرورده شود. تاریخ مضبوط از روح و آب و رنگ بی‌بهره است، گرد و خاک قرون بر خود دارد، به عالم مردگان متعلق است؛ اما حماسه تاریخ زنده است، نماینده روح ملتی است که هنوز نمرده است. پهلوانان حماسه، شعله مرموز حیات جاودان یک قوم را در خود دارند.

فردوسی، درست در همان زمان که می‌بایست سر بر آورد. اگر از او می‌گذشت، شاید حماسه ملی ایران هرگز سروده نمی‌شد؛ چه، اندکی بعد تسلط سلسله‌های ترک نژاد غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهی چنان روح ایران را آلوده به عرب‌زدگی و ترک‌زدگی کرد که دیگر وجدان حماسی ایران نمی‌توانست سر برافرازد؛ چنان‌که بعد از این دوره می‌بینیم که تنها عرفان ایران توانست در برابر این آلودگی روحی که باد را بر بیرق ظاهربینی و تملق و زبونی می‌وزاند، کانون مقاومتی ایجاد کند.

دوران فردوسی دوران حماسه بود و بعد از او دوران عرفان فرا رسید. این هر دو، نشانه عصیان و ایستادگی قوم ایرانی در برابر ظلم و خشونت بود.

استاد محمدعلی اسلامی ندوشن

آذربایجان و شاهنامه عامل یکپارچگی دوبارۀ ایران: مروری بر کتاب آذربایجان و شاهنامه (تحقیقی دربارۀ جایگاه آذربایجان، ترکان، زبان ترکی در شاهنامه و پایگاه هزارسالۀ شاهنامه در آذربایجان)، سجاد آیدنلو، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۹۹، ۷۸۱ صفحه، ۱۵۰۰۰۰ تومان

دکتر جواد طباطبایی و نقش بزرگ فردوسی در آغاز دوران زرین ایرانیان پس از حمله اعراب

وی معتقد است که ایرانیان پس از حمله اعراب و سقوط پادشاهی ساسانیان و در پی بیش از دو قرن سرکوب دوران زرینی از تاریخ خود را آغاز می کنند، دورانی که مشاهیر بسیاری در زمینه شعر، علوم و فلسفه به بشریت آنزمان و حتی جهان امروز تقدیم می نماید. زکریا رازی، ابوالقاسم فردوسی، ابن سینا و فارابی از جمله مشاهیر این دوره زرین بودند.

بنظر دکتر جواد طباطبایی ایرانیان پس از شوک ناشی از حمله اعراب و سقوط ساسانیان بتدریج بخود می آیند و با ترکیبی از فرهنگ و اندیشه پیشین ایرانی، فلسفه یونان و دین جدیدی که با آن از طریق اعراب آشنا شده بودند، آثاری در زمینه شعر، فلسفه و علم تقدیم کردند که هر یک در نوع خود سندی ارزنده در توانایی ایرانیان در حفظ و حراست از فرهنگ و اندیشه متکثر ایرانی و جامعه متنوع ایران-شهر در برابر هجوم اقوام و فرهنگ های دیگر بوده است. وی بویژه شاهنامه فردوسی را سند مقاومت ارزنده ایرانیان برای حفظ زبان و فرهنگ خود می شمارد.
ملتی که داستانهای اسطوره ای نداشته باشد می میرد!
فردوسی پس از بیش از دو “قرن سکوت” و رخوت ناشی از حمله اعراب به ایران، اسطوره رستم و سیاوش را خلق می کند و آنرا تبدیل به یکی از اجزاء اصلی هویت تاریخی و فرهنگی ایرانیان که مورد تهدید جدی قرار گرفته بود می نماید. و قرنها بعد، صفویه، پس از حدود نهصد سال پراکندگی و تکه پاره شدن ملت و سرزمینی که امپراطوری های بزرگی مانند هخامنشیان و ساسانیان را بخود دیده بود، یک امپراطوری متمرکز را، با خلق یک هویت سیاسی-مذهبی جدید برای ایرانیان، بر سرتاسر ایران آن زمان حاکم می گرداند؛ که شاید همانطور که خلق داستان های اسطوره ای شاهنامه نیاز طبیعی ایرانیان در قرن چهارم هجری بود و فردوسی به آن پاسخ داد، تعریف یک هویت جدید، بویژه یک هویت مذهبی-سیاسی، پس از قرنها پراکندگی و نیز تهدید های جدیدی که از غرب (توسط دولت عثمانی) و از جنوب توسط استعمارگران اروپایی متوجه این سرزمین بود، نیاز حداقل بخشی از ایرانیان دوران صفویه بوده است. البته نیازهایی که ضمن اینکه طبیعی و لازم برای ادامه حیات یک ملت هستند، می توانند مورد سو استفاده نیز قرار گیرند.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»