بازار مکاره و «سیاست کُلنگی»، موسوی

در فضایِ گرگ و میشِ انتخاباتی، مطابق یک توافق نانوشته در روانشناختیِ رفتارِ جمعی در میل به«صف» خیلی از نامزدها در صف ورود به پاستور، نام نویسی کردند. آنها که در این ۴ دهه نامی برای خودشان دست و پا کردند و تا اندازه ای اشتهار دارند، ۴۵ نفر هستند. لیست اصلی که درازدامن است.مثل سایر وجوه توسعه یافتگی، کُمیت مان در اینجا نیز می لنگد.

بازار مکاره ای شده این انتخابات، هر کس به زعم خودش کالایش را در آن عرضه می کند. قیل و قال عرضه کنندگان فضای بازار را لبریز کرده است. هر کسی با صدایی متناسب با کالایش تلاش در جذب مشتریان دارد. صداها زیر و بم دارد، درست مانند وزنه ی مثبت و منفی عملکرد نامزدها در این ۴۰ سال و اندی در جاهایی که تملک کرده اند!

بازار اما دیگر مشتریان ثابت ندارد،مشتریان تبدیل به رهگذرانی شدند که تا عمقِ وجودشان کیفیتِ کالای بنجل شان را لمس کرده اند. آنها به سادگی مشاهده می کنند بازاری را که دیگر تماماً به «زرگری» تقلیل یافته است. آنچه به بیرون درز می کند، صرفاً صدای چکش ها و سندان ها هست. صداهایی آزاردهنده و گوشخراش! طبل های توخالی!

در این بازار کمتر کسانی بودند که پایایی بازار را به سودهای مقطعی ترجیح دهند. رویکرد تعاملی و منصفانه در کار نبود. نگاه شان سرِ گردنه ای بود. از این جهت سیاست ها «کُلنگی» بود و جامعه «کوتاه مدت»!

اکنون نیز همین رویه حکمفرماست.شعارها را ببینید. به استثنای معدودی، غالب شان بر همان سیاق«انداختن به مشتری»، گردنه ای دیدن برهۀ انتخابات و سودهای کوتاه مدت است. «گنجشک رنگ کردن؛جای قناری فروختن»!

به گونه ای منتقد وضع موجود هستند که نادانسته ها تصور می کنند، اینها موجوداتی هستند که از کُرات دیگری بر این سرزمین هبوط کرده اند! از پسِ استدلالی اقناعی برای حضورشان هم بر نمی آیند. ریز و درشت از آنها خواستند که نامزد بشوند اما آنها مستقل آمدند. طیفی از امکانات و فرصت ها دارند اما قوهٔ تشکیل ستاد انتخاباتی هم ندارند. ملتمسانه از مردم می خواهند که وجبی از خانه هایشان را ستاد انتخاباتی کنند. فارغ از اینکه آشِ کنونی اقتصاد و سیاست ماحصل ِ معجونِ دسپخت آنها به تناسب نقش شان است.

چقدر جای خالی برنامه، صداقت، عدم نفاق با خویشتن و سیاست ورزی حرفه ای در رفتارهای انتخاباتی اغلب آنها مشهود بود. چقدر تناقض ادبیات-عملکرد مشمئزکننده بود.

البته در این بین بودند معدود کاندیدایی که صادقانه انگشت بر زخم های کاری گذاشتند و بهبود حال ایرانِ بیمار را در نوعی شیمی درمانی از آن نقاط دیدند. هر چند در اینکه همراهان بیمار(مردم) و کادر درمان(ناظران و مسئولان)چقدر با آنها همنوا باشند، جای تردید جدی وجود دارد. برخی افق گشایانه به زیبایی دوردست‌ها را دیدند و تشریح کردند.

ناگفته نماند هستند کسانی که در کوره ی تفتیده ی سیاست آبدیده شدند، آنها که گذر کشور را از این ورطهٔ بحران زدگیِ «سخت علاج» در تنش زدایی با غرب، تعامل سازنده با شرق و رفتارهای همسایه گونه با همجواران می بینند.

سیاست تا اندازه ای نزدیک به همان رودخانهٔ هراکلیتوس هست. آبها و آدم‌ها تازه می شوند. آنها که خمیر مایهٔ بیشتری از عقلانیت دارند، در بحران‌ها بیشتر توان گذر و ایستادگی در برابر آنانکه از سیاست قیل و قالِ تاتاری بلدند، دارند.

انسانها ممزوجی از اندام ها و رسالت های آنها هستند. گاهاً در سیاست آنچه دل حکم می کند، سر نقض می کند. چیزی که سخت آزاردهنده اما مملو از واقعیت است، این است که گریزی از «سیاست» نیست.

این که ما تا خرخره در آن فرو رفته ایم و برایش قائل به «بی پدر و مادری» هستیم؛ در تمام اتمسفر این مملکت ساری و جاری است. اگر ما او را از سر وا کنیم، او از سرِ ما دست بر نمی دارد.

با این حال نگاهها به قدیسانِ ۱۲ نفره ای هست که ظاهرا در جایگاهی فراسیاست نشسته اند. چینش میزِ شامِ سیاست وفق سلیقهٔ آنهاست. می تواند فاخرانه باشد؛ با خوشروئی میزبان که، هر کس؛ هر چه میل دارد تناول کند، می تواند سوپی رقیق باشد، صرفاً برای سد جوع!

«تا صبح قضا سهل و سهیلش به که باشد

تا شام قدر رجعت و میلش به که باشد

در بزم وصالش همه کس طالب دیدار

تا یار کرا خواهد و میلش به که باشد»

🆔@mousavi2025

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»