پس از اعلام رسمی اسامی نامزدهای تایید «صلاحیت» شده توسط شورای نگهبان و سپس وزارت کشور، سوال بزرگی در برابر اصلاح طلبانی که حتی آماده بودند از علی لاریجانی حمایت کنند، قرار گرفت که «واکنش سیاسی اصلاح طلبان در برابر این رد گسترده کاندیداهای اصلاح طلبان چیست و از این به بعد چه باید کرد؟»
مصطفی تاجزاده در بیانیه خود پس از رد صلاحیت می نویسد: «ردصلاحیت غیرقانونی خود و دیگر نامزدها را نیز برنمیتابم و تا آنجا که در توان دارم، در جهت لغو نظارت استصوابی و پایان بخشیدن به مهندسی انتخابات توسط حزب پادگانی و آزاد کردن انتخابات خواهم کوشید.»
همچنین ایشان در کلاب هاس چهارشنبه شب ۵ خرداد همانطور که عموم سوال کنندگان به آن اشاره کردند، پاسخ مشخصی به این سوال کلیدی که پس از رد صلاحیت ها «چه باید کرد؟» نداد. تنها راهکار مشخصی که آقای تاجزاده در برابر سوال «چه باید کرد؟» پیشنهاد نمود و بارها بر آن تاکید کرد، راهکار «گفتگو» بود. «گفتگویی» که باید در گستره جامعه، در میان خانواده ها و حتی با حاکمیت و نهادهای قدرت صورت گیرد.
اما آنچه که آقای تاجزاده در میان صحبت های خود بیش از هر موضوع دیگری بر آن تاکید و اصرار داشت «چه نباید کردها» بود. از مخالفت با حضور خیابانی مردم زمانی که حق رای آنها گرفته می شود تا امتناع از تشویق مردم به تحریم انتخابات و اکتفا به این که «من در این رای گیری شرکت نمی کنم.» البته ایشان به مردم رهنمود داد که می توانند پای صندوق ها رای بروند و رای سفید بیندازند.
این موضع نامشخص و مبهم در بیانیه «جبهه اصلاح طلبان» نیز کاملا مشهود است. در بیانیه مزبور آمده است: «با رد صلاحیت همه آنها، اینک جبهه نامزدی برای معرفی به مردم ندارد.» در انتهای بیانیه «جبهه اصلاح طلبان» اینگونه گزارش می دهد: «این گزارش را به مردم بزرگ ایران می دهیم تابه عنوان مالکان اصلی کشور، در جریان تلاش های ما و تخریب های دیگران باشند.»
خانم زهرا شجاعی یکی دیگر از نامزدهای پست ریاست دولت جمهوری اسلامی در انتهای بیانیه خود پس از رد صلاحیت می نویسد:
«ضمن سپاس و ابراز ارادت به تمامی دوستان و هموطنان عزیز که با حمایت خود از کاندیداتوری زنان در انتخابات ریاست جمهوری به معنای واقعی کلمه، به عینیت بخشی مفهوم عدالت جنسیتی کمک کردند، از خداوند متعال برای مردم و کشورم صلح، آشتی و آرامش و عزت و سربلندی طلب میکنم.»
در دیگر بیانیه ها و تحلیل های سیاسی جناح اصلاح طلب نیز کمابیش همین مبهم گویی و لکنت زبان دیده می شود و آنهایی که تا قبل از رد صلاحیت نامزدهای اصلاح طلب مردم را به حضور پای صندوق های رای تشویق می کردند، صرفا به گزارش به مردم، یا تحلیلِ علت رد صلاحیتها و یا اعتراض به رد صلاحیت ها اکتفا کردند و حداکثر اعلام نمودند که «من در رای گیری شرکت نمی کنم».
از مجموعه واکنش های نامزدهای رد صلاحیت شده و مواضع هموندان جناح اصلاح طلب می توان نتیجه گرفت:
۱- اصلاح طلبان همچنان امید خود را نسبت به راهبرد تغییر و اصلاح رژیم از طریق صندوق رای در نظام جمهوری اسلامی از دست نداده اند؛
۲- اصلاح طلبان همچنان رو به حاکمیت دارند و در پی ایجاد روزنه ای در هسته قدرت برای «گفتگو» و گرفتن سهمی از قدرت در جمهوری اسلامی هستند و مبارزه قدرت را در زمین بازی حاکمیت بازی می کند؛
۳- اصلاح طلبان راهبرد تقویت جنبش های اجتماعی و تقویت نهادهای مدنی را در صدر دستور کار خود ندارند؛
۴- اصلاح طلبان اراده ای محکم برای آغاز یک حرکت سیاسی جدید و گفتگو با اپوزیسیون مخالف رژیم که خواهان گذار از جمهوری اسلامی از خود نشان نمی دهند؛
۵- اصلاح طلبان برنامه ای جدی برای ایجاد یک تشکل سیاسی جدید متکی بر جامعه مدنی و خارج از قوانین بازی جمهوری اسلامی ندارند و اراده ای نیز در این رابطه از خود نشان نمی دهند؛
۶- اصلاح طلبان بجای دادن امید به مردم ایران و تشویق جامعه مدنی به متحد کردن صفوف خود در برابر حاکمیت جمهوری، با ترساندن مردم از خشونت و سرکوب مردم، فروپاشی و تجزیه کشور رهنمودشان عمدتا بر «چه نباید کرد» استوار است.
۷- اصلاح طلبان طیف های دیگر اپوزیسیون جمهوری اسلامی را «برانداز» (به مفهوم منفی و خشونت آمیز آن)، «تجزیه طلب» و «خشونت طلب» معرفی می کنند و همچنان راه مذاکره و هماهنگی با مخالفین جمهوری اسلامی که خواهان گذار مسالمت آمیز، متکی بر جنبش های اجتماعی هستند، بسته نگاه داشته اند.