حتی اگر کاندیدایی شاخص از اصلاح طلبان هم در میان گزینه ها بود باز هم رای نمیدادم، نه اینکه دیگر اصلاح طلب نباشم! هرگز…
تا زمانی که اصلاح طلبی را یک جریان دموکراسی خواه بدانم و نه بال چپ نظام، بر آن پایبندم.
از طرفی این را هم خوب میدانم که کم شدن مشارکت در انتخابات برای حاکمیت و در این شرایط کشور خصوصا اهمیتی خاصی ندارد، چرا که بعد از آبان ۹۸ حکومت برای حتی طرفدارانش هم مشروعیتش را از دست داده و این بحران مشروعیت از ۵۷ تا کنون برای حکومت بی سابقه بوده است.
از طرف دیگر نیز میدانم رای ندادنم مشکلی را حل نمیکند اما معتقدم رای دادنم هم تاثیر خاصی بر اوضاع کشور نخواهد داشت چراکه در شرایط فعلی تفاوتی بین کاندیداها وجود ندارد و دیگر به رویکرد نخ نما و واپسگرای «انتخاب بین بد و بدتر» اعتقادی ندارم.
تاریخ نشان داده تحریم انتخابات هرگز دستاورد بزرگ و شگرفی ندارد اما مردم اکنون از اکثر اقشار و گروهها و طبقات مختلف بر سر بی فایده بودن مشارکت در انتخاباتی با مختصات فعلی، اتفاق نظر دارند و این همراهی و همدلی اگر منجر به کاهش معنی دار مشارکت بشود، یک حس رضایت و احساس ظفر در این طیف از جامعه را به همراه خواهد داشت که این خیلی با ارزش است.
چراکه راه حل کماکان اعتراض با روش های مدنی و خشونت پرهیز است که این اعتراض باید مبتنی بر یک دیدگاه اخلاقی باشد تا نقض قوانین (علیه حقوق مردم) نیز به صورت عامدانه و عمومی انجام شود.
بنظر من این ایجاد حس رضایت نسبی موجب رشد دغدغه مندی، مطالبه گری و فعال شدن مردم، در جهت احقاق حق خود و اعتراض در برابر ناعدالتی و خودکامگی خواهد شد.
این احتمال اگر تنها یک درصد امکان رخ دادن داشته باشد بنظر من ارزش آن را دارد که فعالانه در موردش به بحث و تبادل نظر با دوستان و خانواده و اطرافیان بنشینیم.