مردم ایران با تکیه بر شعار: ” رای بی رای” انتخابات ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ و شعار میدانی” از بس دروغ شنیدیم، ما دیگه رای نمیدیم” وارد آزمونی بزرگ برای نفی و گذار نهایی از رژیم ایران شده اند.
جواد عباسی
بعد از ۴۲ سال حاکمیت ننگین ولایت فقیه , اقشار مختلف ستمدیدگان ایران, امسال نیز در کف خیابان فریاد می زنند: ” ما دیگه رای نمیدیم، عدالتی ندیدیم- ما دیگه رای نمیدیم، از بس دروغ شنیدیم” .
میدانی شدن “ما دیگه رای نمیدیم” پیام مهمی برای تمامی دسته جات، باندها و محافل دروغگو و رانت خوار جمهوری اسلامی ایران دارد. پیام این است: همه شرایط برای طرد,عبور و گذر نهایی از تمامیت حکومت ایران آماده است. این پیام مهم با قلع و قمع تمامی بازیگران دروغین, کاندیداهای سرسپرده ولایت فقیه برای ریاست جمهوری و با نامهای اصلاح طلب و میانه رو، توسط شورای نگهبان منتخب ولایت فقیه همزمان شده است.
حاصل این تصفیه درونی ساختمان ولایت فقیه باعث ریزش بزرگی در درون ارگانها و نهادهای وابسته به ولایت فقیه میشود.این ریزش بیشتر و روز افزون حداقل در دو مورد اهمیت دارد:
۱- قدرت و هیمنه پوشالی خامنه ای کمتر و کمتر می شود؛
۲- تعداد رای دهندگان درون سیستم ولایت نیز کاهش می یابد.
خامنه ای در شرایطی قرار دارد که مثل قبل قدرت و توان انتخاب ندارد بلکه او مجبور است در برابر فشار اجتماعی روز افزون و شعارهای میدانی مردم ستم دیده ایران, ناگزیر وارد موضع گیری شود. این موضع گیری دیگر اختیاری نیست بلکه تحمیل آن توسط مردم به جان آمده در خیابانها است.اصلاح طلبان! نیز مثل دوره های قبلی انتخابات ریاست جمهوری!، صلاحیت و ظرفیت شکستن موج اعتراضات اجتماعی مردم در کف خیابانها را ندارند. آنان و تمامیت رژیم در برابر خشم انفجاری مردم ناتوان شده اند.
شعارهای قیام ۹۶ و آبان ۹۸ مهر تاییدی است بر اینکه سیستم ولایت فقیه قدرت مانور حتی بین بدتر و بدترین را هم از دست داده است. این خشم اعتراضی و انفجاری توده های به جان آمده مردم ایران است که تمامیت رژیم را در موقعیت ” کیش و مات” قرار می دهد. به کار گرفتن تجارب مبارزاتی تاریخ میهن مان بسیار اهمیت دارد. اگر این تجارب خوب به کار گرفته شوند می توانیم خوب تصمیم به گیریم چگونه هر نوع استبداد را به زانو درآوریم.
در تاریخ آمده است که: در کشورهای غربی قرن ۱۳ میلادی بیماری طاعون هزار, هزار می کشت. این فاجعه مردم و روشن ضمیران آن زمان را به این فکر واداشت که دفاع در مقابل این طاعون فقط در مبارزه با گسترش ویروس خلاصه نمی شود بلکه استبداد کلاسیک و دیکتاتوری مذهبی هم در عدم پیشگیری و سرعت گسترش آن نقش ایفا می کنند. این تفکرات باعث تولد روشنگریهای سیاسی و حتی مذهبی شد.
دستاورد مهم این بلوغ سیاسی دوران، ” رنسانس” نام گرفت که دموکراسی و مخصوصا جدایی دین و دولت و بقول فرانسویها ” لاییسیته” از ارکان مهم آن به شمار می آید.
” رنسانس” زمینه پیشرفت در زمینه های سیاسی، علمی، ادبی و فرهنگی جهان غرب را فراهم کرد. اما در کشورها و جوامع منطقه ما از جمله ایران مثل اروپای قبل از ظهور “رنسانس” ادامه نیافت. در ایران، انقلاب مشروطیت ضربه ای بود که شرایط ذهنی را به مدار شرایط عینی جامعه نزدیکتر ساخت.زمینه های نگرش نو در میان روشنفکران و برخی اقشار جامعه پا گرفت. این روند ادامه یافت تا اینکه وارد مرحله به حاکمیت رسیدن حکومت باطل ” ولایت فقیه”شدیم.
اصل “ولایت فقیه”حاکمیت دوران قرون وسطی را تداعی می کند.
تحول و آگاهی اجتماعی بعد از ۴۲ سال جنایت و استبداد دینی حداقل در چند مرحله خود را نشان می دهد:
اول- شروع اعتراضات بویژه بعد از بسته شدن دانشگاهها به بهانه ” انقلاب فرهنگی” به ویژه سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲؛
دوم- ادامه قیامها در شرایط و سالهای مختلف بویژه قیامهای سالهای ۷۷، ۸۸ و مهمتر از آنها خیزش بزرگ سالهای ۹۶ و ۹۸؛
سوم – مرحله گسترش بیماری کرونا در سراسر کشور و چهارم انتخابات! ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ که اکثریت مردم ایران با شعار ” رای بی رای” و در کف خیابان با شعار ” ما دیگه رای نمیدیم” تفکر ارتجاعی ولایت فقیه را به چالش می کشند.
پاندمی کرونا که نظام ایران مثل دوران قرون وسطی نه تنها در عصر مدرن دنبال راه حل نمی رود بلکه با خرافه و توسل به انواع “روغنها”! و واکسن موهومی بنام “برکت”زمینه ساز ظهور” رنسانس نوین” با شروع و گسترش اعتراضات اجتماعی و نفی انتخابات با شعارهای روشنگر در کف خیابانها هستند. پس ” رنسانس نوین” جواب پایه ای مردمان ایران برای ادامه اعتراضات در خیابانها برای گذار نهایی از حاکمیت ضد مردمی ولایت فقیه است.
حال ممکن است این سوال پیش آید که این مراحل در تمامی حکومتهای دیکتاتوری اتفاق می افتد چرا ” رنسانس نوین”. جواب اینکه: این مراحل در یک حکومت دینی و استبداد مذهبی رخ می دهد که پایان خرافات قرون وسطایی رژیم ایران را در چشم انداز نزدیک قرار می دهد. اصل جدایی دین و دولت با رشد فکری توده های عادی مردم ایران عینیت می یابد.
بنابراین روند ظهور و تولد اصل ” رنسانس نوین” در کشور ما ایران بخصوص بعد از روی کار آمدن خمینی و حاکمیت ولایت فقیه شتاب می گیرد. در این ایام نیز انتخابات! ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ در جریان است. تصمیم ناگزیر ولایت فقیه به حذف حتی نفرات بیت شیطانی خودش مثل لاریجانی، باعث ریزش بزرگ و جنگ و دعوای مهارناپذیر باندهای درونی ولایت فقیه می شود. حاصل این روند با شعار میدانی مردم ایران ” ما دیگه رای نمیدیم”، مراحل گذر نهایی از حکومت ولایی ایران به سمت آزادی و آبادی وطن را به مبارکی رقم می زند.