پس از گذشت بیست سال از حمله نظامی ایالات متحده آمریکا به افغانستان، نیروهای آمریکایی در حال ترک این کشور هستند و بر اساس برنامه اعلام شده قرار است بیستمین سالگرد این حمله، نقطه پایانی باشد بر طولانی ترین حضور نظامی آمریکا در یک کشور خارجی.
خروج آمریکا از افغانستان را باید در راستای سیاست کاهش حضور نظامی آمریکا در خارج از مرزها و پایان دادن به جنگ های به اصطلاح بی پایانی در نظر گرفت که از سوی سه رییس جمهور اخیر آمریکا ( اوباما، ترامپ و بایدن) به صورت های گوناگون پیگیری شده است. هزینه های این حضور و مقایسه آن با نتایج به دست آمده را می توان مهمترین انگیزه آمریکا برای پایان بخشیدن به حضور نظامی خود در این کشور عنوان کرد.
بر اساس آمار و ارقام منتشر شده دست کم ۴۷ هزار غیرنظامی از سال ۲۰۰۱ تا کنون در افغانستان جان خود را از دست داده اند و بیش از ۶۵ هزار سرباز افغان نیز کشته شده اند. در طرف آمریکایی نیز بیش از ۲۴۰۰ سرباز آمریکایی کشته و بیش از ۲۰ هزار نفر مجروح شده اند. جنگ بیست ساله افغانستان همچنین ۲.۷ میلیون مهاجر افغان را از کشور خود روانه کشورهای همسایه و یا دیگر کشورها کرده است. بر اساس آمار بازرس کل ویژه بازسازی افغانستان(SIGAR)، آمریکا بیش از ۲ تریلیون دلار در افغانستان هزینه کرده است که از این میزان ۱۴۳ میلیارد دلار صرف ملت سازی،۸۷ میلیارد دلار به آموزش نیروهای ارتش و پلیس افغانستان و ۲۴ میلیارد دلار نیز به توسعه اقتصادی افغانستان اختصاص داده شده است. این در حالی است که مطابق با گزارش بازرس ویژه طی این سال ها ۱۵ میلیارد دلار جعل و سو استفاده در بودجه در نظر گرفته شده برای بازسازی افغانستان گزارش شده اما علیرغم صرف این هزینه های هنگفت آنچه امروز در افغانستان شاهد هستیم افزایش بیکاری و فقر و حضور دولت و ارتشی به شدت ناکارآمد در این کشور می باشد.
از سوی دیگر طالبان بویژه طی سالهای اخیر و همزمان با فرایند مذاکرات، بر حجم حملات و پیشروی های خود افزوده است وگزارش ها حکایت از تسلط طالبان بر بخش های بیشتری از خاک افغانستان و پیشروی این نیروها دارد بطوری که برخی از احتمال سقوط کابل طی شش ماه تا یکسال آینده خبر می دهند. هرچند که برخی از ناظران تهاجمات و پیشروی های اخیر طالبان را کمتر از آن چیزی می دانند که از سوی طالبان تبلیغ و یا در رسانه ها منعکس شده است. از نگاه این دسته از ناظران، طالبان اگرچه بر بخش هایی از خاک افغانستان مسلط شده است اما این بخش ها بیش تر مناطق غیرشهری و غیر استراتژیک را شامل میشود که با آنچه طالبان ادعا می کند فاصله زیادی دارد.
ندرو واتکینز از گروه بین المللی بحران، ضمن اشاره به غیرقابل انکار بودن برخی پیشروی های طالبان، اذعان داشته است که سقوط کابل را نمی توان امری حتمی دانست وی معتقد است اکثر مناطقی که طالبان تصرف کرده است نواحی روستایی هستند که ارزش استراتژیک زیادی ندارند. در مقابل اما کارتر ملکاسیان از مقامات سابق وزارت دفاع آمریکا، بر این باور است که تصرف کابل توسط طالبان طی یکسال آینده موضوعی محتمل می باشد.
در رابطه با انگیزههای طالبان برای افزایش تهاجمات نظامی خود و تصرف مناطق بیشتری از افغانستان می توان به دو انگیزه اشاره کرد. از یک سو طالبان ممکن است افزودن بر حجم حملات و اقدامات نظامی خود را به عنوان اهرمی برای مذاکرات بین الافغانی در نظر بگیرد تا از طریق آن بتواند سهم بیشتری از قدرت را در آینده به دست آورد. بر اساس این تحلیل هدف طالبان نه تصرف کابل و برانداختن دولت کنونی که تنها پر کردن دست خود برای کسب سهم بیشتر از قدرت در آینده می باشد. از طرفی تحلیل دیگری هم که وجود دارد این است که طالبان احتمالا در صدد است تا از مسیری غیر از مذاکره و از طریق اقدام نظامی به اهداف خود برسد و با تصرف کابل به تشکیل دولتی کاملا یک دست اقدام نماید. در واقع بر اساس این تحلیل، طالبان خلاء بوجود آمده در پی خروج آمریکا را فرصتی مناسب برای تسلط کامل خود بر افغانستان درنظر گرفته است. اینکه هدف واقعی طالبان کدام یک از موارد گفته شده باشد موضوعی است که تحولات آینده آن را بیشتر مشخص خواهد ساخت.
اما در کنار تحولات اخیر افغانستان، موضوع مهم و البته تعجب برانگیزی که این روزها در داخل ایران نسبت به طالبان مشاهده میکنیم برخی اظهارنظرها و مواضع در حمایت از طالبان و سمپاتی بخشی از جریان اصولگرا نسبت به این گروه افراط گرای مذهبی می باشد. به نظر می رسد که این مساله را بتوان از دو زاویه تحلیل کرد.
موضوع نخست اینکه ممکن است اینگونه اظهارنظرها در راستای توجیه سیاست عدم مداخله و عدم حضور ایران در افغانستان در یک جنگ احتمالی علیه طالبان باشد، به همین خاطر شاهد توسل و تمسک به موضوعاتی همچون تغییر طالبان و عدم دشمنی طالبان با شیعیان می باشیم. مساله دیگر اینکه چنین مواضعی ممکن است انعکاسی از شکل گیری نوعی اشتراک منافع میان ایران و طالبان در مقابله با آمریکا باشد، به عبارت بهتر شاید در اینجا بتوان از توافقاتی بین ایران و طالبان در جریان مذاکرات و گفتگوهایی که بین دو طرف صورت گرفته است سخن گفت.
این موضوع با توجه به اینکه ایران هنوز بطور شفاف واکنشی به پیشروی های طالبان و محکومیت آن نشان نداده است دور از ذهن هم نیست. هرچند که محمد جواد ظریف در مواضع خود به خروج مسولانه آمریکا از افغانستان اشاره و به نوعی نگرانی خود را از شکنندگی وضعیت موجود در افغانستان بیان کرده است اما در کنار آن شاهد هستیم که سخنگوی وزارت امور خارجه، طالبان را بخشی از واقعیت افغانستان و بخشی از راه حل این کشور عنوان نموده است. مجموع این واکنش های رسمی و غیر رسمی را وقتی کنار هم بگذاریم می توان به این نتیجه گیری رسید که یا دولت ( و البته مجموعه حکومت) هنوز به جمع بندی مشخصی راجع به اقدامات طالبان و تحولات افغانستان نرسیده است چرا که از یک طرف طالبان بخشی از افغانستان قلمداد شده و از طرفی هم نسبت به ایجاد ناامنی ناشی از قدرت گرفتن طالبان و تاثیر آن بر منافع ایران ابراز نگرانی می شود یا اینکه در یک تحلیل بدبینانه باید از توافق میان ایران و طالبان برای در اختیار گرفته شدن کامل قدرت توسط این گروه سخن گفت که در هر دو صورت این مساله هزینه هایی را برای منافع ملی ایران به همراه خواهد داشت
چرا که هر گونه نا امنی در افغانستان به عنوان کشور همسایه ایران با ۹۴۵ کیلومتر مرز مشترک، حضور بخش بزرگی از جمعیت افغان در ایران، مساله قاچاق مواد مخدر و حضور گروه های تروریستی، از توانایی تاثیرگذاری بالایی بر امنیت ملی ایران برخوردار است. شاید از نگاه برخی خروج آمریکا از افغانستان از طریق ایجاد خلا قدرت در این کشور بتواند زمینه های حضور نیروهای نیابتی ایران در افغانستان را فراهم نماید اما آنچه لازم است نسبت به آن توجه بیشتری شود آسیب ها و هزینه هایی است که از رهگذر گسترش ناامنی در افغانستان می تواند متوجه منافع ملی ایران گردد.
قبل از هرچیز باید اشاره کرد که افغانستان برای ج.ا.ا از اهمیت و جایگاه مشابه ای که سوریه، عراق و لبنان به دلیل نزدیکی با اسرائیل و تاثیرگذاری بر استراتژی ضد اسرائیلی ج.ا.ا دارد برخوردار نیست و به همین دلیل به نظر نمی رسد که حضور نیابتی ایران در افغانستان توجیه خاصی برای ج.ا.اداشته باشد. تردیدی نیست که اولین پیامد ناامنی های بیشتر در افغانستان هجوم سیل مهاجران و آوارگان به داخل مرزهای ایران می باشد که مشکلات این مساله طی دهه های اخیر بر همگان روشن است بویژه اینکه هم اکنون ایران و افغانستان درگیر شیوع همه گیری کرونا هستند و این مساله می تواند نتایج اسف باری را برای مردم ایران و آوارگان به همراه داشته باشد.
مساله بعدی تاثیرگسترش ناامنی در فراهم آوردن فضای لازم برای گروه های تروریستی همچون داعش میباشد که می تواند مستقیما تهدیداتی را متوجه ایران نماید.
وقوع ناامنی ها و درگیری ها در مرزهای شرقی ایران همچنین می تواند از طریق تمرکز نظامی و اطلاعاتی بیشتر ایران در مرزهای شرقی خود به آسیب پذیری بیشتر نیروهای ایرانی در عراق و سوریه در برابر حملات اسرائیل و همچنین گسترش اقدامات خرابکارانه اسرائیل در داخل مرزهای ایران منجر شود.
بنابراین درصورتی که توافقی بین ایران و طالبان مبنی بر حمایت و یا لااقل عدم محکومیت اقدامات طالبان برای قبضه کامل قدرت از طریق نظامی و روی کار آمدن دولتی ضد غرب در افغانستان صورت گرفته باشد باید متذکر شد که قرار گرفتن همه تخم مرغ های ایران در سبد طالبان تنها و تنها به دلیل ضدیت این گروه با آمریکا و روی کارآمدن دولتی مخالف آمریکا در افغانستان با توجه به پیشینه تروریستی این گروه به هیچ عنوان در جهت منافع ملی ایران نخواهد بود.
به همین دلیل اگر حمایت از طالبان در برابر دولت مرکزی افغانستان به سیاست رسمی و یا اعمالی ج.ا.ا در دولت ابراهیم رئیسی تبدیل شود (امری که البته با توجه به مشخص نبودن محتوای مذاکرات میان ایران و طالبان نمی توان راجع به آن با اطمینان زیاد صحبت کرد هرچند که برخی شواهد می تواند این گمانه زنی را تقویت نماید) باید منتظر هزینه ها وآسیب های آن برای منافع ملی ایران در آینده نزدیک باشیم.
ایران فردا