پدر من در یخبندانیترین برهه جنگ سرد – یعنی سال ۱۹۵۸ در نیروی هوایی ثبت نام کرد. در این دوره، جهان در ترس دائمی زندگی می کرد و احتمال جنگ هسته ای هر تصمیم ژئوپلیتیکی را تحتالشعاع قرار می داد.
من به یاد می آورم که از کودکی در مدرسه در مورد تمریناتی آموزش میدیدیم که برای احتمال حمله هسته ای آماده شویم. با یادآوری این فصل تاریک در تاریخ ما روشن می شود که ما باید همه تلاش خود را برای جلوگیری از یک جنگ سرد جدید – این بار بین ایالات متحده و چین – انجام دهیم. از زمان پایان جنگ سرد، جهان از آرامش نسبی یک جهان تک قطبی برخوردار بوده است – جهانی که ایالات متحده رهبری یک نظم بین المللی مبتنی بر قوانین را بر عهده داشته است.
ظهور چین، این آرامش تک قطبی را منع کرده است. ما در حال بازگشت به یک سیستم دو قطبی هستیم، جایی که کل جهان مجبور به انتخاب یکی از دو سوی مخاصمه است. اگر این اتفاق بیفتد، یک اشتباه فاحش است، کل نظم بینالمللی ما را به هرجومرج میکشاند، و منابع بسیاری از ملتها را کاملاً تلف میکند.
این تغییر در نهایت منجر به رقابت تسلیحاتی می شود. رقابت تسلیحاتی کشورها را از نظر اقتصادی تخلیه میکند، بنابراین آنها شروع به جستجو برای ایجاد اتحاد نظامی می کنند. «فاز اتحاد» روند انتقال از یک نظم بین المللی چند قطبی به یک نظم دو قطبی را آغاز می کند و این سیستم دو قطبی است که جنگ را تسریع می کند و چرخه را از نو آغاز می کند. من با مطالعه تاریخ دریافتم که سیستم های دو قطبی به طور مداوم به جنگ منجر می شوند در حالی که سیستم های چند قطبی منجر به ثبات میشوند.
از جنگ جانشینی اسپانیا تا جنگ سرد، پیشروی در ساختار جهانی دو قطبی منجر به فجایع بزرگی شده است که تکرار آن در قرن ۲۱ احتمالاً مقیاس بزرگتری از فاجعه را رقم خواهد زد. اگرچه برخی از متخصصان روابط بین الملل معتقدند دو قطبی بودن در دوران جنگ سرد، مانع از بروز جنگ هستهای شده و نشان داده است که بهترین ساختار است. اما چنین دانشگاهیانی باید قبل از اینکه به یک کهنه سرباز جنگ ویتنام یا یک جانباز جنگ کره بگویند، این جنگها جنگ سرد بودهاند، زبان خود را گاز بگیرند.
اختلاف بین چین و ایالات متحده نسبت به دو قطبی میان آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به مراتب بدتر خواهد بود. ایالات متحده و چین زنجیره های تأمین کاملاً بهم آمیختهای دارند و درگیری بین دو کشور میتواند برای بخشهای مهم اقتصاد ویرانگر باشد.
چین همچنین به سرعت در حال ساخت ارتش خود است و در حال حاضر در ساخت کشتیهای نیروی دریایی از ایالات متحده پیشی گرفته و فقط در ماه آوریل سه ناو جنگی را سفارش داده است. اگر ایالات متحده می خواهد از خطرات دنیای دو قطبی جلوگیری کند ، ما باید یک استراتژی جدید برای مقابله با ظهور چین تدوین کنیم. چین با دیپلماسی «تله بدهی» خود مناطق و منابع زیادی را هدف قرار داده و در دریاهای شرق و جنوب چین روز به روز تهاجمی تر شده و علیه اقلیت مسلمان خود ، اقدام به نسل کشی می کند.به گواه تاریخ، دورههای تغییر پرهرجومرج اینچنینی، بسیار خطرناک هستند.
در واقع، رقابتهای میان ابرقدرتها در زمینه سلسله مراتب و ایدئولوژی به طور معمول به جنگ های بزرگی منجر میشوند. ممانعت از این پیامد فاجعهبار، مستلزم تأیید هوشیارانه این است که نظم لیبرالیستی به رهبری غرب که پس از جنگ جهانی دوم بوجود آمد، نمیتواند لنگر ثبات جهانی را در قرن بیستو یکم بیاندازد.
بهترین وسیله برای ارتقا ثبات در قرن بیستویکم کنسرت جهانی قدرتهای بزرگ است. همانطور که تاریخ کنسرت اروپا در قرن نوزدهم -که اعضای آن شامل انگلستان، فرانسه، روسیه، پروس و اتریش بودند- نشان داد که یک گروه هدایتگر از کشورهای پیشرو میتوانند رقابت ژئوپلیتیک و ایدئولوژیکی را که معمولاً با چند قطبی همراه است، مهار کنند.
یک کنسرت جهانی، یک نهاد مشورتی و نه تصمیمگیرنده خواهد بود. این نهاد بحرانهای در حال ظهور را برطرف میکند و در عین حال اطمینان حاصل می کند که مسائل فوری، موارد مهم را به حاشیه نمیبرد و در مورد اصلاح هنجارها و نهادهای موجود تدبیر میکند.
برگرفته از اقتصادنیوز