درباره ارجاع دادن به تاریخ بایست یک نکته را از لحاظ روشی روشن کرد به این معنا که وقتی مثلا به دوران مصدق یا مثلا کوروش ارجاع داده میشود این بدان معناست که تشابه موقعیت تا آن اندازه است که بایست بدان شیوه عمل کرد مثلا مصدق اگر خانواده شاه را از کشور خارج میگند یک مصدقی نیز باید به دنبال کسی باشد که از مملکت بیرونش کند و یا مثلا اگر کوروش از گاری در جنگ استفاده میکرده به مثابه یک ناسیونالیست و در آرزوی شکوه پیشین بایست دوباره به” گاری” برگشت تا آن عظمت را احیا نمود.
به نظر میرسد این خطای روشی در تحلیل های این روز ها و به طور ویژه ارجاع هایی که به مصدق داده میشود بسیار تعیین کننده است.از بزرگان میتوان درس گرفت و از آنها به مثابه سرمایه اجتماعی استفاده کرد وامید تولید نمود والا خط کش گذاشتن بر روی امثال مصدق و در پی راهکار بودن خطایی فاحش در خود دارد. برگشت به تاریخ مصدق واین که مثلا چرا مجلس را تعطیل کرد یا چرا جمهوری اعلام نکرد اگر از موضعی پژوهشگرانه باشد یک بحث دیگر است یعنی محققین میروند واین مسایل را بررسی میکنند و نظرهایشان را با هم گلاویز میکنند ولی اگر برای درس گرفتن باشد باید دانست که چه تشابهی بین زمانه ما و مصدق وجود دارد و مصدق برای ما چه دارد.
مصدق منادی ارزشهایی کلی است استقلال و آزادی و عزت ملی و توسعه را میتوان آرمانهای مصدق دانست حال حتی اگر بنا باشد کسی خودش را به آرمان مصدق وفادار بماند بایست مشخص کند تا کجا به این آرمانها وفادار بوده است.ضمن این که چون و چرا در مورد رفتار مصدق نیز به جای خودش باقی است مصدق دموکرات است به این معنی که کوشش میکند “شرایط دموکراسی” را فراهم کند بایست توجه داشت که دموکراسی اگر بهترین سیستم اداره کشور است بدترین نیز هست! دموکراسی ای که بر مبانی درستی برقرار نشده و توده را به قدرت میرساند میتواند به راحتی به فاجعه بیانجامد. مصدق کوشش میکند به توده هویت بدهد و آنها را در نهادهای مدنی سامان ببخشد.این که این کار شدنی هست یا نه بحث دیگری است وقتی نظام غالب در مناطق غیر شهری کشور کشاورزی است و کشاورزان نیز در خدمت خان هستند دموکراسی و انتخابات در روستاها چه معنایی میتواند داشته باشد و …این مباحث را بایست به ژرفا کاوید که مجالی دیگر میطلبد.
مصدق در پی تغییر ساختار است اصل مساله اینجاست او در پی بند بازی در قدرت نیست تغییراتی که پیگیری می کند اساسی و بنیادی است، بنیادی از لحاظ اجتماعی و سیاسی. شاه مشروطه با جمهوری همسایه است و مصدق از این عقب نشینی نکرد مساله اصلاح مالکیت و قانون انتخابات انقلابی اجتماعی را در پی خود می آورد. بنا بر این مصدق نه توجیه کننده قدرت است و نه برده آن وقتی می آید که تغییر معنی دارد و احتیاج ندارد تا اصلاح طلبانی در پیش گسیل شوند تا رفتار او را تعبیر به اصلاح طلبی بکنند.
این شبیه سازی ها که مصدق هم در ساخت قدرت بود پس باید در ساخت قدرت ماند آن قدر بی مایه است که ارزش توجه را ندارد .اگر این شبیه سازی درست باشد میتوان هر چیزی را به هر چیزی متصل نمود.حضور مصدق در قدرت معنی داشت و ساختار آن روز قدرت درایران با امروز هیچ شباهتی ندارد. مصدق توانست رفراندوم برگزار کند، اصلاح طلبان دولت محور چی؟مصدق توانست برخی از خانواده شاه را از ایران اخراج کند، اصلاح طلبان قدرت محور چی؟مصدق توانست جلوی تعطیلی مطبوعات و حتی مشروب فروشی ها را بگیرد و البته رژیم و ساختار شاه کار چندانی به سبک های زندگی مردم نداشت. در همین شورای سابق شهر تهران، برای انتخابات شورایاری آیین نامه برای تعیین صلاحیت افراد گذاشت که شورای نگهبان برای کاندیداتوری مجلس و ریاست جمهوری لحاظ می کند!!، این رفتار اصلاح طلبان دولت محور چه سنخیتی با مصدق دارد؟
شاه جوان هنوز قدر قدرت نیست و اصولا شاه بر همه امور سیطره ندارد. تا سال ۲۵ که دوباره ایران یک پارچه میشود شاه نماد وحدت ملی هم هست.چرا که در جنگ دوم ایران محدود شده به حوزه تهران و اطرافش. از شمال روس تا نزدیک تهران رسیده و از جنوب انگلیس تا کرج را گرفته بنا بر این وقتی شاه برای تاج گذاری میرود مردم ماشینش را سر دست بلند میکنند. این شاه با شاه سال ۳۲ تفاوت بزرگی دارد. سنجابی میگوید من با پیشنهاد شاه برای انتخابات رفتم به منطقه کرمانشاه و نماینده اشغالگران او را تحت الحفظ اخراج میکند و او بر میگردد و به شاه میگوید که نمیگذارند من از آنجا نامزد شوم. این شاه با شاهی که خودش نمایندگان مجلس را انتخاب میکند و خودش دستور انحلال مجلس را میدهد تفاوت بسیار دارد…در شرایط کنونی و تصلب شدید ساختار قدرت در ایران اصلاح طلبان از دوره خاتمی تاکنون کجا توانسته اند جلوی ساختار به ایستند؟ بلکه فقط خواسته اند به هر قیمت از سر سفره نظام اخراج نشوند.
تاریخ: ۲۰ تیر ۱۴۰۰