بیخ گوش!

ماشین تغییر در افغانستان روی دنده سریع افتاده و سرعت تحول در این کشور، تاثیرات آن بر کشور ما را نیز به سرعت پدید خواهد آورد. متاسفانه شواهدی در دست است که نشان میدهد راس حکومت شناخت درستی از موضوع ندارد و در تصمیم گیری نیز دچار سرگشتگی است.
رسانه‌هایی که مواضع راس حکومت را منتشر میکنند اخیرا در عرض یک شب تغییر موضع داده اند. ارزیابی‌شان از ماهیت طالبان یکشبه قابل تغییر است : آنقدر بی تحلیل و سرگشته که انگار شب خوابیده و صبح یک سفر تفریحی را که شب تصمیم‌گیری شده به سادگی لغو کرده‌اند . نشانه دقیقی است که سیستم تصمیم گیری فاقد شناخت، تجربه و اطلاعات است و نمیداند چه بایدش کرد.

ما در جامعه‌نو و پیش از این درباره سرگشتگی یاد شده نوشته‌ایم (“مغاک‌شرق” ۱۲تیرماه) اما نکته بالا لزوم پردازش دوباره مساله رامطرح میکند. شورای امنیت ملی ایران شوربای به هم ریخته‌ای است که گویا دبیر آن با اشتباهاتش (مانند ارزیابی ناممکن بودن ترور) کشور را در زمینه مسائل امنیت ملی آسیب‌پذیر میسازد. تغییر موضع یکباره دستگاه تبلیغاتی نظام درباره طالبان، طبق معمول نشانه مداخله از بالا برای اصلاح موضع است. معنی‌اش آن است که آنکه باید تشخیص میداد به خطا بوده است.

به هر حال ، آشکار است در زمینه موضوع چگونگی برخورد با تجدید حکومت طالبان در افغانستان سر گشته هستیم. این سرگشتگی و گیجی حاصل آن است که در یک موقعیت استثنایی، برخلاف معمول، انطباق سیاست خارجی ذهنی بر واقعیت موجود به شکل آشکاری ناممکن شده است. بطور معمول، هر گروه و دسته و فرقه ای که بر اساس برداشت دستگاه امنیت ملی مخالفتی با ایالات متحده نشان دهد، با فرمولی اتوماتیک دوست محسوب میشود و لایق برادری و دریافت کیسه زر و چمدان دلار. این بار بالاخره تحلیل روابط چند ساله طالبان با ایالات متحده و آشکار شدن اینکه مذاکرات دوحه نه جلسه چانه زنی، که محفل ساخت وپاخت بوده و ایالات متحده پذیرفته افغانستان را به طالبان واگذارد فرمول چهل ساله را به نامعادله‌ای غیرقابل پذیرش تبدیل کرد و نشان داد طالبان دوست نیستند و باید از انها ترسید: ترسیدند و کرنش برادری به درک واقعیت تلخی انجامید. فهمیدند از سلطه طالبان نباید استقبال کرد.

اما مساله این است که چه با وحشت و چه بی‌ترس، کدام راه را باید رفت که متضمن حفظ امنیت ملی باشد. اصولی هست که در این مسیر باید به آنها توجه داشت:

طالبان تشکیلاتی غیرقابل اعتماد و وابسته به شریرترین قدرتهای جهان و منطقه است. به هیچ اخلاقی پابند نیست و هرلحظه ممکن است برای جمعیت یا کشوری به خطر بالفعل تبدیل شود. باید با آن با احتیاط روبرو شد.

بدیهی است این به معنی خصومت آشکار با آن نیست. میتوان گذشته را منجمد کرد و سیاستمدارانه از کنارش گذشت، اماباید از نظر نظامی آماده بود.

سرریز جمعیت افغانیان مشکل دار با حکومت طالبان به ایران زیاد خواهد بود. اکثریت جمعیتی که از حکومت طالبان میگریزند مردمان بیگناه ستمدیده خواهند بود اما طالبان و متحدان داعشی آن بهترین وسیله مقابله با برتری نظامی ایران را در رویارویی‌های احتمالی، گسیل تروریست در پوشش پناهنده خواهند یافت. یک سیاست واقعبینانه ولی سختگیر راه مقابله با این نفوذ است.

فراتر از آن، کیش دادن طالبان به سوی ایران در آینده احتمالی بسیار قوی است که فعلا از دلایل آن میگذریم. طی مدت اخیرخوشخیالی سران کشور به جامعه نیز شیوع داده شد که کار اشتباهی بود. اگر این رخ دهد، تهاجمی از سوی یک گروه فاشیست با روبنای بنیادگرایی اسلامی است و نه از جانب افغانستان . از هم اکنون هشیاری لازم است که این تمایز گذاشته شود: با افغانستان برادر نباید جنگید اما سر مار فاشیزم را باید به سنگ کوفت ، مانند آنچه با داعش شد در سوریه و عراق .

ما نه میتوانیم در آینده به پوشش نیروی هوایی ایالات متحده برای مبارزه با انواع طالبان متکی باشیم و نه به کمک روسیه. (سیاست هردوی این کشورها دلایل روشنی است برای نمایش ورشکستگی سیاست خارجی و استراتژی امنیت ملی حکومت).

نیروی فاطمیون (افغانیان جنگنده در سوریه) را نیز نمیتوان به جنگ با طالبان فرستاد: طرفه حکایتی است که افغانی را میشد دور از ایران برای حمایت از رژیم اسد دربرابر داعش بکار گرفت، اما برای مبارزه باهمان داعش درمجاورت مرز دست کشور بسته است. در روشن کردن این مساله که ایران هیچ نیروی مسلح تروریست جنایتکاری را با هر عنوانی در مرز افغانستان تحمل نمیکند درنگ نباید کرد. زمان نشان دادن تمام شاخ‌وشانه ای که برخی در باره توان نظامی ایران میکشیدند بزودی در همین نقطه فرا میرسد.

شاید خواندن این توصیه های‌ خشن جنگ‌طلبانه از قلم جامعه‌نو دوستانی را دشوار بیاید، ولی برای یک حکومت متوهم و غافل که همواره از جایی میخورد که نباید، صراحتی باید به خرج داد.

جامعه نو