بن بست، مرتضی ملک

وضعیت حکومت قرمز است . موقعیت نظام شبیه به آن آدمی است که کافکا در حکایت تلخ و طنز خار پیچ تشریح کرده است . «خار پیچ» مخمصه خود ساخته ای است که برای رهایی ، از دست هیچ کس کاری ساخته نیست. وضع حکومت اسلامی چنین است جامعه مهارش پاره شده و صدای پای انقلاب هر لحظه نزدیک تر میشود . اما پنداری حاکمیت گیج و گنگ همچون یک موجود کرخ و بی حس هیچ عکس العملی ندارد. آیا حاکمیت عقل خود را از دست داده است؟ این عادی ترین سوالی است که این روزها هر کس با نظر به امکان منطقی تغییر رویکرد نظام به مذاکره با آمریکا، برای رفع تحربمها از خود می پرسد.؟ سوال منطقی است.
تلقی انسان از دولت مدرن این است که رابطه منطقی ای میان حاکمیت و عقلانیت وجود دارد .این انتظار از دولت مدرن با ادعای خود دولت بعنوان عقل کل ، پیدا شد و فلاسفه بزرگی مثل هگل هم اعتبار ان را تائید کردند .اما تاریخ عملکرد دولتها این حکم فیلسوف و ادعا ی حکومتها را تائید نکرده است ، بخصوصی کارنامه حکومت های توتالیتر و استبدادی که خود را عقل کل جا می زنند ، بیش از دولتهای متعارف خراب است . در این مورد نظر بزرگان دیگری مثل مارکس یا باکونین صائب تر بود که گفتند ، این عقل کل دولت ، عقل منفصل است و از جاهای دیگر دستور می گیرد. یعنی عواملی چون منافع گروهی و طبقاتی ، و خود ساختار قدرت ،به آن عقل فرمان میدهند. و استناد عینی برای این گفتار همانا شورشها و انقلابات هستند . رخ داد انقلاب چیزی نیست مگر تصدیق عملی همین حقیقت ، که دولت به مثابه عقل کل ، یک شوخی فلسفی است. انقلاب تائید این امر است که حاکمان مدعی عقل کل ، حتا بر سرنوشت خود حاکم نیستند چه رسد به سرنوشت جامعه . مثال کم نیست .
در جنگ جهانی اول ، جنگ میان روسیه تزاری و آلمان قیصری هر دو کشور را تا نهایت فرو پاشی پیش برد. غرور ملی و آتش رقابت میلیتاریستی و نفرت ناسیونالیستی که مشخصه هر دو سو بود ، چنان انها را در گرداب فرو برده بود که هیچکدام آتش انقلاب را که در هر دو کشور زبانه می کشید ، حس نمی کردند. دستگاه کرخ شده تزاری ، جنگ را تا آنجا ادامه داد تا سرانجام خود بدست انقلاب از پای در امد. بنیانهای سیاسی و اقتصادی‌‌ نظامی گری این کشور چنان به جنگ وابسته شده بود که حتا دولت کرنسکی برآمده از انقلاب اول هم در صلح با المان تردید و تعلل ورزید تا سرانجام انقلاب بلشویکی کار را یکسره کرد و با گسستن از زنجیره سرمایه داری ، کار جنگ را خاتمه داد . مخمصه خود ساخته حکومت اسلامی بی شباهت به این مثال تاریخی نیست .
این خار پیچ ناگزیر از کجا مایع گرفته ؟. حکومت اسلامی از درون یک جنبش ضد امریکا یی و ضد کفر جهانی ، بخوان لیبرال دموکراسی، سر برکشید. با ایدئولوژیک اسلام سیاسی ، که از یک توهم نوستالوژیک «تمدن اسلامی» سرچشمه گرفته . با این ادعا که در مقابل تمدن غرب بدیل انسانی و اخلاقی تری دارد . اما این اتوپیای اسلام سیاسی در حد جنبش باقی نماند ، بلکه با شکل گیری دولت اسلامی از یک جنبش و نظریه اتوپیایی به صورت یک ساختار سیاسی و اقتصادی قد راست کرد. در واقع بر بستر این تقابل با غرب از دنده چپ و راست حکومت اسلامی یک دو قلوی اقتصادی فرا رویید که یکی میل نزدیکی و نرمال به اقتصاد سرمایه داری جهانی دارد و دیگری که ستبر تر است سر ستیز با آن دارد. این موجود محصول واقعی ای جنگ نظام با کفر جهانی است .‌‌و به همین علت تمام کوژ و کجی های آن را دارد ، یک اقتصاد قاچاقی ، دلالی ، طفیلی ، رانتی و مرکانتالیستی که از هر گونه ادغام در اقتصادیات جهانی و قبول مقررات ان می هراسد و تن دادن به ان را از کف رفتن استقلال عمل خود میداند . برای این سرمایه داری ناقص الخلقه پیوند با اقتصاد جهانی و شفافیت ملازم با آن در حکم تابش افتاب بر برف ، همه امتیازاتش را ذوب می کند . بدین ترتیب اسلام سیاسی و اوهام روحانیت از تمدن اسلامی ، در امان خود نوعی اقتصاد سیاسی پروراند که بن بست و گرفتاری نظام را کامل کرده است.‌ با چنین وضعیتی قابل فهم است که هر گشایشی به سوی عادی سازی با اقتصاد و سیاست جهانی پایه های سیاست و اقتصاد نظام به خطر می افتند.

هراس این نظام از حل شدن در روابط قدرت و اقتصاد مسلط جهانی هیچ از کابوس انقلاب کم ندارد. ستیز با آمریکا که برای زمان دراز وسیله و محملی برای انحراف بحرانهای داخلی بود اکنون خود به مادر بحرانها تبدیل شده است. اما نظام چنان در گیر ان باصطلاح مقاومت تاریخی و تمدنی پوچ فرو رفته است که عقب نشینی از ان برایش همانقدر دشوار است که تداوم وضع موجود . وضعیتی که بر بستر ان ، غول انقلاب بلند شده و به در و دروازه حکومت می کوبد.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»