آشکاری جنبش ها نتیجه محتوم «شکست، یا ناکارآمدی، یا سرکوب مستقیم نهادهای مدنی و سازمانهای مردم نهاد در جامعه مدنی» می باشد! در جایی که گروهای بزرگ اجتماعی و نهادها و سازمانهای غیر دولتی امکان شکل گیری یا فعالیت نداشته باشند، جنبش ها سر بلند می کنند. زیرا در جوامع مدرن منافع گروه بندیهای طبقاتی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی از مسیر جامعه مدنی می گذرد و امکان پی گیری دارند، که چنانچه این بستر فراهم نگردد، نیروهای عظیم اجتماعی به رویکرد جنبشی میل می کنند.
راهبرد نیروهای گذار محور می تواند آبراه برتری جنبش های اجتماعی باشد
در میان نیروهای اجتماعی این سخن به درستی رسمیت یافته است که؛ مردم ایران برای آنکه از جمهوری اسلامی عبور کنند نیاز به همدستی ملی دارند. و فرهنگ مدارا و آسان گیری حکم می کند تا شالوده نهاد جمعی برای پیوستگی اقشار اجتماعی با نیروهای گذار محور، به دامنه ای از «راهبرد- راهکار» پیوسته شود تا اعتماد عمومی و درک دوسویه اولین حاصل آن باشد. در باور ما آنچه که هم اکنون از علل نزاع و کاستی حرکت در عبور از حاکمیت می شناسیم، می تواند بنیادهای همگرایی در مرحله پسین را فراهم سازد.
همانطور که در مطلبی عنوان کردیم؛ ناسازگاری نهفته درمیان جمعیت های ایرانی بیش از آنکه استوار بر ناکنشی در بنیادهای فکری باشد، به جمعیت گرایی، منش و دل بستن به اعتبار و مرتبه همگانی و ارزشیابی تاریخی که جریانات برای خود قایل هستند، بسته است. در صورتی که برترین سنجش ما در سازگاری جمعی برای عبور این مراحل (از حاکمیت جمهوری اسلامی)، «انگیزش عاملیت در افتادن حکومت» است! و همانطور که گفتیم بافتار کشندگی میان جمعیت های ایرانی عمدتا از ناسازگاری خود بنیاد و درونی امروزین آنان به دست می آید که به پاره های زیر آشکار می شود؛
ناسازگاری در حوزه مسئولیتهای فردی، با حوزه اجتماعی و در ارتباط با نیروهای ساختاری بوجود آمده است. به گمان ما «اعتماد سازی، گفتگو موارد اختلاف زا، به رای گذاشتن اختلافات فی ما بین با افکار عمومی، و تلاش در درگیری و چیدمان عمل جمعی درمقابل دشمن مشترک… می توانند در برکشیدن بازدارنده ها کارآمد باشند.
جنبش اجتماعی (نیروهای سیاسی و فعالین مدنی) برای عبور از این مرحله ناگزیر در پاسخ به چند الگوواره (پارادیم) هستند:
سازگاری جمعی بر تبیین اندیشه سیاسی.
سامان دهی به راهبرد یگانه.
مباشرت بر عاملیت وسیع اجتماعی نیروها در عرصه میدانی.
بالندگی مبارزات خشونت پرهیز در جامعه مدنی ضعیف.
تقارن رهبری افقی (در جامعه مدنی) با رهبری هرمی (در جامعه سیاسی)، و ضعف ارتباط میان ایندو، که عمدتا مبدل به تعارض در عمل اجتماعی گشته است.
برای همرایی میان جامعه مدنی و کنشگران سیاسی (که طیف وسیعی را در داخل و خارج کشور فراهم کرده اند)، بایسته است تا مبانی پایه مورد مطالعه دوباره قرار بگیرد. به گمان ما رکن اصلی در پاسخ به تمامی الگوواره های یاد شده، برساخت روشنی از مفهوم «جنبش اجتماعی، چیستی و کارکردهای آن در جامعه مدنی است»؛
ارکان جنبش اجتماعی و کارکردهای آن در جامعه مدنی
«*جنبش ها» نیروی جمعی سرکوب شده اما مطالبه محوری است که بیشتر در تقابل با اعمال «نظامی، سیاسی، فرهنگی و طبقاتی» نیروی جایگیر در جامعه آشکار می شود. در آغاز پدیداری، رابطه فشرده با برساخت نهادهای قدرت مستقر دارد که تلاش می کند تا بر مطالبات گروههای بزرگ اجتماعی (طبقاتی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی)، اعمال نفوذ کند. نزاع بر تقسیم یا توزیع قدرت به سبب تصاحب منافع و منابع بین گروه بندیهای اجتماعی با حاکمیت است که پتانسیل تشکیل جنبش ها را فراهم می سازد. در حقیقت هزیمت گروه بندیهای اجتماعی که حاصل ناکامی در کشاکش با حاکمیت از تصاحب منافع و منابع است، ملموس ترین دلیل پرسازی کف خیابان برای دست یابی به منافع تعریف شده بوده که به شکل گیری جنبش ها منجر می گردد. آشکاری جنبش ها نتیجه محتوم «شکست، یا ناکارآمدی، یا سرکوب مستقیم نهادهای مدنی و سازمانهای مردم نهاد در جامعه مدنی» می باشند! در جایی که گروهای بزرگ اجتماعی و نهادها و سازمانهای غیر دولتی امکان شکل گیری یا فعالیت نداشته باشند، جنبش ها سر بلند می کنند. زیرا در جوامع مدرن منافع گروه بندیهای طبقاتی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی از مسیر جامعه مدنی (به مفهومی که توضیح داده شد) امکان پی گیری دارند، که چنانچه این بستر فراهم نگردد، نیروهای عظیم اجتماعی به رویکرد جنبشی میل می کنند.
جنبش اجتماعی از اساس مطالبه گر و از این جهت یک نیروی رو به جلو و در پی تغییر وضع موجود است. یک جنبش اجتماعی می تواند بخشی از مطالبات یک جامعه را پوشش دهد (جنبش طبقاتی، سیاسی یا فرهنگی، جنبش جنسیتی، نژادی و…)، یا وجهی فراگیر و ملی دارا باشند (برعلیه حاکمیت، حمله خارجی…). جنبش ها در هدف گزاری می توانند بسیار متنوع باشند، پیش رونده یا ایستا عمل کنند. نمونه آنرا می توانیم در جنبش زنان در ایران (و جنبش های اسلامی در کشورهای عربی) مشاهده کنیم که از اهداف پیشرونده یا ایستا پیروی می کنند. اما اکثر جنبش ها ماهیتا اصلاح گر می باشند و در تقابل با وضع موجود عمل میکنند. طرح مطالبات عمومی در هر جنبش حامل نوعی از «هویت جمعی» است. هویت جمعی بر صورت بندی در جنبش ها (شیوه تکوین، استمرار و نتایج حرکت)، تاثیر می گذارد.
همانطور که گفتیم تار و پود کنش جمعی متاثر از عوامل گوناگون چون «فرهنگ، طبقه و ساختار اقتصادی» است، اما بیشتر برساخت کنش جمعی در جنبش، متاثر از روش برخورد حکومت است!
به دلیل آنکه در جامعه ایران احزاب مستقل از قدرت مستقر وجود ندارد، و جامعه مدنی سرکوب می شود، جنبش های اجتماعی نقش خود را در مرز بین احزاب و نهادهای مستقل ایفا می کنند. به این تعبیر جنبش ها نیز با تاثر از وضع عمومی جامعه مدنی که نیاز به بسترهای دموکراتیک دارد و اساسا در چنین فضاهایی توسعه می یابد، در مبارزات دموکراتیک نیز شرکت جسته و در همگرایی با دیگر نیروهای دموکراسی خواه همراهی می نماید. در مراحل گذر از رژیم تمامیت خواه و میل به جامعه دموکراتیک (که از مطالبات احزاب سیاسی مخالف و گروههای ذینفع دموکراسی خواه نیز می باشد)، جنبش ها متمایز از هویت واداشتگی حکومت مستقر- شکل می یابد، و شبکه های غیر رسمی ظهور می یابد که ارتباط تمامی نیروهای دموکراتیک را فراهم و در عبور از حاکمیت تسحیل می کند.
در چنین مراحلی است که آنچه ما در بالا به عنوان ناسازگاری در میان نیروهای اجتماعی گذار محور مطرح ساختیم، به مثابه «راهبرد- راهکارها» عینیت می یابد. اهدافی که معطوف به تغییرات ساختاری است و جامعه را در مقابل قدرت مستقر بسیج می کند. این فرایند در مرحله فروپاشی اجتماعی قابل تامل است! زیرا زوال ساختارهای سنتی و پیدایی بنیادهای جدید (اقتصادی، فرهنگی و سیاسی)، و مورد وفاق جنبش ها که در اهداف آنان مستتر است، بافتار و چسب همبستگی در میان تمامی نیروهای اجتماعی را فراهم می سازد و به قدر کنش و میزان عاملیت و در پیوستگی میتواند مراحل عبور از رژیم تمامیت خواه را در سویه راهبردهای دموکراتیک پشت سر بگذارند.
مراحل پیدایی، توسعه و تنزل جنبش اجتماعی در ایران
حرکت جنبش اجتماعی در میل به همگرایی یا عبور از حاکمیت… قایل به مراحلی است که نیروهای اجتماعی تلاش می کنند تا پروسه آن را با مفهوم سازی آشکار نمایند. با اینحال توضیح جدا سازی این مراحل بسی سخت است. زیرا مراحل پیدایی، توسعه یا تنزل هر جنبش «خود ویژه و پیرو شرایطی است»: «شیوه برخورد نهادهای قدرت، میزان کنش نیروها، شیوه های بسیج عمومی، تعامل جنبش ها با یکدیگر، و مهمتر از آن همزمانی کنش (ها) در شکل دهی به جنبش (های) اجتماعی…» و دیگر گزاره ها می توانند در تعریف و بازخوانی این مراحل کمک کنند. در زیر توضیح کوتاهی به موارد به دست آمده می اندازیم.
مرحله پیدایش؛ «ناخرسندی عمومی و اسباب آفرینش جنبش اجتماعی
مرحله عمومی، برکشی جمعی و پدیدآورنده سازواره گذرمحور
با کنش نیروها (ی میدانی و سیاسی) در این مرحله چند ویژگی آشکار می شود؛ احساس نارضایتی واضح تر و قابل درک می شود. آگاهی عمومی افزون گشته و باعث می شود تا موج نا آرامی از حالت پنهان، گروهی و منطقه ای خارج شود و عرصه عمومی را درنوردد. در درون جامعه افراد یا گروههای مخالف به مطالبات یکدیگر آگاه می شوند + میل به تمرکز گرایی پیدا می کنند + و نیاز به رهبری جمعی و راهبردهای عملی از مشخصه های آشکار در این مرحله می شود.
سرواژه؛ خوانش نیروها از سازماندهی و رهبری جمعی وابسته به گفتمان درونی جنبش ها در داخل جامعه نیست (بدلیل شدت درگیری و سرکوب حاکمیت)، و پیشتر به توسط نیروها و جریانات ساختاری در اپوزیسیون که نقش پرداز مطالبات محوری جنبش ها هستند، صورت می گیرد. زیرا رژیم تمامیت خواه تلاش می کند که اعتراضات اجتماعی به حرکتهای محدود و پراکنده تقلیل یابد. و از آنجا که «حرکت جمعی و سازماندهی عمومی» دارای هیچ منفذی نمی باشد و انسداد سیاسی- اجتماعی حاکم است، روایی آن در میان جنبش ها از همراهی با اپوزیسیون و نیروهای میدانی حاصل می شود. آنان در این فرآیند می توانند به پرسش هائی پاسخ دهند و در مبارزات مدنی بستری فراهم شود که رهبری و سازماندهی درون جوش و میدانی، در کنار فعالیت نیروهای ساختاری، نهادینه گردد. اما چنین دست آوردی با ارزشهایی گره می خورد که در تعامل گفتمانی نیروهای (سیاسی و میدانی) بدست می آید و «راهبرد- راهکار» گذر از رژیم تمامیت خواه را ترسیم می کند.
پیمانه جنبش اجتماعی در ایران
جنبش های اجتماعی در سه دهه اخیر به سببی در ماهیت و عملکرد ابعاد متنوع دارند. این تفاوت هم در رابطه با مطالبات و هم در رابطه با شعارهای محوری قابل تشخیص است. به میزانی که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد، و ناکارآمدی و فساد و سرکوب پدیدار می شود، و محدودیتها بیشتر و امکانات تقلیل می یابد، انگیزش نیروهای مطالبه محور به سویه نیروهای گذار محور سمت می یابد و با خواسته ها و شعارهای ساختارشکنانه همسنگ می شود.
از سوی دیگر با رد شدن از دهه اخیر در جنبش هایی که طبقه متوسط راهبری حرکت را به عهده دارد، سمت حرکت از صنفی به سیاسی کمتر دیده می شود. زیرا خردگرایی حاکم بر حرکت صنفی تدبیر راهبردی را بر نتایج مطالبات کوتاه مدت و مقطعی برتری می دهد که کمتر راهکاری را نمایش می دهد. فرضا جنبش دانشجویی در سال ۷۸ و ۸۸ سکان دار حرکتهای اجتماعی برای عبور قانونمند از حاکمیت بود که پس از سرکوبهای وسیع ناچارا میل به رکود نهاد. گرچه نیروهای فعال (بخشا) سکاندار جنبش های شهری شدند.
و برعکس در سالهای اخیر جنبش کارگری با اعتراضات گسترده که تواما با سرکوبهای شدید همراه بود، تحول بنیادین در میل به حرکتهای سیاسی داشته است. به عبارتی جنبش دانشجویی؛ جنبشی «در خود» رفته گشت، و جنبش کارگری، جنبشی «برخود» شد. البته توجه به این مهم ضروری است که کنش جنبشی «درخود» یا «برخود» معیار ارزشی یا برتری جنبشی بر جنبش دیگر نیست، بلکه در فهم از صورت بندی جنبشها، این سخن برجسته می شود که ما درک از چیستی جنبش ها را از نقطه نظر جایگاه سیاسی و در همزمانی کنش جنبشی در مقابل ساختار سیاسی که در مرحله گذار اهمیت می یابد، در نظر بگیریم. در واقع از آنجا که ما در عبور از جمهوری اسلامی معتقد به اتحاد فراگیر نیروها و جنبش های اجتماعی هستیم، پس با چنین توضیحی که رفت، حداقل امکان اتحاد فراگیر در مقطع کنونی میسر نیست! و پیش از آن ضروری است تا محدودیتها و شیوه مبارزات در هر جنبش مورد تحلیل قرار گیرد تا برساخت تازه برای اتحاد پیدا گردد.
کما اینکه در بستر هر جنبش نیز ترکیب گفتمانی متنوعی وجود دارد که از لحاظ مبانی فکری- نظری و سیاسی از یکدیگر متفاوت می شوند. گفتمانهای متنوع تاثیر بر طرح مطالبات، نوع کنش جمعی، فاصله یا همرایی با قدرت مستقر می گذارد. مضافا که این سیاق بر گفتمانهای جنبش سیاسی هم تاثیر دارد. و به گمان ما آن ناسازگاری به درون نیروهای سیاسی و در ارتباط با فعالین میدانی بسط می یابد.
در مثال دیگری می شود چنین توضیح داد که؛ جنبش کارگری که یک جنبش صنفی در ایران است، از طیف بندی درونی برخوردار است. گفتمان چپ در شیوه مبارزه و سازماندهی و پیکر بندی مطالبات خود عمدتا متاثر از اقتصاد سیاسی است. نگاه ساختارگرایانه به مبارزه و اولویت بندی تحولات اجتماعی در باور به مبارزه طبقاتی، رهبری هرمی… و برجستگی سازه های سیاسی در مبارزه اجتماعی… اسبابی فراهم ساخته تا در میان گوناگونی گفتمانی درون جنبش کارگری نتواند وفاق و همدلی فراهم سازد. حتی طلب «خودسازماندهی، فعالیت آزاد سندیکائی، شوراهای صنفی و…» در شرایط کنونی (و متناسب با تحلیل از حاکمیت سیاسی، میزان کنش گری اجتماعی و شرایط طبقاتی جامعه)، راندمانی نداشته. بنابراین وقتی این نوع جنبش ها فاقد کار گروه و بستر رشد سندیکائی شوند، کنش جمعی در عرصه عمومی بشدت محدود می شود. تمرکز بر مبارزه طبقاتی (عمدتا) و بر نابرابری های اقتصادی باعث شده تا بستر و امکان رابطه با دیگر جنبش ها نیز بسیار محدود و در حد صفر باشد! همانطور دلایل متعدی هم وجود دارد که جنبش دانشجوئی یا جنبش زنان نسبت به مطالبات جنبش کارگری همسنگی و همراهی مبارزاتی نمی یابد. و بالواقع همین درک از اشکال نظری- مبارزاتی در بی مهری نیروهای سیاسی (اپوزیسیون) طرفدار گفتمان چپ نیز تاثیر گذاشته است و آنان نیز ناتوان از قدرت تصمیم سازی برای اتحاد فراگیر با دیگر گفتمانهای میان اپوزیسیون هستند.
به این کیفیت از جنبش ها می توانیم روی آوری به روانشناسی اجتماعی و حتی ارزیابی ویژگی های شخصیتی نیروها و فعالین میدانی را اضافه کنیم، که در فهم از اسباب پیش برنده یا بازدارنده تحولات میدانی مهم می آید! پیوندگاه فرد با جمع در فعالیتهای میدانی به هر طریق، از جمله کاستی های مبارزات در جامعه ایران است! فعالیت اعضا و نیروهای این جنبش (ها) متناسب با ویژگی های شخصیتی، نارضایتی، سرخوردگی و تاثیرات ایدئولوژیک، متناسب با مبارزه برای تحقق حداقل هایی چون؛ بهبود شرایط کار، حقوق و مزایای کاری و… اسبابی را فراهم می سازد که نگاه ما را در مراحل عبور از جمهوری اسلامی واقع بینانه و بیشتر راهبردی می سازد.
همانطور که تجربه تاریخی نشان می دهد، فربهی جنبش های اجتماعی در کشورهائی که از جامعه مدنی (مورد کشورهای غربی)، برخوردارند از یک روند تدریجی و رو به رشد برخوردار است. حال آنکه در ایران بدلیل سستی در جامعه مدنی، روند جنبش های مدنی نیز با کاستی های بی شمار و در ناسازگاری با قدرت ناپیوسته بوده و در زوال یا بالاروی نوسان دارد.
بعنوان نمونه جنبش زنان (یا جنبش فمنیستی زنان)، و محیط زیست بعنوان جنبشهای جدید (پسا صنعتی) شناخته می شود. هدف اینوع جنبشها استوار بر مطالبات قانون محور و بسط جامعه مدنی، برای ایجاد موازنه بیشتر از طریق دخالت مستقیم و سهم خواهی از قدرت مستقر است. مورد آن جنبش سبزها هم اکنون تبدیل به حزبی مطرح در دولتهای اروپایی است! گرچه این جنبش خواهان اصلاحات ساختاری هستند، (اما با جذب به ساختار قدرت)، باور به رویکرد مبارزات مدنی و خشونت پرهیز دارد. و به این دلیل که به دنبال تغییر برساخت نهادهای اقتصادی یا سیاسی نیستند، از رادیکالیزم کمتری هم برخوردار می باشند.
کارکرد اینوع جنبشها در ایران برخلاف جنبش های طبقاتی، به طبقه متوسط جامعه تعلق دارند. در فعالیتهای فرهنگی ازتغییر در سبک زندگی پیروی می کنند، و در سازماندهی اجتماعی بیشتر با سازمانهای مردم نهاد و ingo ها همکاری دارند. جنبشهای جدید بیشتر همگرائی جهانی دارند (برعکس جنبش های صنفی که می تواند محدود به منطقه و محله باشد). در هر حال می شود تائید کرد که با پیشرفت تکنولوژی ارتباطات، مرزهای تاثیرپذیری و اثر گذاری فرهنگی، سیاسی و اجتماعی یا تفاوت کنش داخل و خارج کشور، چون وضعیت گذشته وجود ندارد.
«تلاش ما در این نوشتار روایت تازه ای از جنبش های اجتماعی نیست، و به گمان ما بازخوانی اندیشه و عمل «جامعه جنبشی ایران» می تواند به دوراندیشی نیروها و فربهی راهبرد- راهکارها یاری رساند تا امکان گذر از حاکمیت جمهوری اسلامی به سهولت صورت گیرد».
چنین باد