یکی از عناصر موثر در شکلگیری معنای مفاهیم و به کارگیری آنها در زبان، شرایط و موقعیتهای اجتماعی است. بهعنوان مثال، اینکه ما از مفهومی مانند “سازش” چه برداشتی میکنیم و آنرا به کدام “معنا” میفهمیم، و یا چه واکنش عاطفی و احساسی نسبت به آن داریم؛ وابسته به این است که در چه زمینه و موقعیت اجتماعی، با این مفهوم مواجه میشویم.
اگر روزگاری، “سازش” را به معنای وادادگی، ذلت، انفعال، و حتی خیانت میفهمیدند، از آنرو بود که این مفهوم، زیر چتر هیجانات انقلاب، معنا میشد. “انقلاب”، برخی مفاهیم را برجسته کرد، برخی را از معنای مثبت به منفی و برخی دیگر را از منفی به مثبت تغییر داد. “سازش” از جمله مفاهیمی بود که هتک حرمت و حیثیت شد و سپس از آن، برچسبی بدنامکننده ساختند و نثار کسانی نمودند که میخواستند اثرگذاری اجتماعیشان را از آنان بگیرند.
این درحالی است که اگر “سازش” را از متن سیاست، بیرون بکشیم، چندان چیزی از کنش سیاسی باقی نمیماند. “سیاست”، علم توافق و سازش برای خاتمه دادن به خصومات است. مهارتی برای پایان بخشیدن به نزاعهایی است که ممکن است به جنگ و پیکار آشکار کشیده شود. از اینرو، سیاست، علم مدیریت منازعات و فیصلهبخشی عقلانی به اختلافات فیمابین است.
رقابت، ستیز و پیکار، عنصر گوهری در روابط اجتماعی و روابط بینالملل است. این همان چیزی است که جامعهشناس امریکایی به نام “رابرت اِزرا پارک”، از آن یاد میکند. رابرت پارک، “رقابت”، “کشمکش”، “توافق” و “همرنگی” را چهار فراگرد اجتماعی جوامع میداند. به تعبیری دیگر، چهار عنصر یاد شده در تمامی ادوار تاریخ و به مثابهی مولفههای ماندگار در روابط اجتماعی حضور فعال دارند و از آنجا که تضاد و کشمکش، عنصر حذف ناشدنی است، پس باید تمهیداتی اندیشید تا از گسترش و عمیقتر شدن آن جلوگیری نمود.
بنابراین”توافق و سازش”، کنشی کارآمد، و ضرورتی اجتنابناپذیر محسوب میشود و آنچه از خونینشدن لبههای گسل منازعات جلوگیری میکند، “سازش” و توافق است.
انقلاب که شد، “سازش”، معنای کارکردی خود را از دست داد؛ بهنحوی که حتی طرحِ “مذاکرهی مستقیم با آمریکا”، خیانتی نابخشودنی تلقی میشد. انقلابیون، در زمانهی پرهیجان انقلاب، “سازش” را تسلیم، وادادگی و خیانت به آرمانها و ارزشها میفهمیدند. چنین شد که چند دهه از عمر و سرمایهی ملتی هزینه گردید تا معنای “مذاکره” به منزلهی سازشی خیانتکارانه، به ضرورتی اجتنابناپذیر تغییر کند و ملتی برای تغییر و تحول معنایی مفهوم “سازش”، فرسوده شود و زندگی در این دیار، زیر بار رنجهای مداوم خم گردد.
تا هنگامی که این مفهوم، از سایهی سنگین انقلاب بیرون نیاید، کار ملک و مملکت به سامان نخواهد شد. زیرا نمیتواند تقابلها و کشمکشهای بینالمللی را بدون توافق و مدیریت عقلانی، حل و فصل نماید.
“سازش”، کنشِ مصلحتجویانه، عقلانی و حفظ محور، برای کُند کردن لبهی تیز تقابل و ستیز و کاهش هزینههاست. بیش از چهار دهه میگذرد اما هنوز در نظام حکمرانی، “سازش”، طنین منفی و معنایی کژکارکرد دارد. هنوز نزد حاکمان و برخی از اهالی نسل اول انقلاب، این مفهوم، فاقد حیثیت است. هنوز این مفهوم، معنای تسلیم و نادیده گرفتن ارزشها دارد.
برای اصلاح اجتماعی لازم است واژگان، از اسارت ادراک پیشینیان رها شوند و با فهم امروزین، مورد بازخوانی انتقادی قرار گیرند. ما آدمیان، جهان را از پشت عینک زبان میفهمیم، از این رو اگر گرد و غباری بر زبان ما نشسته باشد، جهان را تیره و تار خواهیم دید و در نتیجه، کنشهای ما با شکست مواجه خواهد شد.
گفتوگو در بارهی ادراک اجتماعی از مفاهیم، لازمهی رهایی است.