دختر آبی، مهسا فراز

۱۸ شهریور ماه سال ۹۸ دختری از میان ما به آسمان پر کشید. نامش سحر خدایاری بود او را با لقب دختر آبی می شناسیم. جرمش عاشقی بود، عشق به فوتبال و استقلال. رویایی در سر داشت، رویای دیدن بازی تیمش از نزدیک، از داخل آزادی نه از قاب تلویزیون. اما حتی قبل از متولد شدن، او از این رویا منع شده بود؛ نه تنها او که تمامی دختران این سرزمین. در افغانستان طالبان ورزش را برای بانوان منع کرده اند و اینجا طالبان وطنی تماشای ورزش را منع کرده بودند!

اما سحر خسته شده بود؛ تا کی منتظر بماند و فقط از تلویزیون نظاره گر مسابقات فوتبال باشد، تصمیم اش را می گیرد و راهی استادیوم آزادی می شود. می خواست هر طور که شده به داخل برود؛ هویت دخترانه اش را تغییر می دهد و با ظاهر پسرانه به سمت در های آزادی می رود اما به جای استادیوم سر از دادگاه و بازداشتگاه در می آورد! انتهای قصهٔ سحر به همین جا ختم نشد او مثل رویایش سوخت و پر کشید تا این بار از فراز آسمان به تماشای فوتبال بنشیند.

بعد از پرکشیدن دختر آبی در های آزادی هر چند محدود اما بالاخره بر روی دختران ایرانی باز شد.اما یادمان نمی رود تا رسیدن به این حق چه هزینه هایی دادیم؛ از زنانی که به پایان عمر خویش رسیدند و حسرت ورزشگاه رفتن را با خود به آن دنیا بردند و دخترانی که با بغض موهای سر خود را تراشیدند و هویت خود را انکار کردند و با ظاهری جعلی وارد استادیوم شدند تا سحری که جان شیرینش را از دست داد.

اما هنوز ماجرا تمام نشده است چرا که هنوز در های آزادی برای بازی های داخلی و باشگاهی بسته است و همچنین زنان برای تماشای سایر رشته های ورزشی هم حق ورود به ورزشگاه ها را ندارند. ما به تلاشمان ادامه خواهیم داد تا آن روزی که نه تنها به این حقمان که به تمامی حقوق از دست رفته مان برسیم. و تا آن روز یاد سحر و سحر ها در دل هایمان جاویدان خواهد ماند.

 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»