کنش نرم و وارسی موجز آن در مراحل گذار و انواع آن، سروش آزادی

این ادعا در تئوری مراحل گذار از رژیم های تمامیت خواه مطرح است که: «اگر در دموکراسی‌ها رأی ‌دهندگان آنچه را که می‌خواهند به دست نیاورند و به اوضاع جاری رضایت دهند، امکان فروپاشی وجود دارد. در این وضعیت رأی‌دهندگانی که از انتخاب افراد مورد نظرشان محروم شده‌اند، ممکن است به انتخاب غیردموکراتیک‌ترین گزینهٔ ممکن روی آورند»   .     

چنین دریافتی از روانشناختی اجتماعی می تواند با انتخاب ابراهیم رئیسی به عنوان رئیس جمهور ایران قابل سنجش باشد! زیرا اگر ارزیابی ما از انتخابات فوق این باشد که تنها ۲۵ درصد جامعه به پای صندوقهای رای رفته اند، این استنباط تقویت می شود که؛ گرچه اکثریت (۲۵ درصد) شرکت کنندگان از نیروهای دولتی بودند (تکنو- بوروکراتها،‌ نظامیان، کارمندان نهادهای دولتی…)، که به علل اجباری (کسب منافع و جایگاه) و در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ و بالا آمدن ابراهیم رئیسی ایفای نقش داشتند، اما آنان به انتخاب «غیردموکراتیک ترین گزینه» روی آوردند تا روند فروپاشی آسانتر نماید! 

به گمان ما با توصیف شرایط فوق و برای احراز انگاره و اسباب نزدیک ترین مرحله به فروپاشی، ناچار به تفکیک «فروپاشی اجتماعی از فروپاشی سیاسی» هستیم تا نظر به فرایند فروپاشی با انتخاب رئیسی در مسند ریاست جمهوری و قوه مجریه درست انگاری شود؛ 

فروپاشی اجتماعی یعنی چه؟ فروپاشی اجتماعی پیوست یا هم پوشانی با فروپاشی تمدنی دارد که گسست و فرو ریزش مبانی چون «هویت فرهنگی و هم تافتی اجتماعی، درماندگی حکومت در ارائه خدمات اجتماعی به شهروندان، و رشد خشونت» تواما می تواند دریافت ما را از فروپاشی اجتماعی توضیح دهد. تاکید می شود که در سازوکار چنین وضعیتی پلشتی فاکتورهای اقتصادی (از جمله افزایش نابرابری طبقاتی)، محیط زیستی، جمعیتی، اجتماعی و فرهنگی و نیز عامل «تصادف» در همزیستی یکدیگر کمک به فروافتادن تمدن ها می کند. جمع کرد چنین وضعیتی می تواند در کنار فقدان یا ضعف فاکتورهای «معرفت شناسی» در جوامع متمدن هم کنشی و ایستادگی در چرخه تحولات تاریخی را دچار دگردیسی نموده و افول تمدنی را سبب شود.

فروپاشی سیاسی یعنی چه؟ فقدان یا ضعف در تغییرات تدریجی، نامحسوس و بین نسلی، عدم رشد جمعیت، ناکارآمدی در تحقق مطالبات نیروهای اجتماعی و بهره گیری حکومت از سرکوب عریان و وسیع در حوزه عمومی، عدم توانایی حکومت در بسیج نیروها، انسجام نیروهای مخالف، بحرانهای اقتصادی، بی اعتمادی، تزلزل در اعمال یا انجام قانون در سپهر عمومی، فقدان بازآفرینی اندیشه و بی زوری ملی… «می توانند» از نشانه های فروپاشی سیاسی (که عمدتا عوامل درونی هستند) باشند. 

و ازجمله علل بیرونی و مهم که به فرایند فروپاشی شتاب می دهد؛ «اقبال یا عدم حمایت نیروی خارجی» می تواند در ماندگاری یا افتادن حکومت تاثیرپذیر باشند. حال با برشمردن موارد فوق پرسش را چنین مطرح می سازیم که؛ آیا ما در جامعه ایران شاهد فروپاشی «اجتماعی یا سیاسی» هستیم؟

به گمان ما در بررسی شرایط احتمالی فروپاشی در ایران به موازات سازه های بالا، بایسته است تا بافتار دیگری در بر شمردن موارد فروپاشی ترسیم شود! که دریافت آن در نشانه های تواما «سیاسی و اجتماعی» آشکار می شود. و مصداق آن در اسبابی چون؛‌ «استبداد مطلقه، فساد فراگیر دولتی، تورم و رکود شدید اقتصادی، ناسازگاری دین با فرهنگ عمومی»، قابل وصول است. 

بدیل چنین بار مفهومی که از جهات دیگری به نشانه های فروپاشی در «ناهنجاری سیاسی (حکومتی) و اجتماعی» می پردازد، سازگاری بسیاری با شرایط پیدایش انقلاب دارد؛ زیرا انقلاب یعنی تحولات اساسی بر ساختار حکومت، و تولید کنش فراگیر در جامعه که خواهان آن است تا برساخت جملگی حوزه های «فرهنگ،‌ اقتصاد،‌ هنر، علم، ارتباطات و سیاست» متحول گردد. 

پاسخ به پرسش فوق را چنین می آوریم که؛ آری ما در جامعه ایران شاهد فروپاشی «اجتماعی یا سیاسی» هستیم؟ اما نشانه هایی که پیشتر بصورت گزاره مطرح شد، حاکی از فقدان هنجار در عبور یا تثبیت وضع موجود است. باید توجه داشت اعتبار هر نوع تحلیل از شرایط اجتماعی یک ملت یا کشور، به بدیل هایی گره می خورد که در گمان نیروهای مخالف نهفته است! و چنانچه ما در مرحله فروپاشی حکومت قرار داشته باشیم و بدیل عبور از شرایط فراهم نشود، هم کنشی سازه های توضیح داده شده می توانند به گسست تاریخی تبدیل گردند!

حال به شرح گزاره متن اول می پردازیم! اگر شرکت مردم در انتخابات ریاست جمهوری و برآوردن ابراهیم رئیسی از صندوق رای به معنی «انتخاب بدترین گزینه» مورد نظر بوده،‌ نتیجه آن خواهد بود که مردم می دانند و آگاه هستند که چه کسی را نمی خواهند و با انتخاب بدترین، و میل به افتادن حاکمیت تلاش دارند. اما درک روشنی از جایگزین حکومت ندارند. یا می توانیم اینطور توصیف کنیم که مردم ایران در انتخاب بدیل وفاق و همدلی ندارند. خصوصا این ادعا اثبات می شود اگر بر سکوت سه چهارم واجدین شرایط که در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ شرکت نکردند، تامل کنیم. گمانه عدم بدیل برای عبور از حاکمیت جمهوری اسلامی «حتی در اشکال مسالمت آمیز» مورد تردید قرار دارد.

 به گمان ما دریافت بدیل برای رساندن جامعه به تحولات ساختاری که از لوازم شرایط کنونی است، خصوصا در رابطه با افتادن رژیم سیاسی و برآمدن شکل مدرن و سازگار با طبیعت نیروهای خواهان گذار… می تواند مدد رساند تا تبیین بنیاد اقبال یا روی برگرداندن اقشار اجتماعی از حاکمیت، و تعریف امروزین از مشروعیت و مقبولیت جمهوری اسلامی، و نیز نگاه جامعه به نیروهای مخالف و «سنجش هژمونیک نیروهای گذار» به درستی صورت پذیرد.

چنین باد

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»