موازنهٔ قدرت یا رویارویی اتمی؟ سید قائم موسوی

راینهولد نیبور: «نفس ِ دارا بودن قدرت و اعتبار، همواره متضمن نوعی تجاوز تدریجی به اعتبار و قدرت دیگران است»

اتفاقاتی که اخیرا در گستردهٔ جهانی رخ داده است، نشانه هایی از زایشِ نظم نوین جهانی یا حداقل وخامتِ نظم کنونیِ بین المللی است.

پیمان امنیتی AUCUS میان دول آمریکا، بریتانیا و استرالیا، سخن از ارتش اروپایی توسط فرانسه، لغو قرارداد فروش زیردریایی های فرانسوی به استرالیا و خرید ۸ فروند زیردریایی با سوخت اتمی از آمریکا، موافقت با پذیرش عضويت دائم جمهوری اسلامی در پیمان شانگهای بعد از ۱۶ سال بلاتکلیفی از جمله علائمی هستند که کیفیت رقابت‌های بین مللی و قطب بندی های نوینی را کلید زده است.

در حالی که نظریه پردازان هم گرایی و وابستگی متقابل معتقدند که تحولی در ماهیت قدرت، از قدرت نظامی به اقتصادی و دانش فنی در حال شکل گیری است و به تبع آن مفهوم امنیت نیز متحول شده است، کنش و واکنش های آمریکا و چین، آن هم در سطح اتمی نشانگر چنگ زدن آمریکا به نظریهٔ رئالیسم قدرت و تکاپو برای حفظ تعادل در نظام بین الملل است.

با این توضیح که نوع تعادل در نظام دو یا چندقطبی متفاوت است و آمریکا با توسل به نوعی نظام چندقطبی-تک هژمون در تلاش است تا با فزونیِ قدرت چین که درصدد است تعادل را بر هم بزند با تشکیل ارودی ِ جدیدی [آمریکا، بریتانیا و استرالیا] مقابله کند.

این هماوردی بسته به همگن یا ناهمگن بودن نظام بین الملل می تواند دوره هایی از صلح یا جنگ را ایجاد نماید. در نظام همگن، توافق نظر میان رهبران به ثبات کل نظام یاری می رساند اما ارزش‌های متضاد در نظام ناهمگن موجب بی ثباتی خواهد شد. با نگاهی تاریخی ۱۶۴۸ تا ۱۷۸۹ و ۱۸۱۵ تا ۱۹۱۴ را دوره نظام های همگن می نامند، چیزی که سایر تئوریسین ها از آن به «موازنهٔ قدرت» یاد می کنند. دوره های منتهی به جنگ های جهانی اول و دوم نیز از جمله نظام های ناهمگن می باشند.

عده ای تئوری موازنهٔ قدرت را دستگاهی خودکار یا نیمه خودکار معرفی می کنند و همین خصیصه را از جمله نقاط ضعف آن می دانند، از آن جهت که اراده و نقش موازنه کننده را تقلیل می دهد. انتقادی که اساسا وارد نیست.

به نظر می رسد آنچه اکنون میان آمریکا و چین در حال اتفاق افتادن است همین ویژگی ِ خودکار یا نیمه خودکار بودن موازنهٔ قوا در سطح بین المللی است. آمریکا با درک این نکته که چین درصدد است تعادل نظام بین المللی را بهم بزند با خروج از نظم های منطقه ای در قالب سناریوی چند قطبی به سمت موازنهٔ قدرت رفته است.

نکتهٔ مبهم این توازن قوا بیرون بودن اروپا از تقابل با چین است که می تواند به منعطف یا غیرمنعطف بودن این رویارویی کمک کند. احتمالا آمریکا مطمئن است که در مصاف نهایی، اروپا ناگزیر به انتخاب آنها خواهد بود تا اینکه در بلوک مربوط به چین قرار بگیرد.

جنگ یا صلحِ این رقابتِ نفس‌گیر تابعی از مکانیسم‌های مختلف نظام بین الملل خواهد بود. از میان سه نوع صلح مد نظر ریمون آرون، صلح تعادلی، یعنی توازن نیروها میان دو یا چند قطب نظام موجب ثبات احتمالی خواهد بود و در صورت تشدید رقابت ها و سطوح منازعه هم بازدارندگی و هم تحریض قادر است چین را به بازندهٔ احتمالی تبدیل نماید.

عده ای در داخل پذیرفتن عضویت دائم جمهوری اسلامی در سازمان شانگهای را به مواردی چون تعویض دولت‌ها و اقناع چین و روسیه توسط قوهٔ ناطقهٔ آقای رئیسی نسبت داده اند و مثل همیشه از سطح تحلیل کلان مسائل منطقه ای-بین المللی غافل بوده اند. نگاه به این مسئله و حتی خروج آمریکا از سوریه، عراق و افغانستان بدون درکِ تغییر راهبرد جهانی آمریکا خطای فاحشی خواهد بود.

به زعم نگارنده چین به عللی همانند شوروی بازندهٔ منازعه خواهد بود و در دو قالب بازدارندگی و تحریض در میان مدت مجبور به تغییر رفتار جهانی خواهد شد.چین هنوز در میانهٔ راه تثبیت هژمونیک جهانی خود است و نتوانسته آنرا کاملا نهادینه کند و ناخواسته و ناچارا مجبور به بازی خواهد بود.مانند بوکسوری که در میانه های تمرین و اردوهای آماده سازی، مجبور به ورود به مسابقه شود.

مناسبات اقتصادی چین همچنان از مکانیزم دلار آسیب پذیر است و آمریکا اگر چه نه به راحتیِ کشورهایی مانند ترکیه و ایران اما قادر است مشکلات عدیده ای برای اقتصاد چین بیافریند. چین در سطوح منطقه ای و جهانی از متحد یکدل و قدرتمند برخوردار نیست و کشورهایی چون روسیه و ایران تا انتهای بازی بصورت ارادی یا غیر ارادی[شرایط ناشی از تحمیل ظرفیت ها، بويژه اقتصادی] آن را همراهی نخواهند کرد.

بعلاوه اینکه ملاحظاتِ ویرانگیریِ رویارویی نهایی، تجربهٔ جنگ سرد و قابلیت عکس العمل سریع و ظرفیت ِ ضربه دوم، مواجهه طرفین را از نقطه نظر تصادم نهایی منعطف خواهد کرد و بسیار بعید خواهد بود که دنیا شاهد درگیریِ حتی کنترل شدهٔ اتمی باشد.

🆔@mousavi2025