در مورد نامه درخواست چند تولیدکننده لوازم خانگی به مقام رهبری، مبنی بر عدم اجازه ورود لوازم خانگی دو برند معروف کرهای (سامسونگ و ال جی) به جای طلبهای مسدود شده ایران، طرح چند پرسش ضروریست.
در ابتدا باید تاکید کنم که حمایت حساب شده و با برنامه از صنایع و تولیداتی که در آن مزیت نسبی وجود دارد، سیاستی است که در خیلی کشورها اجرا شده و توانسته است موجب رشد و شکوفایی سایر بخشهای اقتصادی و در نهایت افزایش شاخصهای مهمی مانند میزان رشد و اشتغال و موازنه تراز تجاری شود. بنابراین اصل موضوع حمایت از تولید داخلی با در نظر گرفتن شروطی مانند مزیت نسبی و قدرت رقابت و…پذیرفته است.
در ضمن بخش زیادی از نامه به بحث تحریم و موضوعات سیاسی و روابط بینالملل مربوط است که قاعدتا در حوزه تخصصی تولیدکنندگان لوازم خانگی نیست و طرح و بررسی ادعاهای مطرح شده هم باید در جایی دیگر و توسط متخصصان حوزههای مربوطه انجام شود.
اما نکته بسیار مهم این است که تولیدکنندگان لوازم خانگی در نامه خود مدعی شدهاند: صنعت تولید لوازم خانگی بهمثابه قلب تپنده صنعت پیشران کشور است که تولید جهشی و خیره کنندهای داشته است و میتواند خط مقدم خودکفایی و تولید ملی باشد.
امضاء کنندگان نامه همچنین مدعی شدهاند: آنها از مرز فنآوری جهانی عبور کرده و با رسیدن به خودکفایی نمره قبولی گرفتهاند.
در ادامه افزودهاند: درد ما تعطیلی و بیکاری است که کلیت ایران و امنیت ملی کشور را نشانه رفته است و خلاصه واردات در این حوزه مصرفی غیرضروری است و سرمایه باید به سمت انتقال دانش و تکنولوژی تولید ورقهای فولادی و پلیمری و ساخت پالایشگاه تولید مواد و کمپرسور و…برود.
تولیدکنندگان مذکور در نهایت درخواست کردهاند: جلوی این توطئه شوم که میخواهد با واردات لوازم خانگی کرهای دستاوردهای ما را به مخاطره بیاندازد گرفته شود.
حال چند پرسش مطرح میشود:
۱. چرا این ادعاها و این استدلالها که قبلا فقط از تولیدکنندگان خودرو (سایپا و ایران خودرو) پذیرفته میشد و بهتازگی از تولیدکنندگان لوازم خانگی هم پذیرفته شده است؛ از سایر بخشها و تولیدکنندگان پذیرفته نمیشود؟
۲. چرا در سالهای گذشته که صنعت تولید فرش و پارچه و کفش و پوشاک و ابزارآلات و حتی همین لوازم خانگی داخلی با واردات بیرویه اجناس چینی نابود شد، کسی به فریاد سرمایهگذاران و تولیدکنندگان و کارگران این بخشها گوش نداد؟
۳. چرا همین امروز، درخواست تولیدکنندگان برنج و گوشت و مرغ و تخممرغ و ظروف چینی و هزاران قلم دیگر برای منع واردات این محصولات پذیرفته نمیشود؟
۴. آیا دولتی و وابسته به دولت بودن صنعت خودروسازی و برخی تولیدکنندگان مشهور لوازم خانگی در تصمیمگیریهای کلان نقش داشته است؟ اگر پاسخ مثبت است؛ آیا «اقتصاد دولتی» را جایگزین «اقتصاد مقاومتی» نکردهایم؟
۵. اینکه کدام بخشهای اقتصادی و کدام صنایع و تولیدات، پیشران و دارای مزیت نسبی هستند و باید در چه مدتی و با رعایت چه شرایطی حمایت شوند، با چه سازوکاری باید مشخص شود تا از سیاست شلکن سفتکن رهایی یابیم؟
۶. دلایل تجربه ناموفق ما در حمایت چهل ساله از خودروسازان و یا ساخت هواپیمای مسافربری (ایران ۱۴۰) چه بودند؟
۷. چه تضمینی هست که اگر تحریمها برداشته شود و قیمت نفت بالا برود و دلارهای نفتی سرازير شود؛ اسنوا و ایران شرق به سرنوشت تلخ ارج و شهاب و اَخگر دچار نمیشوند؟
روشن است این متن به معنای دفاع از ورود لوازم خانگی کرهای نیست که آن گزینه هم حتما مافیای خاص خودش را دارد. فقط امیدوارم اقتصاددانهای متعهد و دلسوز با نگاه تخصصیتر از یک جامعهشناس، این مباحث را باز کنند تا با کمترین هزینه و بیشترین بهروری از شرایط سخت موجود عبور کنیم. هرچند اکثر این عزیزان وقتی در دوران احمدینژاد به ورود بیرویه اجناس چینی از سنگپا تا دسته بیل اعتراض کردند کسی صدای آنها را نشنید.
نظام بهرامی کمیل، نویسنده کتاب “تجربه اقتصاد مقاومتی در جهان و ایران”