مصاحبه هایده روش با آقای دکتر حسین باقرزاده درباره ۱۰ اکتبر روز جهانی علیه اعدام

۱– در مورد تاریخچه تلاشها و مبارزاتی که در جهان صورت گرفت و در نتیجه روز ۱۰ اکتبر بعنوان روز جهانی علیه اعدام انتخاب شد، لطفا توضیح دهید؟

تاریخچه مخالفت با اعدام به تاریخ اعدام برمی گردد، همواره در طی تاریخ با این مسئله مخالفتها و مقابله ها یی وجود داشته است.

اما بطور سازمان یافته در دهه های آخر قرن بیستم، بویژه پس از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر توسط سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۸، ما شاهد مبارزات گسترده و همه جانبه تری هستیم. البته مبارزه برای لغو حکم اعدام به نسبت فعالیتهای دیگر حقوق بشری جدید تر و متاخرتر است.

هجده سال قبلی، در سال ۲۰۰۳ تعدادی از سازمانها و نهادهایی که برعلیه حکم اعدام فعالیت می کردند، روز ۱۰ اکتبر را روز جهانی مبارزه علیه اعدام اعلام کردند.    

۲- در ایران اندیشه مخالفت با اعدام از چه زمانی مطرح شد، برخورد روشنفکران و فعالان حقوق اجتماعی و مبارزان خواستار برابری و عدالت اجتماعی چگونه بود؟

پیش از ۵۷ اقداماتی بر علیه اعدام صورت نمی گرفت. حتی انجمن دفاع از حقوق بشر ایران که یکی دو سال پیش از انقلاب فعالیت می کرد، روی مسئله اعدام موضع واحدی نداشت.

پس از انقلاب بدلیل موج گسترده اعدامها که از همان روزهای اول آغاز شد عده ای را به این فکر انداخت که باید علیه این مسئله موضع گرفت.و به تدریج مبارزاتی را در این زمینه می بینیم. 

اما پیش از انقلاب فعالیت و مبارزه خاصی- تا آنجا که در خاطر دارم- صورت نمی‌گرفت. در خصوص اعدامهای سیاسی مبارزاتی وجود داشت، که فقط در مخالفت با اعدام فعالین سیاسی بود و نه لغو حکم اعدام بطور کلی. البته توجه داشته باشید که پیش از انقلاب، متهمان سیاسی نه در محاکم دادگستری بلکه در دادگاههای نظامی محاکمه می شدند.

۳- در این چهل و چند سال گذشته ایران به لحاظ تعداد و هم به نسبت سرانه جمعیت همواره جزو کشورهای دارای بالاترین رقمهای اعدام بوده و در بسیاری از سالها نزدیک به یک سوم تمام اعدامهای جهان در ایران رخ داده است. رابطه این تعداد بالای اعدام را با سیاست حاکمیت تمامیت خواهِ دینی چگونه می بینید؟ آیا اعدام وسیله ای و ابزاری برای ابراز قدرت و اعمال کنترل بر جامعه نیست تا یک حکم قضایی و مجازات اجتماعی؟

نکته آخری که مطرح کردید کاملا درست است. حکم اعدام در کشورهای مختلف با توجه به نوع جرم و شدت آن صادر می شود. ولی در مورد اعمالی که جرایم سیاسی قلمداد می شوند، حکومتها هستند که جزای این اعمال را تعیین می کنند که عموما تناسبی با آنچه که انجام گرفته، ندارد.

در جمهوری اسلامی ما شاهد این بودیم که حکومت از همان ابتدا از اعدام بعنوان حربه ای برای سرکوب شدید استفاده کرد. در دادگاههای چند دقیقه ای و سرپایی انسانهای زیادی را، که یا از وابستگان حکومت پهلوی و یا مخالف جمهوری اسلامی بودند، به راحتی به کام مرگ فرستادند. در دهه اول بعد از ۱۳۵۷ اینگونه اعدامها حتی بصورت دسته جمعی و گروهی در ابعاد گسترده ای اتفاق افتاد. به یقین می توان گفت که در آن دهه حدود ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر در ایران اعدام گردیدند. به طور کلی، در این چهل و چند سال حکومت هر گاه که برای تحکیم موقعیتش لازم می دید از حربه اعدام به درجات مختلف استفاده کرده است.   

۴-۱ جنبه دیگر حکم اعدام درایران رابطه آن با قانون قصاص است، که جان در برابر جان، چشم در برابر چشم را امری پذیرفته و عادلانه می داند.  پر واضح است که زنان و پیروان دیگر ادیان و مذاهب در برابری با مردان مسلمان بویژه شیعه قرار نمی گیرند. 

از نظر حقوقی این امر را چگونه می بینید؟

رژیم اسلامی قوانین جزا را بر طبق متون دینی و احکامی که از طرف فقهای شیعی مطرح شده، تدوین کرده است. بر این مبنا  برای انجام بسیاری اعمال حکم اعدام تعیین شده است که یکی از آنها قصاص قتل است. موارد زیاد دیگری وجود دارد، از محاربه و فساد فی الارض که ممکن است به فعالیت های سیاسی اطلاق شود تا مسایل شخصی مانند زنای محصنه و اقدام به شرب خمر مکرر که ربطی به قصاص ندارند و حکم آن ها نیز اعدام است.

۴-۲ از طرفی در مورد اجرا یا عدم اجرای حکم قصاص خانواده مقتول را درگیر می کنند و بار و مسئولیت سنگینی را که وظیفه قوه قضایی است بر دوش خانواده ها و افراد اجتماع می گذارند. شما این جنبه قصاص را چگونه می بینید؟

اینها خانواده مقتول را رو در رو با شرایطی قرار می دهد که یا قاتل را قصاص کند و یا عفو کند و از او دیه بگیرند و از جرم او بگذرند. 

از چند جنبه این مسئله قابل بررسی است، یکم آنکه امر قضاوت از دادگاه به خانواده مقتول منتقل می گردد. یعنی امر عدالت و قضاوت که باید توسط وکلا و قاضیان مطلع انجام پذیرد به خانواده مقتول واگذار می شود. خانواده ای که به احتمال زیاد به دلیل خشم و یا باورهای اجتماعی می خواهند قاطعیت نشان بدهند و از نظر عاطفی و روحی هم صدمه خورده هستند. اینها از نظر قوانین شرعی و برای سیستم قضایی مشکلی ایجاد نمی کند. اما این خانواده مقتول است که درگیر تصمیمی بزرگ می شود و حتی تشویق می شوند که خودشان با کشیدن چهارپایه از زیر پای مقتول عمل اعدام را انجام بدهند. از طرفی پذیرش عفو فرد قاتل که آزادانه به زندگی عادی اش برگردد هم برایشان امر راحتی نیست. همه اینها فشارهایی است که سیستم قضایی بر مبنای احکام قصاص بر خانواده ها روا می دارد. 

۵- بزرگترین نوع تبعیض در ایران تبعیض جنسیتی است؛ آیا در زمینه صدور و اجرای حکم اعدام این تبعیض روا می گردد؟

در موضوع قصاص یک تبعیض بزرگ اعمال می شود و آن اینکه مرد در برابر مرد، زن در برابر زن، زن در برابر مرد قصاص می شود. اما اگر مردی زنی را کشت نمی توان او را قصاص کرد مگر آنکه خانواده مقتول نصف دیه آن مرد را پرداخت کند. ما در اینجا یک تبعیض آشکار را مشاهده می کنیم. اگر مبنا براین است که جان در برابر جان باشد و اجرای حکم قصاص موجب عبرت مردم شود، هیچ مبنای عقلی و منطقی برای این تبعیض و تفاوت وجود ندارد. و همچنین اگر یک مسلمانی یک نا مسلمان را بکشد قصاص نمی شود. اینها همه از موارد فاحش تبعیض جنسیتی و عقیدتی است که در کشور ما اعمال می گردد.

در مورد قتل زن به وسیله یک مرد، قصاص انجام نمی گیرد، و تنها اگر خانواده زن مقتول توان مالی داشته باشند که نصف دیه را بپردازند، ممکن است قصاص انجام بگیرد. 

در مقابل خانواده های زنان مقتول که خود امکان پرداخت نصف دیه مرد را ندارند، راه دیگری بجز پذیرش نصف دیه از سوی قاتل را ندارند و قضیه به این صورت خاتمه پیدا می کند.  از سوی دیگر و به طور کلی، کسانی که توان مالی خوبی دارند اگر مرتکب قتل شوند این امکان را دارند که با پرداخت دیه – و اگر لازم باشد بیشتر از آن – از قصاص و مجازات نجات پیدا کنند. ولی تهی دستان راهی اعدام می شوند.  قانون قصاص در ایران یکی از ضعیف کش ترین قوانین است.    

۶- برخوردهای سیستم قضایی در این زمینه اعدام در مورد زندانیان زن با جرائم اجتماعی و یا زندانیان سیاسی زن چگونه است؟ در مورد دختران، با توجه به اینکه اعدام دختران باکره در اسلام پذیرفته نیست، برخورد حکومت چگونه است؟

ابتدا این را مطرح کنم که اعدام باکره مورد توافق عموم مراجع و منابع دینی نیست و در این زمینه اختلاف نظر وجود دارد. اما حکومت اسلامی برای حل این مسئله نه با رهایی و یا تخفیف حکم دختران، بلکه درواقع با تجاوز جنسی که تحت عنوان ازدواج مطرح می شود، برای این قضیه یک توجیه اسلامی می سازد. 

در کل آمار زنانی که اعدام می‌شوند هم در ایران و هم در کشورهایی که مجازات اعدام دارند، به نسبت مردان پایین تر است. دلیل عمده آن البته حضور کمتر زنان در اجتماع است. یعنی زنان در منازعات و مسائلی که منجر به قتل و نظایر آن می شود، کمتر حضور دارند و در گیر می شوند. از سوی دیگر، در موارد بسیاری که زنان در دفاع از خود در برابر شوهر و یا در مقابله با تجاوز مرتکب قتل می شوند، عموما این دفاع از طرف دادگاه پذیرفته نمی شود.  از این نمونه ها موارد بسیاری در ایران وجود داشته که منجر به صدور و اجرای حکم اعدام شده است.

۷- هم اکنون که نزدیک ۷۰ سال از تصویب اعلامیه حقوق بشر می گذرد و این بینش در همه جا پذیرفته شده که جنبش های دمکراسی خواهی و برابری طلبی باید همراه باشد با باورمندی به حقوق بشر،شما چه چشم اندازی درایران می بینید که به مسئله اعدام برخورد بشود؟ ما درگذشته در کشورمان جنبش لگام را داشتیم که متاسفانه متوقف شد و نتوانست بطور جدی مطرح گردد. با توجه به فضای سیاسی کنونی ایران و جنبش‌های اجتماعی و عدالت خواهی که وجود دارد، آینده حکم اعدام را چگونه ارزیابی می کنید؟

در ایران همانطور که قبلا هم گفته شد، اعدام یک حربه سیاسی است که همیشه حکومت برای سرکوب مخالفان و دگراندیشان ازآن استفاده کرده است. و چون این مسئله برای حکومت اهمیت زیادی دارد مبارزه با آن بمراتب مشکلتر است.      

مخالفت با اعدام در جمهوری اسلامی همیشه کار سختی بوده است. از تجربه شخصی خودم بگویم. در سال ۱۳۵۷ مقاله ای با لحن محترمانه با عنوان ” آی مسلمانها، یک‌نفره دارد می سپارد جان” نوشتم و از روحانیون که مدعی اسلام “رحمانی” بودند خواستم که نسبت به مسئله اعدام هم نوعی رحمانیت نشان بدهند. هیچ روزنامه ای حاضر به چاپ آن نشد. بیست سال بعد روزنامه نشاط یادداشت کوچکی را که در مورد اعدام نوشته بودم، چاپ کرد. این کار موجب توقیف و بسته شدن روزنامه و دستگیری مدیر و سردبیر آن و آقای عمادالدین باقی گردید.

اینها نشان می دهد که مسئله اعدام به چه میزان برای حکومت مهم است و جنبه حیاتی برایش دارد. امکان اینکه ما در رژیم جمهوری اسلامی شاهد لغو حکم اعدام باشیم، امری چندان واقع‌بینانه نیست و رژیم در مقابلش شدیدا مقاومت خواهد کرد.

ولی تابوی مخالفت با اعدام در ایران شکسته شده و اکنون تلاشها و مبارزاتی در این زمینه در جریان است. بحث ها و گفتمانهایی هم شکل گرفته است و مرز بین داخل و خارج شکسته شده و انعکاس دیدگاههای مختلف را در ایران می بینیم. امید در شرایطی که رژیم رو به زوال برود از تعداد اعدامها کاسته شود و شاید متوقف گردد. بهر جهت باید به فعالیت و مبارزه برای لغو حکم اعدام ادامه داد و در جهت جلب توجه همگان و گسترده کردن این مبارزات پی گیرانه تلاش کرد.  مبارزه با اعدام یک مبارزه صرفا سیاسی و یا حقوق بشری نیست – بلکه و در درجه اول، یک مبارزه فرهنگی نیز هست.