راهبرد سیاست خارجی نظام ایران بر اساس نفی و انکار و عدم شناسائی موجودیت دولت اسرائیل بعنوان یک «رژیم غاصب و اشغالگر و نامشروع» و دشمن ثابت و دائمی استوار گردیده و دست از هیچ تلاشی برای نابودی ان بر نمی دارد و تمام سرمایه های ملت ایران را وقف این مبارزه بی ثمر کرده و این علت العلل همه مشکلات داخلی و خارجی و ناکامیهای دولت و ملت ایران در طی چهار دهه گذشته پس از انقلاب اسلامی است.
این در حالی است که رژیم ایران دولت نامشروع و غاصب و جنایتکار و تروریست طالبان را که کمتر از دو ماه از عمر دولت دوم ان می گذر و در این مدت اندک دستش به خونها و جنایات و هتک حرمت جان و مال و نوامیس بسیاری از شهروندان بیگناه و آوارگی و دربدری بیش از پنج میلیون شهروند افغانستانی و نسل کشی شیعیان و پاکسازی قومی اقوام تاجیک و هزاره و فارسی زبانان و خانه نشینی اجباری و یاس و ناامیدی زنان بعنوان نیمی از جمعیت افغانستان آلوده شده را بعنوان یک واقعیت موجود و جنبش اصیل و مستقل پذیرفته و با ان کنار آمده و با نمایندگان ان بطور مرتب دیدار و مذاکره می کند و در واقع بطور عملی آنرا به رسمیت شناخته و ابایی از به رسمیت شناختن ان ندارد و فقط منتظر پیشقدم شدن دیگران در اینکار است.
سوال مردم ایران و افعانستان و سایر ملتهای مسلمان از حاکمان ایران این است که رژیم طالبان در غصب و اشغالگری و آدمکشی و تروریسم و جنایت و ستمگری چه چیزی کمتر از رژیم اسراییل دارد که طالبان را می شود بعنوان یک واقعیت پذیرفت و آنرا به رسمیت شناخت و با ان کنار امد ولی اسرائیل را نمی شود؟ در حالیکه مردم افغانستان دولت غاصب طالبان را به رسمیت نمی شناسند و با ان بهمبارزه بر خواسته اند ولی مردم فلسطین و دولتها و ملتهای عرب موجودیت اسراییل را پس از هفتاد سال بعنوان یک واقعیت موجود به رسمیت شناخته و دست از دشمنی با ان برداشته و با ان روابط دوستانه و راهبردی و دیپلماتیک و اقتصادی برقرار کرده اند.
این یک سوال اساسی است که نظام ایران باید به ان پاسخ بگوید والا انگیزه های ان در دفاع از حقوق ملت فلسطین و مبارزه با موجودیت دولت اسرائیل به زیر سوال میرود و به همه اثبات میشود که اسرائیل ستیزی دولت ایران بیشتر یک پز و نمایش و استفاده ابزاری از مسئله فلسطین و کلمه حقی برای رسیدن به هدفی باطل و برای مشروعیت بخشی به یک رژیم نامشروع و استبدادی و نا مردمی و تحکیم پایه های حکومت استبداد دینی است.