طالبان در ورزشگاه آزادی، ابوالفضل محققی

مسابقه فوتبال در استادیوم خالی از تماشاچی، قدرت نمائی حکومت طالبانی، تحقیر یک ملت و نهایت تحقیر قهرمانانی بود که برای برکشیدن نام ایران با بغضی خفته در گلو و آرزوی شنیدن فریاد هزاران تماشاچی واقعا دوستدار فوتبال که جلوی ورودشان به استادیوم گرفته شده بود برگزار گردید.

رویدادی زیبا و هیجان انگیز که در میان این همه غم واندوه می توانست شادی بخش فوتبالیستها و مردم بی لبخند بجان آمده از حکومت اسلامی باشد.مردمی که از روزها قبل با شادی در تدارک حضور پرشور خود در این بازی حیثیتی بودند.

برگزاری مسابقه فوتبال بین تیم های ملی هر کشور بمناسبت های مختلف که انتخابی جام جهانی مهمترین این مسابقات شمرده میشود یک رویداد خوشحال کننده است که مردم هم پای قهرمانان خود تا آخرین ثانیه های بازی فریاد می کشند هیجان زده به تشویق تیم خود که پیروزیش توام با افتخار و غرور ملی است می پردازند.

فوتبالیست های برجسته هر کشور چشم و چراغ مردم و الگوی زیبای هزاران نوجوان برای پرداختن به این ورزش جمعی وجهانی است که در میان این شور ملی مردم به هیجان می آیند !نیرو می گیرند ! بر می بالند و تمام ظرفیت های خود را برای ارائه یک بازی خوب بکار میبندند. تشویق های دریای بیکران مردم که الهام بخش و مشوق نوجوانان و کشانده شدن با عشق و علاقه آنان به دنیای ورزش است.

کمتر کسی غیر این آخوند جماعت و متعصبین مذهبی که با هر مورد شادی مردم مسئله دارند می توان یافت که درزمان پخش این مسابقات به استادیوم ها نروند ویا پای تلویزیون های خود نشسته به نگاه نکنند.بخصوص تماشاگران ایرانی که جزء پرشور ترین تماشاگران جهان هستند.

اما حکومت متعصب مذهبی که تجمع مردم را تنها در نماز جمعه ،عزاداری عاشورا و متینگ های حکومتی قبول دارد از همان روزهای نخست بقدرت رسیدن به عناوین مختلف نارضایتی خود را از این تجمع وسیع مردمی نشان داد.

حکومت متشرع طالبانی نخست ورود بانوان را به استادیوم های ورزشی ممنوع ساخت که مبادا بیضه اسلام در خطر افتاده ومنکری بزرگ ازاین تماشاگران مختلط صادر گردیده و از شادی پیچیده در فضا  خیمه پاک و مطهر حکومت اسلامی که در پاکیزگی آن جای تردید نیست! لکه دارشود. ممنوعیتی که جدا از به نمایش گذاشتن چهره متعصب و عقب مانده جمهوری اسلامی تا به امروز مورد کشمکش و آبروریزی حکومت وچه بخواهیم یا نخواهیم جامعه ایران گردیده است.

این گونه احکام دل به هم زن عهد حجر که از حجره های نم گرفته و بوی ناک اسلامی  بر میخیزد باعث آزردگی روح عمومی جامعه و دلمردگی مردم میگردد. جامعه ایرانی رابه برهوتی خشک وخالی از نشاط بدل می کند که میل به هر گونه حرکت که انبساط خاطرجماعت را فراهم کند در آن کمتر و کمتر می گردد.

بستن دروازه های استادیوم آزادی برروی تماشاگران که به بهانه کرونا صورت گرفت .مقاومت و قدرت نمائی حکومتی است که هیچ نقشی برای مردم قائل نیست. مردم از نظر او امتی است که با همان در صد محدود نمایندگان انتصابی مجلس را انتخاب می کند . با حداقل رای رئیس جمهور منتصب می نماید و شهرداری که برای نشستن بر صندلی چرب و پر برکت شهرداری شورای شهر را با تلفن شبانه تهدید می کند و بر صندلی به زور تهدید گرفته می نشاند.

حکومتی که برای برگزاری اربعین و راه انداختن امت به سوی کربلا در همین دوران کرونائی  روزها و روزها با دولت عراق چانه می زد ونهایتا امت همیشه در صحنه را گله وار در هواپیماهای نظامی زور چپان کرده و بطرف عراق گسیلشان می کند بی آن که سخنی از کرونا در میان باشد.

آن اصرار آن قدرت  نمائی در ارسال و باز کردن به زور مرز های عراق! واین بستن به زور دروازه های استادیوم گ”آزادی!”

تمامی این ها تنها یک پیام دارد. برای ما آن چیزی مهم است که فکر می کنیم در خدمت حکومت است! نه نظر مردم ،نه ورزشکار ونه پیروزی در این مسابقه برای ما محلی از اعراب ندارد!

چنانچه در ممنوع کردن ورود واکسن تاثیر گذار فایزر نیز تنها نظر رهبر مهم بود و بس البته یا کاتالیزور مافیای دارو !

هیج گاه استادیوم آزادی را  این گونه مغموم، تو سری خورد که بیشتر به خرابه ای بزرگ و تک افتاده شبیه بود ندبده بودم .

چه سنگین بود برای فوتبالیست هائی که در این فضای خالی از تماشاچی و غم گرفته بدون هیچ حسی که تماشاگران به آن ها منتقل می کنند بازی می کردند! بخصوص  قبل از خوردن گل که گزارشگر دولتی نیز با تاسف گفت ” باور کنید این یک بازی انتخابی برای جام جهانی است نه یک بازی ساده دوستانه ”

فضائی که شور بازی از ورزشکار ایرانی را گرفت و باعث سرشکستگی آن ها و یک ملت  در تن دادن به عمل مرتجعانه یک رژیم را به نمایش گذاشت.