سپیده، جوانی ۲۸ ساله است. او اکنون آنقدر قدرتمند و صدای ما ستم دیدهها از نظام وحشت و ترور شده که اگر از او مینویسیم به پاس قدردانی است، به پاس احترام به تفکر زندگانی است که جور و ظلم را بر نمیتابند. به پاس و یادبود زندانی در هوای رنج و درد وطن است.
سپیده را از آنجا میشناسم که صدای زنهای زندانی و بیگناه است. از آنجا میشناسم که آزادی را میفهمد و به ما یاد داد که حتی در تاریکترین دوره میتوان شهامت داشت، شجاع بود و ایستاد.
این عادت تلخ ایرانی بودن است که ضرورت دارد آن را بشکنیم و به جای ستایش از مردگان از زندگان پیشرو یاد کنیم. از آنان که تبعیض را در گوشت و تن و روان زندگی کردهاند. آنها که در حاشیه ماندهاند، صدایی ندارند و رنجی مضاعف را به چندین باره مردن هر روزه به دوش میکشند.
وقتی از قهرمان حرف میزنیم، اولین معنای متبادر، انسانی است که رقابتی ورزشی را برنده شده. اما معنای دیگر قهرمان و معادل دیگرش پهلوان، اشاره به کسی دارد که برای چیزی درست و انسانی میجنگد. انسانی که جایگاه نیک را فهمیده و در سوی درست تاریخ ایستاده است. این که جامعه به قهرمان نیاز دارد در این معنا نهفته است و در این الگو که هر تغییری را مدیون نشانهها میداند، برانگیختگی جمعی ایجاد میکند، انرژی تولید میکند و اندیشهها را مجالی برای حرکت است. مسئولیت فردی ما در وجود قهرمانان، رد پایی برای رهایی از رخوت و ملال دارد.
این نوشته برای سپیده قلیان، هم سرشار از احساسات است و نیز لبریز از افتخار به وجود فردی که وقتی از او مینویسیم، تبیین مسئولیت فردی ماست. صدای او باشیم که صدای رساتری برای ما از بیدادگاه وطن بود.