نقطهی آغاز بحثها وقتی دربارهی تبعیض در منطقهی خاورمیانه حرف میزنیم، اساسا از کشور گشایی اعراب مسلمان در ۳۳ هجری (۶۳۳ میلادی) آغاز میشود. در کشور ما این موضوع، یک پارادایم تاریخی از تصاحب سرزمینی ویرانگر است که مرجع تغذیهی حداکثری در تبعیضهای جنسی زنده شده است.
احتمالا روز اول سقوط کابل را در خبرها به یاد دارید. خیلیها با انقلاب ۵۷ مقایسه میکردند، اما در حقیقت باید در سطحی مرجع با سقوط سرزمین ایران به دست اعراب وقت اهل عربستان قیاس کرد. نه در سطح کلان رویداد، در سطح پارادایم شیفت منفی تبعیض از گسترده شدن ناگهانی تاریکی بر فضا. این اتفاق برای نابودی ایران شامل دو برههی مشهور است. جنگی ۱۸ ساله از حدود ۶۳۳ تا ۶۵۱ میلادی و پس از آن هر چه بر تاریخ این سرزمین میرود. حتا حملهی مغول ۷۰۰ سال بعدترش، آنچنان بر ریشه نزد که ورود اعراب. فضای حاکم دانشگاهی در ایران مسلمان است. آنها پس از گذشت ۱۴۰۰ سال، مسلمانی را هضم کردهاند و به همین خاطر، حمله اعراب چندان ناگوار نیست اما حملهی مغول با اغراق فراوان دست به دست میشود.
نوشتن دربارهی موضوعی به این گستردگی، صرفا یک تلنگر برای دوری از ابتذال گرایی در مفاهیم و درگیر شدن با موضوعات سطحی است که برخی تجزیه طلبان مطرح میکنند. دین خویی در سطح الیت و دینی بودن عامی چنان که آرامش دوستدار مطرح میکرد، یکی از گرههاست. در بحبوحهای که جنجال بر سر نام شهرها و چگونگی خطاب کردن شهرها از دیدگاه فارس و عرب است، دقیقا فراموش کردهاند که در حال استفاده از زبانی هستند که رسم الخط آن تحمیل شده است.
بسیاری از لغات و اسامی پارسی از نام اشخاص تا نام شهرها عربی هستند و کسی نمیپرسد. دقیقا به این خاطر که با مغالطهی بازهی طلایی روبرو هستیم. این نام را انتخاب کردم و در واقع برای توصیف آن باید بگویم که اگر مشاهده کردید کسی ارزیابی جنایت و بررسی آن را در یک بازهی زمانی، قابل توجه و اهمیت میداند و خارج از آن، بیاعتبارش میانگارد، دچار مغالطه بازهی طلایی شده است.
تصاحب سرزمینی اعراب چند شاخصه سیستمی دارد که قابل انکار نیست: ۱- تغییر خط و آلودگی در زبان ۲- ناگزیری بین مسلمانی، پرداخت مالیات به اعراب یا کشته شدن ۳- تغییر لباس و فرهنگ و آلودگی ادبیات کلاسیک به خطوط اساسی تفکر فاشیستی و غیر انسانی اسلامگرایی ۴- عربی کردن شهرها و کوچ اجباری.
تمام ارکان سنجش تبعیض جاری علیه زنان در ایران، از حضور در ساختار قدرت، دسترسی به آموزش، حق شغل و دسترسی به بهداشت، آبشخور ایدئولوژیک اسلامی دارند. جزئیات این ارکان در قتل سیستمی زنان و اقلیت جنسی قابل ردیابی است.
بررسی و تکیه بر این پارادایم تاریخی به این معنا نیست که پیش از حمله اعراب، تبعیض وجود نداشته، بلکه صراحت و تاکید بر این معناست که برای بیش از ۱۴۰۰ سال، نقاط مرجع تغییر نکردهاند. حجاب، قتل ناموسی، ازدواج کودکان و دشمنی و قتل و آزار اقلیت جنسی، مشخصا مرجع اسلامی دارند.