مایکل سین/مدیر ارشد امور خاورمیانه در شورای امنیت ملی دولت جورج بوش
فارن افرز
جو بایدن، به عنوان یکی از نامزدهای ریاست جمهوری، یک استراتژی دو بخشی را ارائه کرد که برای محدود کردن برنامه هسته ای ایران طراحی شده بود. نخست، دولت او بازگشت به “بازگشت متقابل” به توافق هسته ای ۲۰۱۵ را پیشنهاد کرد، توافقی که ایالات متحده در سال ۲۰۱۸ آن را ترک کرد و ایران متعاقباً از آن عبور کرد. دوم، واشنگتن مذاکرات جدیدی را با تهران درباره توافقی «قویتر و طولانیتر» برای جایگزینی توافق اولیه آغاز خواهد کرد.
زمانی که بایدن این سیاست را اعلام کرد، به طور گسترده تصور می شد که اولین گام، بخش آسان آن خواهد بود. کمپین تحریمهای «فشار حداکثری» رئیسجمهور دونالد ترامپ، علیرغم شکست در جلب حمایت شرکای ایالات متحده، اقتصاد ایران را تضعیف کرده بود و به نظر میرسید که عبور از توافق توسط تهران، برای باز گذاشتن فضایی برای بازگشت به توافق هسته ای طراحی شده است. اما وقایع بعدی نشان داد که چنین تحلیلی بیش از حد خوش بینانه است: ایران در مذاکرات برای احیای توافق هسته ای خواسته های سختی را مطرح کرد، طبق گزارشها به دنبال کاهش تحریمها فراتر از آنچه در برنامه جامع اقدام مشترک توافق شده است، بود و خواهان زمان کافی برای راستیآزمایی لغو تحریمها و تضمین عدم خروج دولت بعدی آمریکا از توافق شد.
یادگیری از تجربه
همانطور که دولت بایدن انتخابهای خود را می سنجد، باید از تاریخچه طولانی شکستها و موفقیتهای سیاست ایالات متحده در قبال ایران استفاده کند. درس اصلی از تعاملات دیپلماتیک گذشته این است که ایالات متحده زمانی که بیش از حد به یک رویکرد یا ابزار سیاسی تکیه می کند ،کمترین موفقیت را داشته است و زمانی که چندین ابزار سیاسی را در کنار یکدیگر به کار گرفته و با شرکای کلیدی در هماهنگی عمل کرده است، بیشترین دستاورد را داشته است. به عنوان مثال، تعلیق فعالیت هستهای ایران در سال ۲۰۰۳ عموماً در نتیجه نیروی اجبار ایالات متحده و دیپلماسی اروپایی در هماهنگی با یکدیگر دیده میشود. ترکیب تحریمها و دیپلماسی همچنین باعث ایجاد توافقهای هستهای در سالهای ۲۰۱۳ و ۲۰۱۵ شد؛ توافقاتی که بعداً توسط ترامپ و بایدن ناکافی تلقی شدند.
دولت بایدن باید از این تجربیات درس بگیرد و به دنبال سختتر کردن گزینه های ایران باشد. اول و مهمتر از همه، ایالات متحده باید نشان دهد که ایران به دلیل موضعی که در مذاکرات وین اتخاذ کرده است، با عواقبی مواجه خواهد شد، جایی که بر رفع تحریمها فراتر از آنچه در برجام ارائه شده و ارائه تضمینهایی مبنی بر اینکه دولتهای آینده کار مشابه ترامپ را انجام نخواهند داد، اصرار دارند؛ تضمینی که بایدن حتی اگر بخواهد نمیتواند ارائه دهد. اگر پافشاری ایران ادامه یابد، دولت بایدن باید تحریم های اقتصادی موجود را به دقت اجرا کرده و به سرعت گسترش دهد. انجام این کار، مقامات ایرانی را از هرگونه تصوری مبنی بر اینکه انتقادات گذشته مقامات بایدن از رویکرد فشار حداکثری ترامپ به این معنی است که تحریمها در غیاب توافق به سادگی تضعیف یا پایان خواهند یافت، سلب میکند.
ساخت یک توافق هستهای بهتر
طراحی طرح B برای ایران نباید به معنای کنار گذاشتن دیپلماسی باشد، بدتر کردن گزینه های ایران تنها در صورتی موفق خواهد شد که یک پیشنهاد دیپلماتیک معتبر نیز ارائه شود. دولت بایدن باید به جای احیای برجام، بر جایگزینی آن تمرکز کند، زیرا بعید است که احیای توافق ۲۰۱۵ در درازمدت رضایت ایالات متحده و ایران را جلب کند. تهران قبلاً با درخواست تغییرات عمده در برجام که مانع از خروج مجدد ایالات متحده میشود، بحث در مورد یک توافق کاملاً جدید را مطرح کرده است. بایدن همچنین اشاره کرده است که مذاکره برای یک توافق قویتر، نه صرفاً بازگرداندن برجام، هدف نهایی او است و اگر جمهوریخواهان کاخ سفید را پس بگیرند، اجتنابناپذیر به نظر میرسد که یک برجام احیا شده یکبار دیگر ملغی شود.
از قضا، ساده ترین راه برای دولت بایدن برای پیشنهاد یک توافق «بهتر» به ایران ممکن است ارائه یک توافق دیپلماتیک باشد که از تهران بیشتر میخواهد، به تهران بیشتر میدهد و همچنین میتواند حمایت دو حزب را جلب کند و بنابراین پایدارتر است. چنین توافقی میتواند به شکل«برجام پلاس»باشد که هدف آن گسترش محدودیتهای هستهای بر ایران و افزودن محدودیتهایی بر فعالیتهای موشکی آن است. از سوی دیگر، ایالات متحده میتواند برجام را کنار بگذارد و مدلی کاملا متفاوت را دنبال کند. یک گزینه میتواند توافقی به سبک کنترل تسلیحات باشد که در آن تعهدات هر دو طرف پس از یک دوره معین در صورتی که توافق لغو نشود منقضی میشود؛ یک بهبود نسبت به برجام که در آن تعهدات ایران به تدریج حذف میشوند، اما تعهدات ایالات متحده و شرکای آن نه.
@emtedadnet