اصلاحطلبان مذهبی هم مذهبیهایی هستند که به اصلاحطلبی در پهنه ی دین میاندیشند و هم اصلاحطلبان سیاسی که مذهبیاند! و هنوز سکولار نشدهاند! این جماعت چنان در دفاع از صافی گلپایهگانی و اظهارات کممایه ی او مایه گذاشتهاند، که آدم بیاختیار یاد کودکان مادرمرده یا پدرمرده میافتاد!
یکم. اصلاحطلب اگر حتا یک اپسیلون از مشروطهخواهی پیشآمده باشند، باید بداند، که پس از مشروطه، روحانیت و مراجع شیعه هیچ حق ویژهای برای حضور در پهنه ی سیاسی ندارند؛ در نتیجه اظهاراتی همانند اظهارات صافی اگر چیزی بیش از اظهارات یک شهروند باشد، نه تنها مسموع نیست؛ که خلاف قانون و تجاوز به حقوق ملت و حاکمیت ملی است.
دوم. پس از مشروطه دستبالا روحانیت به جهت حضور اصل تراز در قانون اساسی مشروطه، به ناحق، حق دارند پنج تن از نمایندهگان خود را به مجلس شورای ملی معرفی کنند، تا آفت نظارت فقها بر قوانین همچنان از ملت قربانی بگیرد و برای نهادها ی ملی هزینه بتراشد.
سوم. جناب صافی شاید به جهت کهولت سن یادشان رفته است که جمهوری اسلامی هم شورای نگهبان قانون اساسی دارد (و خود ایشان زمانی از جمله ی آن فقها بوده است) و هم مجلس خبرهگان رهبری! در نتیجه، اگر ایشان به این نهادها و کارکرد آنها یا رفتارشان اعتراضی دارند، باید همانند همه ی شهروندان مستقیم بروند سر اصل مطلب! نه این که به در بگویند که دیوار بشنود.
این دیوار که ایران را به یک زندان بزرگ تبدیل کرده است، سالها است گوشی برای شنیدن صدای ملت ندارد! و از شما هم جز سکوت و تایید نمیطلید و تحمل نخواهد کرد. اگر با این مساله مشکل دارید، که رفتارتاننشان نمیدهد، به سراغ اصل مطلب بروید. دستکم مشکلات بزرگتری بود و همچنان هست! خونها ی بسیاری ریخته شده است و خوندلها ی بسیاری خورده شده است. شما که تا کنون خود را به کری و کوری زدهاید، لطفن ادامه بدهید!
چهارم. اصلاحطلبها اگر به جهت وفاداری ی خود به قانون اساسی و قوانین عادی ی جمهوری اسلامی خود را اصلاحطلب میدانند، دستکم باید بدانند که با حضور ولیفقیه جایی برای این لحیه جنباندنها نمانده است و نیست.
پنجم. اگر اصلاحطلب هستید، از این بازیها دست بکشید. به این دعوا ی مسخره ی نعمتی و حیدی پایان دهید و دستکم آخوندها ی جبهه ی خودتان را بازنشسته کنید و به مساجد و حوزهها بازگردانید! هم برای نظامیان و هم برای آخوندها به جا ی خود برنید. اگر میخواهند در پهنه ی سیاست بازی کنند، باید لباس آخوندی را از تن بدرکنند. نمیشود اصلاحطلب بود و از همان ابتدا رانتخوار.
آخوندها ی اصلاحطلب باید داوطلبانه خود را خلع لباس کنند و عملن هم دادگاه ویژه روحانیت و هم حقوقتبعیضآمیز دیگر را بر خود حرام کنند. اگر آخوندها ی حکومتی مردم را خر حساب کردهاند، شما خودتان را به خریت نزنید، سلاح اصلاحات را زمین بگذارید، دست از سر مردم بردارید و بیدوز و کلک به جنگ حریف بروید.
ششم. گیریم اصلن جناب صافی حرف مهمی زده است، اگر حرف مهمی نزده بود، چه؟ اگر دیگران هم به میدان آمدند و اظهارات سخیفی کردند، چه؟ چرا به نوری همدانی و مکارم شیرازی حمله میکنید؟ اما حالا صافی شیخالفقها شده است! آن زمان که حرامیان به خانه و کاشانه ی فقیهعالیقدر حمله کردند، شیخالفقها کجا بود؟ وقتی به صورت دختران اسید میپاشیدند، چه؟ او اصلن میداند نسرین ستوده کیست؟ محمد نوریزاد کجاست؟ و مادر سعید زینالی شبها چهگونه خواباش میبرد؟
هفتم. به عنوان کسی که هنوز اصلاحطلب هستم، و به عنوان کسی که سالها منتقد اسلامستیزی بودهام و هنوز چوب هر دو را میخورم، من خداناباورم اما شما اگر به خدا باور دارید، به همان خدا دست از سر اسلام بردارید و بگذارید این شکاف اسلامگرایی و اسلامستیزی به پس از جمهوری اسلامی کشیده نشود.
اگر از گذشتن از دریای خون نمیهراسید دستکم دلتان برای اسلام عزیزتان بسوزد. اسلامگرایی در تعلق تتمه ی اسلام را هم بهباد خواهد داد. خودتان را به خریت نزنید و مردم را هم خر حساب نکنید، اگر شعورتان میرسد، بروید سر اصل مطلب و بگویید اسلام سیاسی با ولیفقیه یا بیولیفقیه باید برود. اگر شعورتان نمیرسد، یا شهامت آن را ندارید، یا هنوز دلتان با اسلامی سیاسی است، دستکم اگر خامنهای از رو نمیرود، شما بروید. و بگذارید هوا بیاید.