روزنامه انگلیسی اندپندنت (چاپ عربی)
نوشته: حسن فحص (نویسنده و روزنامه نگار)
ترجمه: علی حسین نژاد
جمعه ۲۹ اکتبر ۲۰۲۱
غرور و خودخواهی که رژیم ایران در مقابله با بحرانهای پیرامون خود به کار می گیرد، مانع از آن نشد که محافل ذیربط در داخل، چه کسانی که در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی قدرت را در دست داشتند و چه آنها که پس از او با به دست گرفتن ریاست جمهوری بر سر قدرت رسیدند، یا آن محافل و نیروهایی که می توان به آنها اپوزیسیون نامید و در کنار آنها ناظران سیاسی، علنا یا به صورت تلویحی اعتراف کنند که راه حل بحران های انباشته ایران که چهار دهه ادامه داشته است، از دروازه گفتگو و تفاهم با حریف تاریخی یعنی آمریکا می گذرد.
این عقیده اعلام نشده که سخن از آن گاهی با درگوشی و گاهی آشکارا می رود، با شواهد مفصل بسیاری تقویت می شود، از جمله با «ایران کنترا» که علیرغم بحث و جدل بر سر آن، به ایجاد تغییر در تعادل قوای نظامی در جنگ عراق و ایران کمک کرد. پیامدهای مالی و اقتصادی هم که ایران آنها را پس از امضای توافق هسته ای با گروه «۵+۱» در ژوئیه ۲۰۱۵ از واشنگتن دریافت کرد؛ آخرین این شواهد نیستند.
گره عملیات نظامی
در سال ۲۰۱۸، دونالد ترامپ، رئیسجمهور سابق آمریکا اعلام کرد که از توافق هستهای خارج شده و به سیاست خفه کنندۀ تحریمهای اقتصادی باز میگردد تا ایران را مجبور به اصلاح توافقنامه سال ۲۰۱۵ یا رفتن به یک توافق جدید در زمینه برنامه موشکی، نفوذ منطقهای، چارچوب ها و زمینه های همکاری مستقیم اقتصادی و گشودن باب سرمایه گذاری آمریکا در ایران کرده و زمینه را برای عادی سازی روابط دو کشور فراهم کند. علیرغم همه این فشارهای ترامپ، دو طرف در اعتقاد خود به نتایجی که باید در روابط خود داشته باشند، پابرجا هستند، به ویژه در داخل رژیم ایران که تلاش میکند با ایجاد شرایط موجب اطمینانش از دست کشیدن واشنگتن از استراتژی خود مبنی بر خلاص شدن از شر رژیم اسلامی و روی آوردن به نیاز به تفاهم با تهران از طریق به رسمیت شناختن نقش آن در خارج از مرزها و نفوذ آن در منطقه غرب آسیا، به این نقطه برسد. به دست آوردن این به رسمیت شناختن که از دروازه تضمین های رسمی کنگره برای عدم خروج از توافق هسته ای در آینده می گذرد، به رژیم ایران این امکان را خواهد داد که گره عملیات نظامی انجام شده توسط نیروهای آمریکایی به دستور و نظارت مستقیم ترامپ را پشت سر نهد یعنی همان عملیات نظامی که نیروهای آمریکایی به دستور و نظارت مستقیم ترامپ انجام داده و منجر به ترور رأس پروژه رژیم در داخل و منطقه یعنی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران قاسم سلیمانی در بغداد، در اوایل سال ۲۰۲۰ گردید.
طرح های فزایندۀ جایگزین و پیش بینی شکست گفتگوها با ایران
شکی نیست که تجربه ایران از تحریمهای دولت جمهوریخواه ترامپ، که هنوز با جو بایدن، رئیسجمهور دموکرات ادامه دارد، در رابطه با بحرانهایی که ایجاد کرد و محاصره همه جانبهای که از نظر اقتصادی، سیاسی و استراتژیک متحمل شد، یک تجربۀ سختی بود بطوریکه منجر به تشدید بحران اقتصادی شد که با همهگیری کرونا و اشتباهات دولت در یافتن راهحل تشدید گردید، به علاوۀ انزوای سیاسی نیمه بینالمللی که تنها پنجرهای از آن به سختی رو به سوی برخی کشورها باز مانده است؛ آن هم پنجره ای که از موانع، اخطارها و چالش های موجود در تکمیل محاصره در نتیجه تضاد منافع مانند روسیه، چین، عراق، سوریه، ونزوئلا و لبنان دور نیست.
این همان چیزی است که رژیم تهران را در برابر چالش برداشتن گامی قاطع در جهت بازکردن این گره ها قرار می دهد، چرا که موضع در قبال مذاکرات هسته ای، اصلی ترین نقطه ورود برای کاهش تحریم ها علیه ایران می باشد، به ویژه که همه تلاشهایی که برای شکستن بنبست در روابط منطقهای خود و گشایش به سوی کشورهای عربی همسایه انجام میدهد و به ثمر نشاندن گفت وگوهایی که بین ایران و عربستان سعودی وجود دارد، از میز مذاکره درباره برنامه هستهای و احیای توافق وین میگذرد.
بحران های مرزی
این بحران ها که با تحولات مرزهای شمال غربی پس از تحرکات آذربایجان در خط مرزی مشترک ایران و عمق آن در قفقاز جنوبی تشدید شد، علاوه بر خطری که در تداوم آن ایجاد می کرد، تهدیدی واقعی برای منافع ژئواکونومیک تهران در قبال اروپا بود. و آن بحرانی است که با ظهور چالشی که مرزهای شرقی ایران با افغانستان پس از عقب نشینی آمریکا و به قدرت رسیدن طالبان در این کشور شاهد آن بود، تشدید شد. چالشهایی که از مرزهای جنوبی و غربی ایران وارد میشود، پس از نتایج انتخابات پارلمانی عراق و آنچه که از تغییر موازنهی قوا به بهای هزینهکردن احزاب و جناحهای وفادار به آن و همپیمانان آن آشکار شد، اوضاع را برای تهران پیچیدهتر کرده است. در حالی که عرصه سوریه در نتیجه تلاش های بازیگر روس برای ترسیم حدود نفوذ و نقش شریک ایرانی خود در نتیجۀ فشارهای بین المللی و منطقه ای، مرحله تنش بزرگی را پشت سر می گذارد.
تعللی که تهران آن را «صبر» در پاسخ به درخواستهای اروپا و آمریکا برای بازگشت به میز مذاکره با هدف احیای توافق هستهای میخواند، بسیاری از سیاستمداران و ناظران این پرونده و بازتابهای اقتصادی، سیاسی و راهبردی آن را جرأت بخشید که با صدای بلند خواستار از دست ندادن فرصت برای بیرون آوردن ایران از برزخی شوند که تحریمهای آمریکا این کشور را در آن قرار داده است و خواستار نجات ایران از گرفتاری عدم همکاری سایر کشورها با آن بدون خواست آمریکا و خارج از کارکردهای برجام گردند. آنها گفتند که استراتژی رویکرد به سمت شرق (روسیه و چین) راه برون رفت یا ناجی به شمار نمی رود زیرا این کشورها نمی توانند به خاطر ایران روی منافع اقتصادی، سیاسی و راهبردی خود با جامعه بین المللی ریسک بکنند، امری که میزان ترس از ورود تهران به تونل تجربۀ کره شمالی را افزایش می دهد.
به نظر می رسد جست و جوی راه برون رفت یا نردبانی برای پایین آمدن رژیم ایران در برخوردش با مذاکرات هسته ای، به نگرانی اصلی تیم مذاکره کننده رئیس جمهور جدید ایران تبدیل شده است که تلاش می کند با ایجاد یک توافق، درخواستهای بازگشت به وین را دور بزند. و این کار را می خواهد از طریق گفتوگوهایی با اتحادیه اروپا در بروکسل به عنوان مقدمه انجام بدهد، تا زمینه را برای بازگشت دوباره به وین فراهم بیاورد، گفتگوهایی که انتظار میرود از طرف آمریکا که فشار میآورد در به روی مذاکرات مستقیم باز شود نه از طریق میانجی، تعیین کننده باشد؛ میانجیی که این بار توسط گروه ۱+۴ نمایندگی می شود.
تجربه افغانستان و گفتگوهای طالبان با دولت آمریکا ممکن است نقطه ورودی باشد که رژیم ایران می تواند در گفت و گوهای خود با واشنگتن بر آن تکیه کند، به خصوص که می داند درهای دستیابی به آنچه می خواهد باید از طریق کاخ سفید باز شود چه در مورد موضوع هسته ای و چه در رابطه با نقش منطقه ای. زیرا طالبان در حالی که موضع علنی خصمانه خود را با واشنگتن حفظ کرد، با این حال، از طریق مذاکرات طولانی، پیچیده و تو در توی خود با آمریکا، توانست تصمیم به خروج آمریکا از افغانستان و توافق بر سر ایجاد امارت اسلامی در افغانستان را به دست بیاورد (امارتی که آمریکا آن را به رسمیت نمی شناسد – بر اساس متن توافق نامه دوحه). با این حال، طالبان علیرغم کنترل قدرت، نتوانسته به رسمیت شناخته شدگی بین المللی را به دست بیاورد و همچنان منتظر اشارۀ آمریکا است. بنابراین آیا مرحلۀ بعدی شاهد تحولی شگرف در شکستن یخ مذاکرۀ مستقیم خواهد بود؟ و آیا منطقه با پیامدهای این تحول روبرو خواهد شد؟