دکتر محمد مصدق اگر زنده بود! حمید آصفی

دکتر مصدق، فعالیت سیاسی‌اش، و برخوردش با قدرت، در آن دوران، ساده بود! چون او با ساختار نظام درگیر نبود. او مبارزه‌ی خود را در چارچوبِ یک پارادایم سلطنتِ مشروطه تعریف می‌کرد، و چالش چندانی با نظام نداشت، و مردم نیز چون مصدق، با نوع نظام سلطنت مشکلی نداشتند. اما امروز ما این مشکل را داریم. پس، اگر مصدق در شرایط امروز زنده بود، سیاست‌ورزی، برای او هم، مثلِ ما، بسیار سخت بود، زیرا شرایط امروز ایران، بسیار بسیار پیچیده است. او تنها با یک حاکمِ مستبد روبرو بود، و ما امروز، با یک نظامِ مورد نفرت مردم، آن هم با یک حاکمیت ایدئولوژیک مستبد، و با یک نیروی نظامیِ ایدئولوژیکِ خشن مداخله‌گر امنیتی رانتی اختاپوسی!

اگر بخواهیم وضعیت مصدق را با نیروهای حاضر مقایسه کنیم، جایگاه او بیش‌تر با جایگاهِ اصلاح‌طلبان قابل مقایسه است، و شرایط‌ش به شرایطِ اصلاح‌طلبان امروز شبیه است! و بیش‌تر برای آنان قابلِ الگوبرداری است. چون مثلِ اصلاح‌طلبان، در چارچوبِ نظام حاکم مبارزه می‌کرد. اما باز کارش از اصلاح‌طلبان بسیار ساده‌تر بود، چرا که، نظام شاه، یک نظام مدرن بود، و او با چنان نظامی روبرو بود، حال آن که، اصلاح‌طلبان امروزی، با یک نظام ارتجاعی ضد مدرنیته، همراه با چندین نهادِ قدرتمندِ ضد دموکراتیک، روبرو هستند!

دکتر مصدق با مشکل استبداد و خودرایی روبرو بود، و عدم رعایت قانون، و ما هم امروز همان مشکل را داریم. البته او با یک نظام توتالیتر مذهبی شریعت‌محور ایدئولوژیک توده‌وارِ معتقد به یک رسالتِ شیعیِ جهانی روبرو نبود، اما ما هستیم، حکومتی که، تمامی راه‌های اصلاح‌طلبی و قانونی، و حتی تغییرات آرام و جزیی را، تاب نمی‌آورد.

دکتر مصدق می‌توانست، با حل مشکل قانونیِ شاه باید سلطنت کند و نه حکومت، در چارچوب یک نظام مدرن، به پیش برود، اما ما اسیر یک نظام ارتجاعی شریعت‌محور هستیم، که فرضاً حتی اگر قانون هم رعایت شود، و یک مجلسِ به راستی آزاد هم تشکیل شود، باز ما در چنگالِ یک سری قوانین ارتجاعی غیر قابل تغییر مربوط به یک جامعه‌ی قبیله‌ای چهارده قرنِ قبل اسیر و گرفتاریم!

مصدق با نهادهای غیر دموکراتیک و مداخله‌گر بیشماری چون شورای نگهبان، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت، و…، و نیز با چند نیروی نظامیِ سپاه، ارتش، انتظامی، بسیج، لباس شخصی، و… سر و کار نداشت، و مشکل‌اش با دربار بود، که سلطنت را مطلقه می‌خواست، که ما هم البته همان مشکل را امروز داریم، اما نامش بیت رهبری است.

مصدق با منافعِ هزار فامیل روبرو بود، اما بی‌شک همه تصدیق خواهید کرد که، ما امروز با هفتاد هزار فامیل روبروئیم! ضمن آن که، دکتر مصدق وقتی نخست وزیر شد، با ارتشی تحت فرمان روبرو بود، حال چه تحت فرمان شاه و یا تحت فرمان او، ارتشی که نه در سیاست دخالت داشت، و نه در اقتصاد. و امروز اما، ما با کلکسیونی از نیروهای نظامیِ همه کاره‌ی آتش به اختیار حاضر در همه‌ی عرصه‌ها روبروئیم.

ما در زمان مصدق، مشکل امور خارجی نداشتیم، و اگر شاه با او مشکل نداشت، ما با جهان، انگلیس و آمریکا سر جنگ نداشتیم. مشکل نفت هم تنها با انگلیس بود، تا جایی که جامعه‌ی بین‌الملل هم به نفع ما رای داد. پس، شرایط ما چنان پیچیده است، که ما اصلا نمی‌توانیم از درونِ استراتژی مصدق، برای دوران خودمان، استراتژی استخراج کنیم.

دکتر مصدق با یک حکومت مدرن سکولار غرب‌گرا روبرو بود، و ما با یک حکومت شریعت‌محور ضد غرب و ضد مدرنیته. مصدق اگر امروز بود، دغدغه‌اش، دموکراتیک، قانونی، و سکولار بودن نظام بود، و مراوده داشتن با جهان، و عدم دخالت در منطقه، و سیاستِ موازنه منفی بین امریکا و اروپا و چین و روسیه. و به هیچ وجه به دنبال مبارزه ابلهانه‌ی مثلا ضدامپریالیستی از نوع استالینی نمی‌رفت، و امریکا را دشمن اصلی کشور اعلام نمی‌کرد. با جهان نمی‌جنگید، و با کشورها، ارتباطی عالی، و براساس منافع ملی، می‌داشت.

دکتر مصدق، اگر امروز بود، از آزادی و حقوق ملی تمامی مردم جهان، به شکلِ سیاسی، حقوقی، و اخلاقی، دفاع می‌کرد، اما مثلِ بسیاری از نیروهای سیاسی امروزی، از تزِ “ما پیشگام و مدافع و جنگنده برای نجات محرومان جهان هستیم”، دفاع نمی‌کرد، چرا که او، اصولاً، از مداخله‌ی در امور هر کشوری، بیزار بود.

او بی‌شک، هیچگاه، به خود حق نمی‌داد که، از تزِ خاک سوریه را عمق استراتژیک حفظ حاکمیت ایران قرار دادن، و نیروی مزدور در منطقه پرورش دادن، دفاع کند!

آیا اگر امروز مصدق به شوق، سفری به دیار ما می‌کرد، با دیدن وضعیتِ شرم‌آور حکومتگران، روشنفکران، و مردم، ساعتی بعد، با دلی اندوهگین و خونین، روحی درهم شکسته، و قامتی خمیده، به تبعیدگاه تنهایی خویش، باز نمی‌گشت؟!

 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»