“این شهر هنوز عـمارت مخصوص اونیورسیته (دانشگاه) ندارد و حیف است که این شهر نوین از همه بلاد بزرگ عالم از این حیث عقب بـاشد. شـاه بـعد از اندک تأملی گفتند: بسیار خوب آن را بسازید” خاطرات علی اصغر حکمت
روز پانزدهم بهمن هزار سیصد سیزده رضا شاه لوح یادگار بنیاد دانشگاه تهران را در ورودی دانشکده پزشکی زیر خاک مینهد. افتتاح رسمی دانشگاه تهران در روز جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۱۳ یک ساعت و نیم قبل از ظهر صورت می گیرد.
بزرگ مردی بنام “محمد علی فروغی” نخستوزیر وقت که پیوسته غم ایران داشت و تمام زندگیش تلاش و کار شبانه روزی برای بر کشیدن انسان ایرانی به جرگه کشورهای متمدن بود.در نطق افتتاحیه خود “افتتاح دانشگاه تهران را اتفاقی بزرگ در تاریخ فرهنگ ایران میخواند.”
نخستین شورای دانشگاه با چهره های برجسته علمی نظیر علی اکبر دهخدا ،دکتر سیاسی ،بدیع الزمان فروزانفر، دکتر لقمان الدوله و تعدادی از برجسته ترین تحصیل کردگان و منورالفکران آنروز ایران تشکیل میگردد. انتخاب و ترکیب این شورا نشان دهنده دید باز و گسترده رضا شاه و دولت فروغی برای ساختن ایرانی بود که پایه های آن بر تخصص استادانی قرار می گرفت که هر یک در زمانه خود سر آمد علم، فرهنگ و هنر بودند.
در آن زمانه تلخ وبی بار حاصل از قرن ها عقب ماندگی،تحجر ناشی از مذهب وسنت! جمع آوری وبکار گرفتن چنین ترکیبی با وجود دست تنگی دولت و سطح پائین درک اجتماعی کاری بود بس عظیم که تنها فداکاری جان های شیفته را طلب می کرد.
تلاش کسی چون فروغی که مشغولیت فکریش رنجی بود که از عقب ماندگی افکار عامه و شکل نیافتن ملت به معنای واقعی کلمه داشت:”ملت ایران باید صدا داشته باشد، افکار داشته باشد، ایران باید ملت داشته باشد… ایران ملت ندارد. افکار عامه ندارد. اگر افکار عامه داشت به این روز نمیافتاد و همه مقاصد حاصل میشد. اصلاح حال ایران و وجود ایران متعلق به افکار عامه است و اگر بگویید تعلیق بر محال میکنی عرض میکنم خیلی متاسفم اما در حقیقت نمیتوانم صرف نظر کنم “نامه فروغی از فرانسه در جریان کنفرانس صلح هزار نهصد نوزده پاریس.
حقیقتی که هنوز بعد صد سال هم چنان بر جای خود باقی است .”ایران افکار عامه ندارد!” او یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین چهره های عصر روشنگری در این سرزمین نفرین شده بود.عصر روشنگری ایران با نام این چهره سیاسی و فرهنگی گره می خورد.مردی که درس مدارا می داد. از صلح سخن می گفت از پایبندی به قانون از اعتقاد عمیق خود به رشد تدریجی تجدد و قرار گرفتن انسان ایرانی در جایگاه واقعی خویش که قرن ها بود از وی سلب گردیده بود.
نهادهائی که او تاسیس کرد. تلاشی که او برای بازگردانیدن هویت ایرانی با تعریف جدید از شهروند آگاه به حقوق خود در جهان معاصر انجام داد در تاریخ معاصر ایران بی بدیل است.
دریغ و درد که تمامی تلاش یک قرن تحصیلکردگان ،روشنفکران و تجدد خواهانی چون او در میان سیل بنیان کن انقلاب اسلامی ویران گردید.در تحجر جاری شده از حوزه های علمیه،در تفکر فاجعه آمیز مردی که” اقتصاد را مال خر می دانست و هر بدبختی را ناشی از دانشگاه و دانشگاهی” مردی که فرمان بر شکستن قلم ها داد.در دانشگاه های کشور را به بهانه انقلاب فرهنگی با دشنام به پدر و پسر بست .دری که به بهای بسیار رنج و سختی ساخته و باز شده بود . “تفو بر تو ای چرخ گردون تفو “
بعد هشتاد و هفت سال از گشودن دانشگاه و بر پائی نخستین شورای دانشگاهی با ترکیبی چنان. امروز کسانی بر جای دهخدا ،فروزانفر ،دکتر حسابی و..تکیه می زنند که بزرگترین هنرشان بی سوادی ، بی فرهنگی، دزدی ،غارت اموال عمومی ،سرکوب دانشجویان است.قالیباف و زاکانی دو فردی که امروز تکیه بر جای بزرگان زده اند .نواله خور خدمتی هستند که در دفاع از ولایت مطلقه خامنه کرده و می کنند . مردانی کم از ..که افتخارشان سوار شدن همراه قاسم سلیمانی بر موتور و جولان دادن در خیابان ها با چوب و چماق کوبیدن بر سر دانشجویان معترض است. ” در کف خیابان از بیت رهبری دفاع کردیم.” قالیباف
کسی که در جریان تظاهرات کوی دانشگاه خواهان محاصره گاز انبری به دانشجویان و سرکوب آن ها بود.دزدی فاسد و قاچاق که بنا به گفته روحانی در مناظره انتخاباتی سال نود وشش پرونده فساد او تکمیل شده بود ” این پرونده در شورای عالی امنیت ملی مطرح بوده، اما او جلوی به جریان افتادنش را گرفت. “
براستی چه می توانم بگویم! یا بنویسم! که درد عمیق چنین زخمی بر قلب یک ملت را بیان کنم. ملتی که بعد صد سال بحای فروغی ادیب و دانشمند در راس دولتش رئیسی می نشیند و د ر هیئت امنای دانشگاهش قالی باف ها و زاکانی ها !
جز همان جمله حسرت بار خود فروغی که یک یار در باره قائم مقام و امیرکبیر گفت و تصویری دقیق از زمانه و مردمانی داد که جلوتر از زمان خود بودند. اما دریغ که مردمانی ابتر و کم مایه بر جای آن ها نشستند.چونان سرنوشت امروز ما.
” سبحان الله !چه مردمانی بودند و چه خیال ها در سر داشتند و چه پیش آمد و چه کسانی جای آن ها را گرفتند ؟” ملت عجیبی هستیم همین وبس!