احیای روابط عادی با عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج مستلزم یک تغییر در رویکرد دولت بیروت است
تونی فرانسیس روزنامه نگار، نویسنده و تحلیلگر سیاسی لبنانی است
اندپندنت – نسخه عربی – دوشنبه، 1 نوامبر 2021
ترجمۀ علی حسین نژاد
در طول نزدیک به سی سال، ایران یک ساختار سیاسی و امنیتی فرقه ای برای خود در لبنان ایجاد کرده است. در نیمۀ اول این سالهای طولانی، این کار را در چارچوب یک توافق حساب شده با رژیم سوریه انجام داد که در اواسط دهه ۱۹۸۰ توسط رؤسای جمهور حافظ اسد و هاشمی رفسنجانی منعقد شد. بر اساس این توافق مقاومت در برابر اشغال بخشهایی از لبنان توسط اسرائیل در آن زمان در انحصار دستگاهی قرار گرفت که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بنام «حزبالله» تأسیس کرده بود. از سوی دیگر، این توافق، قدرت سیاسی و اقتصادی در لبنان را به سوریها سپرد که همراه با یک گروه نخبه لبنانی اداره شود گروهی که اعضای آن را اطلاعات سوریه انتخاب کرد و کار نهادهای دولتی و ارگانهای مختلف قدرت و حاکمیت را به دست این گروه سپرد.
این قدرت دوگانه در لبنان مدتهای مدیدی جلوی چشم همه جهان قرار داشت. از سال ۱۹۹۲، “حزب الله” با نمایندگان خود در پارلمان به یک حزب سیاسی تبدیل شد، و در همان حال نهادهای سوری به کنترل کشور ادامه دادند تا اینکه رفیق حریری، نخست وزیر ترور شد و به دنبال آن سوریه از لبنان خارج شد.
ترور حریری یک گام نمادین بزرگ به سوی سرنوشتی بود که در انتظار لبنان است. پیش از آن و به دنبال آن ترورهای متوالی شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و رسانهای در یک روندی صورت گرفت که به راحتی میتوان آن را در چارچوب تصرف کشور و رساندن آن به جایگاه امروزی گنجاند.
خروج سوریه از لبنان «حزب الله» را جایگزین قدرت نیروهای اسد قرار داد، و با کمک سوریه ژنرال میشل عون از تبعید خود در پاریس بازگشت تا ریاست یک فراکسیون بزرگ پارلمانی را بر عهده بگیرد و با جانشین سوری ها ائتلافی را ایجاد کند که او را به ریاست جمهوری برساند.
در این لحظه ایرانیان ابراز خوشحالی وصف ناپذیری می کردند. روزنامۀ کیهان از پیروزی ایران در ریاست جمهوری لبنان گفت و سردار قاسم سلیمانی از اینکه حزب الله به اکثریت پارلمانی در مجلس قانونگذاری لبنان دست یافته است صحبت کرد.
لبنان در حالیکه سر اعراب و جهان به مسائل منطقه ای و بین المللی مشغول بود، از طریق یک سری تنش ها و چانه زنی های داخلی، به حوزه نفوذ ایران تبدیل شد که توسط یکی از شش ارتش خارجی ایران کنترل می شود.
سه سناریو برای حمله ناگهانی آمریکا به ایران
با افزایش رخنۀ ایران در امور کشورهای عربی، نیاز به تصرف مناصب قدرت در آن کشورها افزایش یافت. در یک همزمانی قابل توجه (۲۰۱۴-۲۰۱۵)، حشد الشعبی در عراق به عنوان یک شریک سوداگرانه در قدرت ظاهر شد و حوثی ها کودتای خود را در یمن انجام دادند و “حزب الله” هم در لبنان نامزد خود را به ریاست جمهوری رساند تا بعداً تعیین نخست وزیران و تشکیل و برکناری دولت ها را تحت کنترل خود دربیاورد.
نمونه لبنان موفق ترین و برجسته ترین تجربۀ ایران بود؛ چرا که در عرض چند سال، بیروت به یک ستاد رسانه ای (تبلیغی)، سیاسی و نظامی برای همه گروهها و جناح های تحت رهبری و تامین مالی نهادهای رژیم ایران تبدیل شد. اکنون از بیروت است که کانالهای تلویزیونی حوثیها و گروههای عراقی و ایستگاههای تلویزیونی ایرانی پخش میشود و از طریق بیروت، جنگجویان و کارآموزان عبور میکنند و از بیروت، گردانهای حزبالله برای جنگیدن در کنار رژیم اسد در سوریه و برای کمک به حشد الشعبی عراق و جنگجویان حوثی در یمن حرکت می کنند و در همۀ آن سرزمینها مستقیماً با دولتهای عربی اصلی درگیر شده و در جنگی علیه آنها وارد می شوند که آن را در گفتارهای جنگی شان از تریبونهای پایتخت لبنان «ضرورت میهنی و اسلامی» خودشان توصیف می کنند آن هم با اطلاع و همدستی رسمی بالاترین سطوح دولت که با ناتوانی سیاسی در همۀ زمینه ها امکان وابستگی هرچه بیشتر سیاست رسمی لبنان به آنچه محور مقاومت ایران نامیده می شود را فراهم می آورد، محوری که وظیفه و مأموریت اصلیش دشمنی با عربستان سعودی و کشورهای خلیج می باشد…
مشکل کنونی لبنان با عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج تنها در نقش «حزبالله» به عنوان سازمانی وابسته به ایران در لبنان نهفته نیست، زیرا در طول سالیان، ریاض و کشورهای مذکور علیرغم وجود حزب الله و مواضع آن علیه این کشورها روابط همبستگی و همیاری با لبنان و مردم آن را ادامه می دادند و این روابط علیرغم حملات و موج تبلیغات حزب الله علیه این کشورها متزلزل نشد، بلکه بعد از آنکه جریان رئیس جمهور به سیاست ایران پیوست و جایگاههای مرکزی دولت به مراکز نفوذ سیاست ایران تبدیل شدند این مشکل، بزرگ و بزرگتر و بحرانی تر شد. بسیار کمتر اتفاق افتاده بود که ریاست جمهوری لبنان به سیاستهای ضد سعودی و ضد هر آنچه عربستان آن را نمایندگی کند و به سیاستهای حمایت از طرح ایران و تولیدات آن در سراسر منطقه کشیده شود.
لبنان رسمی (لبنان به عنوان یک دولت) در نتیجۀ دولت های ناتوان تولید شده توسط تیم تحت رهبری «حزب الله» به مدافع سیاست های ایران در مجامع عربی و بین المللی و تریبون رسانه ای و سیاسی علیه مخالفان این سیاست ها و بدتر از آن به گذرگاهی آزاد برای انواع مواد مخدر به سوی بنادر شبه جزیرۀ عربستان تبدیل شده است.
مشکل، دیگر در یک وزیر خوش بیان نیست که کاری جز اتخاذ سیاست های کسی که این مقام را به او داده است انجام نمی دهد، بلکه در رویکردی کامل از سوی حاکمیتی است که مردم خود را تحقیر کرده و با پیوستن به ایران، این مردم را از احتمالات نجات و رهایی از این وضعیت باز می دارد.
لبنان امروز بحرانی را تجربه می کند که به رفتار این یا آن مسئول مربوط نمی شود؛ بلکه پیوستن حاکمان فاسد آن به محور ایران، منجر به سرکوب قیام مردمی و غوطه ور کردن هر چه بیشتر لبنانی ها در فروپاشی اقتصادی، اجتماعی و مالی شده و خود همین پیوستن است که باعث شده لبنان در زمانیکه می خواست از بحرانش بیرون بیاید، از برجسته ترین حامیان واقعی خود (عربستان و کشورهای عربی خلیج) جدا شود.
بنابراین، مشکل در یک وزیر خلاصه نمی شود و حتی اگر وزیر فرهنگ و تبلیغات لبنان که با اظهاراتش جرقه مشکل اخیر را زد، استعفا بدهد یا کل دولت با همۀ اعضای کابینه استعفا بدهد، اگر معادلات داخلی مبتنی بر حفظ منافع ایران باقی بماند، چیزی تغییر نخواهد کرد آن هم در میان عملکردهای مصلحت طلبانه توسط سیاستمدارانی که به دنبال منافع شخصی به زیان منافع ملی لبنان در عمق عربی اش، هستند.
ایران علناً به دفاع از وزیر تبلیغات لبنان و اظهارات وی علیه عربستان و امارات پرداخت. خبرگزاری رسمی فارس گزارشی با عنوان «همبستگی گستردۀ عربی با قرداحی» تهیه کرده که در آن آمده است: «وزیر قهرمان جرج قرداحی از عذرخواهی یا استعفا خودداری میکند!». خبرگزاری “مهر نیوز” هم در مقالهای به این نتیجه رسیده که « هدف اصلی، سرنگون ساختن دولت لبنان با دسیسه های سفارت آمریکا می باشد…».
ایران از قرداحی و دولت لبنان به عنوان فرزند خواندۀ خودش حمایت می کند. این دیگر یک راز نیست و از روی علاقه یا نگرانی برای لبنان نمی باشد. بلکه لبنان یکی از میدانهای جنگ ایران علیه اعراب و یکی از برگهایش در گفتگو با آمریکاست و دلیل علاقه و دلواپسی اش به دولت لبنان و وزیر تبلیغاتش علاقه اش به تهیۀ ابزارهای جنگ و برگ برای گفتگو است. اما حل بحران لبنان توسط لبنانی ها در کشورشان و همراه با دیگران موضوع دیگری است که باید هر چه زودتر به آن بپردازند.