آغاز هر دوره مذاکرات هسته ای – برجامی در عین حال زمان اندازه گیری حد عقلانیت و سنجش میزان بی خردی نظام اسلامی هم هست. از آنجا که همه گرفتاریها و بحرانهای داخلی و همین طور فشار کمر شکن خارجی یکجا در این نقطه کانونی شده اند، عقل سلیم انتظار دارد که حاکمیت نهایت فهم و خرد خود را برای برون رفت از این مخمصه کلافه کننده بکار بیاندازد.
اما این عقل متعارف هر بار و پس از هر انتظار با سرخوردگی و شگفتی از این خرد گریزی حکومت اسلامی انگشت به دهان مانده است. آنچه در هر دور مذاکرات مشاهده می شود پائین آمدن درجه درک و دور اندیشی و ملاحظه مصلحت عامه از طرف نظام است. لجاجت جنون آمیز حاکمیت در این موقعیت حساس و بحرانی چنان است که خیلی ها از حتا دانا های کل را به این فکر انداخته که نکند واقعا دستهایی در کارند و طرفداران تئوری توطئه چندان بی راه نمی گویند که نبض سیاست های نظام در دستان نفوذی هاست ؟ مثلا عباس عبدی چندی پیش نوشته بود « واقعا بعضی از سیاست گذاری ها و تصمیمات حکومت غیر قابل توجیه است و ادم را به فکر میاندازد که دستهایی از پشت در کار باشند». زیبا کلام هم با همه « استادی» اش از فهم و تحلیل تصمیمات نظام انصراف داده و می گوید، من دیگه نمی فهمم. و جالب تر از همه، محسن رضایی در سایت بازتاب نوشته، « جاسوسی با نفوذی تفاوت زیادی دارد. نفوذی ها بسیار خطرناکتر هستند، اینها در نهاد ها وارد میشوند و سیاست ها را سمت و سو میدهند، ما باید تمام دستگاه ها را حسابی بتکانیم. و دست به جابجایی های مهمی بزنیم.
خارجی ها هر ده یا بیست سال تمام دستگاه های امنیتی و کنترل ها را تغییر میدهند، ما اکنون در خطر جدی هستیم ». همین فکر مثل نقل و نبات این روزها در کلاب هاوسها می چرخد، که کار کار نفوذی هاست، یک عده روی نفوذی ها ی اسرائیل تاکید می کنند عده ای هم مجاهدین را نشان میدهند. در یکی از این بحثها اقای نامور حقیقی میگفت « این فکر هسته ای را برخی روشنفکران طرفدار رژیم که در امریکا درس خوانده بودند تو کله نظام انداختند. زیر گوش رهبران جمهوری خواندن که امریکا هم مثل روسیه شوروی در حال احتزار و فرو پاشی است و مجهز شدن ایران به سلاح هستهای یک گزینه بهنگام و استراتژیک است که اینده و سرنوشت قدرت منطقهای ایران را رقم خواهد زد».
البته بسیاری از مردم به وجود چنین توهم خطر ناکی در حاکمیت نا آشنا نیستند و به کرات از زبان ادم هایی ریز و درشت حاکم مثل احمدی نژاد یا خود متوهم اعظم شنیده اند که غرب فاسد زوارش در رفته و دوران دوران بیداری اسلامی و حاکمیت مستضعفان است. یادمان هست که او حتا تاریخ دقیق نابودی اسرائیل را تعیین کرده است. بنابراین چندان لازم نبوده و نیست که چند روشنفکر زیسته در امریکا از فروپاشی عنقریب امریکا خبر بیاورند و عقل حاکمان را ببرند.. ایضا مروجین تئوری توطئه و دست نفوذی ها هم مثل همیشه ادرس غلط میدهند و تحلیل شان از روی ناچاری و عاجز ماندن از شناخت نیروها و محرکهای درونی و اصلی سیاستهای نظام است.
بهرحال رواج این نوع تئور ی ها و خریدار پیدا کردن انها از این حقیقت حکایت دارد که عقل متعارف رفتار نابخردانه حاکمیت را برنمی تابد.انتظار و برداشت انسان امروزی از نهاد دولت اصولا یک پدیده عقلانی است. نهادی که قاعدتا پاسدار و تنظیم کننده سه مصلحت کلی است. مصلحت طبقات برتر، مصلحت بقای قدرت، و مصلحت عمومی. و میدانیم که مکتب های سیاسی مهمی از منظر خود به این رابطه دولت و مصلحت یا « منافع » پرداختهاند. مثلا مارکسیسم روی نقش منافع طبقاتی تاکید دارد، مکتب آنارشیزم اصل بقای خود قدرت را مصلحت فی نفسه آن میداند و لیبرالیسم هم هدف اصلی و نهایی دولت را مصلحت عامه میداند که با تضمین آزادی فردی تحقق می یابد. با این اوصاف و اشارات حالا سوال این است که حکومت اسلامی برای کدام مصلحت این چنین اصرار و تلاش میکند که کل جامعه و هستی خود را تا لب پرتگاه نیستی برده است. ؟ ان کدام منافع و مصلحت یا فکر و ایده و یا نیروی محرک و منبع انرژی است که سیاستها و عملکردهایی این نظام را تا آستانه قبول چنین خطراتی سوق میدهد. من فکر میکنم نظریه دولتهای فاشیستی برای پاسخ به این معما قابل تأمل است.
نظریه دولت فاشیستی فقط محدود به شناخت و مقایسه شیوه عمل سیاسی این دولتها با دولتهای متعارف نیست. مثل برجسته بودن کاربرد خشونت عریان فرا قانونی دستجات غیر رسمی، ( حزب الله، بسیج » ) در نظامات فاشیستی، یا وجود نقش یک پیشوا ( خمینی) به مثابه یک ابر انسان متحد کننده و هویت دهنده.، یا حضور فعال جنبش پوپولیستی و توده وار. در پشت این خصوصیات فاشیسم، یک دستگاه فکری معین با اهدافی شگفت انگیز و مالیخولیایی پنهان است که این نقشها همچون ابزارهایی در خدمت تحقق آنهاست. این دستگاه فکری از سه جزء و پایه به هم پیوسته تشکیل میشود، رمانتیزم گذشته گرا، یعنی اعتقاد به عصر طلایی که از دست رفته است، دوم باور به داشتن یک رسالت نجات بخش تاریخی، و سوم اعتقاد به پدید اوردن نظامی جدید بر ویرانه نظم موجود. نوعی مدینه فاضله و تولد انسان جدید. یک دستگاه فکری منسجم برساخته شده از « توهم به آینده ای با شکوه و تعلق خاطری شیفته وار به گذشته ای طلایی »، که با خشونت و عصبیت به جنگ نظم موجود می رود. فاشیسم اگر چه« عقل ابزاری» را در امور جزیی بکار می گیرد اما در کلیت عقل ستیز است. فاشیسم المان کار پاکسازی و نابودی غیر عقلانی یهودیان را با محاسبهای دقیق و مهندسی شده بکار بست، یا با ارتشی فوق سازماندهی شده به جنگ غیر عقلایی در دو جبهه بزرگ جهانی شرق و غرب وارد شد و تا از پا درنیامد آرام نگرفت.
سیاست های راهبردی حکومت اسلامی را اگر از منظر چنین دیدگاهی ببینیم پاسخ های بهتری برای خرد ستیزی های ان پیدا میکنیم. ترکیبی خاص از همان « توهم و تحجر» در اینجا نیز بخوبی نمایان است. توهم داشتن یک رسالت تاریخی و منجی گرایانه برای اسلام و باز سازی امپراتوری اسلامی و تجدید بنای عصر طلایی اسلام. توهم ستیز با نظم جهانی موجود و جدال در جبهه هایی که هویت ممتاز و برتری به او ببخشد و رسالت تاریخی ان را موجه نشان بدهد. شیفتگی به قدرت و رسیدن به امپراتوری محرکهایی است که نظام را به این نقطه غیر عقلایی رسانده است. بی تردید این محرکها همه داستان را توضیح نمی دهد و عوامل مادی و اقتصاد ی معینی در پیشبرد ان نقش داشته و دارد.
در بطن شکل گیری دولت اسلامی و ضرورت های عینی اقتصادی از ترکیب و تداخل گروهای اجتماعی ممتاز و صاحب مال و سرمایه ساختار اقتصادی شکل گرفته که با دو گرایش متفاوت مشخص میشود. یکی گرایشی با میل نزدیکی و متعارف با اقتصاد سرمایه داری جهانی و دیگری که ستبر تر است و فرادست بقای خود را در ضدیت و امتناع از چنین نزدیکی و ادغامی میبیند. یعنی حامیان و دارندگان اقتصاد قاچاق، دلال صفت، طفیلی، رانتی – تجاری که از ادغام در اقتصادیات جهانی و قبول مقررات ان می هراسد و تن دادن به ان را از کف رفتن استقلال عمل و امتیازات خود میداند.
بدین ترتیب اسلام سیاسی و اوهام روحانیت در باره بنای تمدن اسلامی، در دامان خود نوعی اقتصاد سیاسی پروراند که بن بست و گرفتاری نظام را کامل کرده است. با چنین وضعیتی قابل فهم است که هر گشایشی به سوی عادی سازی با اقتصاد و سیاست مسلط جهانی پایه های سیاست و اقتصاد نظام را به خطر می اندازد. هراس این نظام از حل شدن در روابط قدرت و اقتصاد مسلط جهانی هیچ از کابوس تهدید کنند ه انقلاب مردمی کم ندارد. حکومت اسلامی چنان در گیر ان باصطلاح مقاومت تاریخی و در وهم بنای تمدنی پوچ فرو رفته است که عقب نشینی از ان برایش همانقدر دشوار است که تداوم وضع پر خطر موجود. منشا بن بست هسته ای و سرانجام برجام در بطن خود نظام است.