چه کسی هنر نمی‌فهمد؟ آرمان امیری

از کلیشه‌های روزمره -۱

هر وقت به یک اجرای موسیقی خیابانی برخورد می‌کنم (که تقریبا معادل است با روزی چند بار!) به یاد آن حکایتی می‌افتم که می‌گفت فلان نوازنده بزرگ در یک تالار بسیار مجلل با بلیط‌های بسیار گران برنامه‌ای گذاشت که سالن پر شد. بعد پنهانی رفت توی مترو و همان را اجرا کرد و کسی هم توجه نکرد.

احتمالا راویان این داستان در نهایت به نشانه ابتذال، قدرناشناسی و ظاهربینی انسان از خودبیگانه شده در جهان «سرمایه‌داری» سری تکان می‌دهند و به حال «هنرنافهمی» خلایق هم افسوسی می‌خورند. من اما نه تنها اینگونه فکر نمی‌کنم که به تازگی در تجربیات روزمره خود از اجراهای خیابانی، متوجه یک بدآهنگی نامتوازن موسیقی با فضا و محیط و موقعیت عابران شده‌ام.

البته گه‌گاهی می‌شود که برای دقایقی وقت آزاد دارم یا برای رفع خستگی از دفتر خارج شده‌ام که کمی قدم بزنم. سیگاری می‌گیرانم و دمی کنار خیابان می‌ایستم. در چنین مواقعی بارها شده که از موسیقی خیابانی لذت برده باشم، حتی با اشتیاق به نوازنده نزدیک می‌شود و حداقل به اندازه اجرای یک قطعه کامل با دقت به کارش دل می‌دهم؛ اما در اغلب موارد شرایط به گونه دیگری است: عجله دارم، ذهنم درگیر است یا مشکلی پیش آمده، به سرعت و شتاب رد می‌شوم، یا با تلفن همراه صحبت می‌کنم، خب این وسط موسیقی، هرچه که باشد، برایم بدآهنگ و گوش‌آزار می‌شود.

می‌خواهم بگویم، هنر هرگز یک سنگ کیمیا نیست که به هرچه بزنیم طلا شود! هنر در پیوند با مخاطب خود است که به تکامل می‌رسد. یک رابطه عجیب و چند سویه، ابتدا میان شخص هنرمند و اثر خودش، سپس میان اثر هنری با مخاطب آن؛ که در تمامی این مراحل هم، محیط و بستر روایت نقش‌آفرین و موثر خواهند بود.

نه اثر هنری و نه شخص هنرمند، نمی‌تواند با مخاطب خودش یک رابطه ارباب و رعیتی برقرار کند که «هرکجا من را دیدی تعظیم کن». به شخصه اگر احساس کنم نیازمند موسیقی یا هر اثر هنری دیگری هستم، طبیعی است که به میل و انتخاب خودم تصمیم بگیرم به سراغ‌شان بروم و به ویژه اثری را که خودم ترجیح می‌دهم انتخاب کنم. این آمادگی و آغوش پذیرنده، نخستین شرط لازم برای برقراری ارتباط با اثر هنری و امکان رسیدن به مرحله حض و لذت است. اگر هنرمندی به سرش زد توی ایستگاه مترو یقه خلایق را بگیرد که همین حالا باید برای گوش سپردن به اثر فاخر من وقت بگذارید، بیشتر بی‌ذوقی خودش را نشان داده تا هنرناشناسی مخاطبان را.

از این نکته کوتاه در رابطه با اثر هنری اگر بخواهم یک تلنگر گذرایی هم به وادی اقتصاد و جهان «سرمایه‌داری» بزنم، به نظرم اتفاقا اینجا قواعد سرمایه‌داری ابزار سنجش و قضاوت مفیدی فراهم آورده است: مراجعه به آن سالن مجلل یا هر گونه هزینه کردن وقت و پول، کم‌ترین و در عین حال واضح‌ترین زبان برای اعلام «آمادگی و اشتیاق» مخاطبان در پذیرایی از اثر هنری است. به نظرم اتفاقا این اوج کژفهمی و کوته‌بینی است که این نخستین و احتمالا ضروری‌ترین گام برای برقراری یک رابطه هنری را با چوب خودساخته اما بی‌معیار و سند ابتذال برانیم و تحقیر کنیم.

@DivaneSara
.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»